2009 سپتامبر 17 توسط admin

3 نظرات

هیچ چیز غیر ممکن است

هیچ چیز غیر ممکن است

دی دی شیپلی

در یک نگاه

2009 اوت 27، شمال دشت، WI

به عنوان مادر یازده کودکان - ده به تصویب رسید با در حال حاضر نیازهای ویژه، دی دی شیپلی است دست او کامل است. اما اضافه کردن به آن 42 سال به دیابت و این واقعیت است که در سال 2002 دی دی بینایی خود را در یک قلب با گذر از عمل جراحی از دست داد. با این حال، دی دی را می بیند معجزه هر روز و واجب قرار می دهد اعتماد کامل خود را در خداوند.

من به دیابت به مدت 42 سال بود. من با آن تشخیص داده شد زمانی که من 22 ماهه بود. I تزریق از زمان من که سن و سال بود. دوازده سال پیش، زمانی که من 36 بود، من پیوند کلیه / پانکراس است. پانکراس معیوب بود، به طوری که آنها تا به حال به آن را از 10 روز بعد. چهار سال پیش من پیوند پانکراس من دوم شدم و من به دیابت از آن زمان نداشته است. درمان سریع و آنی بود. به محض این که آنها لوزالمعده در آن را شروع کرد کاملا، بنابراین به مدت چهار سال در حال حاضر من به طور کامل از دیابت درمان می شود. من فقط انجام بزرگ است. قبل از اینکه من گذشته من چهار بچه - که به عنوان یک گروه برادر و خواهر آمد - من خواست خداوند، "من کجا هستم برای به دست آوردن انرژی برای بالا بردن گروه دیگری از بچه ها؟" و سپس پیوند من آمد و در آنجا بود. دخترم دعا شده بود تمام زندگی او را که دیابت من دور خواهند رفت، و آن را انجام داد.

shipleyfamily

چه انگیزه شما را به اتخاذ چنین تعداد زیادی از کودکان و چرا شما به ویژه نیازهای کودکان انتخاب کردید؟

من و شوهرم همیشه می خواستم برای داشتن یک خانواده بزرگ است. وقتی جوان بودم، من نیم بند در مورد داشتن دوازده بچه ها چون من فقط فکر داشتن دوازده بچه ها خواهد بود واقعا سرد شوخی. و شوهر من در یک خانواده بزرگ شد و او دوست داشت این ایده بیش از حد. پزشکان توصیه می کنند که بیماران مبتلا به دیابت مثل من تنها دو فرزند داشته باشد. بنابراین در سال 1986 ما اولین فرزند ما بود، اما زمانی که او به دنیا آمد او فقط وزن 1 £ 14 اونس است. سه ماه زود. کودک معجزه ما. ما خیلی خوش شانس را به او را داشته باشد.

من به نارسایی تنفسی قلب با او رفت، اما من جان سالم به در. من می دانستم که من چون من تا به حال یک موهبت است که گفت: من شاد و سالم خواهد بود و من ایمان در آن بود. مدت کوتاهی پس از آن، زمانی که دختر ما 2 یا 3 I توسعه بیماری کلیه است. در آن لحظه، بدن من بسته شدن برخی از دانشکده های مهم خود را و یکی از آنها توانایی من به بچه تر بود. بنابراین من بود قادر به گرفتن دوباره باردار نیست، اما احتمالا یک برکت و رحمت است که من نمی بود. من و شوهرم بچه ها می خواستم بیشتر بود، اما ما فکر نمی کنم ما می تواند از طریق فرایند اتخاذ خاطر سلامتی من برو. هیچ کس قرار بود به ما یک نام تجاری کودک کمی جدید را با پرونده سلامت من. هیچ راه ما را از طریق کانال های تصویب استاندارد واجد شرایط وجود دارد.

ما در مورد برنامه ای است که خاص نیاز پسران نوجوان در خانه قرار داده شده شنیده می شود. هنگامی که شما در کودکان نیازهای ویژه را، نهادهای بسیار ملایم با شرایط پدر و مادر خود. بنابراین ما واجد شرایط است. شوهر من و هدف من همیشه بوده است به "پدر و مادر حرفه ای" و آن را به عنوان بسیاری از کودکان به عنوان خداوند به ما اجازه.

هنگامی که شما در کودکان نیازهای ویژه را، نهادهای بسیار ملایم با شرایط پدر و مادر خود. بنابراین ما واجد شرایط است. شوهر من و هدف من همیشه بوده است به "پدر و مادر حرفه ای" و آن را به عنوان بسیاری از کودکان به عنوان خداوند به ما اجازه.

ما یک پسر از یک مرکز درمان مسکونی داده شد. ما کودکان را دوست دارم و ما واقعا فکر ما می تواند تفاوت در زندگی این بچه ها را.

حدود یک سال و نیم بعد، ما یک پسر از مرکز درمان های مسکونی و او بیش از حد 13 بود که او به منزل ما آمدند. ما دو پسر در مرکز هر یک از دیگر شناخته شده بود اما آنها برادران نیست. هر دو پسران مورد نیاز "خط دید" نظارت. بنابراین من تا به حال به آنها را قادر به دیدن و یا در تمام زمان شنیدن آنها را. این نوع مانند گشتاپو بود! ما تا به حال به آنها را در هر دقیقه از هر روز به دلیل مشکل آنها می تواند در به دست آوردن تماشا کنید.

آیا تا به حال تصمیم خود سوال؟

بله. قبل از پسر آمد به ما، ما فکر عشق به تنهایی قادر به تغییر این بچه ها. ما فکر کردیم که قادر خواهد بود به تغییر سیستم ارزش داخلی خود را با پرورش و ساختار. هنگامی که ما تا به حال پسران، ما متوجه آن بود به خیلی بیشتر. ما در نهایت استعفا داد خودمان را به این واقعیت است که ما قرار بود به قادر به آنها را تغییر دهید. آنها قرار بود به خود را تغییر دهید. اما همه کودکان ما را به خانه ما آورده کرده ایم که ما به قصد اتخاذ آنها را آورده ام. ما هرگز نمی خواست آنها را تنها به فرزند خواندهها.

با این بچه ها ... من می تواند شما را داستان. آنها فقط در مورد همه چیز شما همیشه می تواند انجام داد. یکی از فرزندان ما یک مزرعه ماری جوانا بزرگ در جنگل های دولتی را در بر داشت و او به ارمغان آورد برخی از آن خانه و در تلاش بود تا آن را به فروش در مدرسه. بچه ها در مدرسه او در تبدیل شده و مقامات مبارزه با مواد مخدر خانه ما جستجو. این چیز دیگری بود! در این مثال، درمانگر که با ما مشغول به کار بود در آن زمان پیشنهاد کرد که اگر او را دوست داشت "علف هرز" بسیار، به او اجازه دهید علف های هرز! ما تا به حال یک پچ بزرگ توت فرنگی در باغ ما پشت خانه ما را به عنوان یک نتیجه او به مدت حدود 25 ساعت "وجین" در باغ ما تا زمانی که به دنبال کامل است. این یک نتیجه مناسب برای خانه علاوه بر خدمات اجتماعی او بود.

شما یک درمانگر ذکر شده است. آیا یک درمانگر با هر یک از این بچه ها آمده است برای کمک به شما گذشته و نیازهای خود آنها را درک؟

ما درمانگران با هر یک از کودکان داشته ام. بود روانپزشکان درگیر بیش از حد وجود دارد. برنامه های آموزش فردی - IEPs در محل برای کودکان بودند. کسانی که برنامه درسی در نظر دارد که والدین، معلمان، روانشناسان مدرسه با هم کار میکنند تا در محل قرار داده برای آن کودک خاص است.

ما یک زمان واقعا دشوار با پسران بود. من در یک نقطه نشسته در نشست انجمن امداد و معلم بود، گفت: "شما همیشه باید به برای خوب نگاه کنید در موقعیت های به یاد داشته باشید. وجود دارد همیشه کمی از خوب است. "که مانند یک نقطه کم در زندگی من بود. من فکر کردم، "هیچ چیز خوب در مورد این وجود دارد." شوهر من و من واقعا دل شکسته بود. در واقع، ما باید روابط فوق العاده با پسران است. این یک پایان خوش است.

چه که امروز انجام شده است؟

قدیمی ترین ما 28 و در حال حاضر مشغول به کار است. او نزدیک زندگی می کند. ما او را برای همه در جمع خانواده ما و تعطیلات را ببینید. او را دوست دارد بیش از آینده.

پسر دوم خود را از طریق سپاه شغلی [آموزش و پرورش دولت آزاد و برنامه های آموزشی] پایان برنامه است. او یک گواهی به یک جوشکار کردم و کار به طور منظم انجام آن. او در بر داشت یک دختر فوق العاده و آنها گرفتن در ماه آینده ازدواج در کلیسای کوچک بخش محلی ما را! ما سعی به اتخاذ او را سه بار، و ما در نهایت موفق شد در ماه ژانویه گذشته. او 24 بود که او یک بخش رسمی از خانواده ما شد.

چرا مهم است را برای شما به اتخاذ این کودکان، حتی در سن 24؟

آنها فقط نیاز به بخشی از یک خانواده است. آنها کسی که آن را بدون توجه به آنچه خواهد شد عشق نیاز دارید. عشق بدون قید و شرط. عشق مانند مسیح است. کسی که برای آنها وجود دارد خواهد بود. آنها هیچ کس دیگر برای رفتن به خفاش برای آنها. آنها یاد گرفته ام به بزرگسالان اعتماد ندارند. این کودکان نیازهای ویژه را به زمان طولانی برای یادگیری است که آنها می توانند در افراد دیگر تکیه می کنند. احساس می کنم مثل آن را می سازد تفاوت آنها را به می دانم که آنها از نظر قانونی به کسی تعلق دارند.

این کودکان نیازهای ویژه را به زمان طولانی برای یادگیری است که آنها می توانند در افراد دیگر تکیه می کنند. احساس می کنم مثل آن را می سازد تفاوت آنها را به می دانم که آنها از نظر قانونی به کسی تعلق دارند.

چگونه تا روح شما را در تصمیم گیری در مورد این کودکان را هدایت؟

شما می دانید، زمانی که اولین فرزند خود را به ما آمد، من واقعا تعجب بود، دعا، سوال اگر باید او را به خانه ام را به من. چه خواهد شد این کار را برای ما انجام می دهید به عنوان یک خانواده؟ الهام بخش من در قالب یک خط کتاب مقدس از یک سرود آمد: "با خدا، هیچ چیز غیر ممکن است". با پسر دوم من، روح من را تشویق به او اجازه طرح خداوند برای او دنبال کنید. همه او می خواست به انجام این کار بود پیدا کردن خانواده از تولد او، و او انجام داد. و بعد متوجه شدم که خانواده ما بود بنابراین بد نیست! بود ثبات در اینجا و ما به دنبال احکام و ما تا به حال خانواده خانه شب و مطالعه کتاب مقدس و دعا. و این آرامش به او بود.

چه این را تحت تاثیر قرار بود همه در دختر خود را داشته باشد؟

آه، دختر فقیر! او "کودکان خوب" بود. در واقع، کودک کامل است. او برای همه زمان و تلاش ما را به دیگران قرار داده و جبران می شود. حتی اگر او یک دختر واقعا صالح است آن را سخت: "چرا من همیشه به یکی به عنوان یک الگو؟"

این واقعا به یک سفر عاطفی بوده است. پس از پسران مسن تر ما خانه را ترک، من قادر به اجازه دهید بحث روح به من و گفت، این بود: "خنده و رقص و احمقانه است و انجام هر کاری که شما می خواهید." A احساس آرامش و شادی بر ما پس از سال ها از یک موقعیت استرس زا آمد .

شما اشاره کردید که پسر خود را در حال حاضر 28 و زندگی در خود. چه کسی در خانه هنوز؟

ما 10 بچه های دیگر هنوز در خانه. ما کودکان بین 28 و 2 را داشته باشد.

هر یک از فرزندان ما با یک معجزه بود. حدود سه سال پس از پسران ترک خانه، شوهرم گفت، "من فکر می کنم آن زمان که دریافت ما کودکان بیشتر است." و من فکر کردم "اوه مرد. من فقط می تواند آن را انجام دهد. من نمی توانم در هر یک از فرزندان بیشتری به ارمغان بیاورد. "اما من در قلب من می دانستم که من واقعا باید این کار را انجام. در مدت کوتاهی پس از آن که ما یک تماس در مورد سه دختر کوچک که در دسترس بود رو بود. به عنوان شوهر من به من در مورد آنها گفت، روح من رسید و شروع کردم به گریه و گفت: "من نمی توانم این کار را انجام. من نمی توانم این را دوباره انجام دهید. "و در دوم بعد،" من می توانم این کار را انجام! من می توانم! "من صحبت شده بود به کارگر تصویب در مورد آنها و اشاره کردم که دین ما برای ما بسیار مهم است. و او گفت، "جالب است. دین دختران به آنها بسیار مهم است. در واقع، من فکر می کنم آنها به تازگی تعمید یافتیم مورمون. "مبلغین در درب خانه مادر رضاعی خود را زدم شده بود و آنها در مورد انجیل وجود دارد آموخته است. آنها غسل تعمید شد و به مدت حدود 18 ماه زندگی می کردند، رفتن به کلیسا و بودن مورمون ها! و ما حتی آنها را از طریق کلیسای پیدا کنید، ما آنها را از طریق ویسکانسین لوتری خدمات اجتماعی یافت می شود. این یک معجزه بود.

shipleycropcolor برای دختر بچه های بعدی ما، شوهر من یک رویا بود و در آن، او را دیدم یک دختر کوچک که در دید مشکل شد. او خواب ما همه در باغ ما با او بودند، کار بر روی سمت گیاهان در کنار. او به من در مورد رویای خود را گفت و گفت، "من فکر می کنم ما نیاز به پیدا کردن که دختر کوچک. من فکر می کنم او در خارج وجود دارد برای ما. "بنابراین ما در مورد آن دعا کرد و من کارگر تصویب ما زنگ زد و گفت،" من می دانم این است که به صدا خنده دار است، اما ما به دنبال یک دختر کوچک که در دید بین 5 تا 10 سال دچار اختلال قدیمی با نور رنگی مو. "خانم گفت:" من 14 سال اینجا کار می کرد و ما تا به حال هرگز یک کودک در دید مشکل از طریق آمده است. "چهارده ماه بعد، در اینجا می آید دختر کوچک ما! از آن زمان ما از تماس تلفنی از کارگران تصویب ما ما می دانستیم کردم او "دختر رویایی" ما بود. ما هرگز می خواهم یک عکس از او دیده می شود اما زمانی که شوهرم رفت تا او را ملاقات کند، او در زمان خاموش عینک خود را و او را به چشم او نگاه کرد و او گفت: "بله، آن دختر رویای من کم است." بنابراین این که چگونه او آمد به ما .

با آخرین گروه ما از کودکان، پست صوتی را از کارگران تصویب ما که گفت که او سه فرزند بود، سنین 6 و 5 و 4 ماه، که نیاز به یک خانه. همانطور که به پیام گوش، روح به من تایید کرد که آنها به فرزندان ما. پس از 20 سال از امید و دعا، ما هرگز فکر نمی کردم ما می خواهم یکی دیگر از کودک داشته باشد. اما این یکی را به دور ما کاهش یافته است. آنها فوق العاده هستند - آنها بسیاری از مشکلات! - اما آنها بچه ها بزرگ است. آنها از مادر همان اما پدران متفاوت است. قدیمی تر دو تعمید شده است، کودک هنوز بسیار جوان است. او سه در حال حاضر. و در حدود یک سال پس از اتخاذ آنها، متوجه شدیم که مادر خود را دوباره باردار بود و ما دیگر نوزاد تازه متولد شدم - برادر کوچک دختران. و او در حال حاضر 2.

چه نقش است شوهر خود را در بالا بردن این کودکان بازی؟

هدف ما همواره به پدر و مادر حرفه ای، بنابراین بسیاری از زمان او از خانه ما کار می کند. او حامی و شگفت انگیز است و او خیلی خوب با نوجوانان. من خیلی بهتر با کودکان هستم. او فقط است بنابراین منطقی است و توضیح می دهد که همه چیز به خوبی و می آید تا با نمونه های بزرگ و واقعا در هماهنگی با نوجوانان ما است. او الهام بخش من بوده است.

در وسط این، در سال 2002، شما چشم خود را از دست داد. چگونه این اتفاق افتاد؟

خوب، من به شما بگویم، که البته این جای تعجب بود. هر کس از آن شوکه شده بود و آن را به ندرت اتفاق می افتد. I قلبی با گذر به حال عمل جراحی و در حین عملیات، من تا به حال سکته مغزی عصبی دو نوری. اما قبل از من از عمل جراحی من را بیدار کرد، من یک رویا بود. در رویای من، شوهرم به من آمد و به من گفت که نگران نباشید، همه چیز خواهد بود خوب است و من می خواهم که قادر به مراجعه کنید. و این که من از دل بیدار توسط گذر عمل جراحی. من احساس چشم من، و فکر کردم، "آیا آنها را از باند در آنها را؟ چه خبر است اینجا؟ "و پس از آن من رویای من و همسر من به یاد من گفتن همه چیز خوب خواهد بود. من هنوز یک لوله لوله گذاری را در دهان من بود و من می توانم به آنها بگویم که درست پس از آن که من می خواهم نزد من از دست داده است. در نهایت زمانی که لوله بیرون آمد و من به آنها گفتم آنچه که من تجربه آنها به من در اطراف با عجله و متوجه من تا به حال سکته مغزی عصب بینایی. در نعمت پس از آن که من تا به حال و از طریق رویا، من می دانم که من قصد دارم برای به دست آوردن دید من پشت روزی. من وعده داده شده است که.

در نعمت پس از آن که من تا به حال و از طریق رویا، من می دانم که من قصد دارم برای به دست آوردن دید من پشت روزی. من وعده داده شده است که.

چه در خانه خود را تغییر بعد از این اتفاق افتاده است؟

آن را به من حدود یک سال زمان برای بهبود یافتن از یک عمل جراحی قلب من است. پزشکان به من گفته بود که این چیزی است که این امر می کنند و من خندید بود. من گفتم: "یک سال؟ این غیر ممکن است. "من یک زخم در پای من جایی که آنها از رگ گرفته شده بود و آن را نه ماه برای چیزی که به درمان در زمان حال. من تا به حال پای من تکیه داده تا برای کنترل تورم. در ابتدا من بسیاری از نشسته بود اما من قادر به با بچه ها صحبت کنید و در آغوش بگیرید آنها را و آنها را نگه دارید و شنیدن آنها بود. در ابتدا، من فکر می کردم بهتر خواهد بود به از دست دادن شنوایی من و نه از دید من، اما بعد از من چشم من از دست رفته من می دانستم که آن بهتر بود که قادر به هنوز هم بچه ها را بشنود. من صدای آنها می گویند، "مادر، من شما را دوست دارم."

بنابراین زنان از انجمن امداد به نجات آمد، البته. آنها بچه ها با لباس های شسته شده کمک کرده و به آنها غذا و خانه من تمیز قرار داده و بچه ها را برای چرت زدن و به من اجازه استراحت به طوری که من می تواند قدرت من دوباره به دست آورد. آنها نعمت است و یک معجزه بود.

از کجا شما می توانید از قدرت و عشق شما برای همه یازده از این کودکان احساس می کنید؟

این از انجیل است. خانواده من کاتولیک بود و من رخ داده است به 8 ساله که خانواده من شد غسل تعمید را در کلیسا. این اولین یکشنبه بعد از من غسل تعمید شد، من شهادت من با مته سوراخ و گریه ام گرفت. و من فکر کردم، "چرا من گریه می کنی؟" من فکر کردم این طوری عجیب و غریب بود. اما حتی در آن زمان، من احساس تا در مورد انجیل است که من می دانستم که این درست بود قوی. همیشه از آن زمان من هرگز شک و یا waivered در اعتماد من از خداوند. گاهی اوقات من همیشه اراده من تسلیم به او، اما در حال حاضر که من به عنوان قدیمی هستم که من هستم، من سعی به انجام این کار تمام وقت، زیرا او قصد دارد خیلی بهتر از من از من برای خودم. جاده ها خود را بسیار نرم و صاف و ساده تر از گرفتن جاده های سنگی و انجام کارهای راه سخت است.

تا به کوری خود را به ارمغان آورد فرزندان خود را نزدیک تر به خداوند؟

من فکر می کنم آن است. آنها زیادی در مورد شفقت یاد گرفته ام. این حساسیت بسیار بیشتری و عشق در خانه ما به خاطر آن وجود دارد. من به برخی از دختران فوق العاده نوجوان. آنها با کودکان نو پا ما کمک کند و آنها لباس های شسته شده است. معمولا در حدود 14 بار در هفته وجود دارد. ما واشر دو، خشک کن ها دو برابر شود. دو در ماشین ظرفشویی. ما تا به حال آنها را به این خانه فوق العاده که خداوند به مسیر ما به ارمغان آورد و ذخیره برای ما قرار داده است ... این داستان دیگری است!

I معجزات بسیاری در زندگی من من حتی نمی تواند آنها را به حساب داشتی. من از بخشی از این انجیل و عضو این کلیسا می شود و قادر به شهادت ناجی و عشق او برای ما است. اگر او را دنبال کنید، ما که زندگی بزرگی داشته باشد.

در یک نگاه

دی دی شیپلی


shipleyfamily-crop-main-color
محل سکونت: شمال دشت، WI

سن: 48

وضعیت تاهل: متاهل 25 سال

کودکان: یازده (سنین 29، 26، 23، 18، 15، 11، 10، 10، 9، 3 و 2)

شغل: مادر

مدارس: منطقه میلواکی دانشکده فنی

زبان گفتاری در صفحه اصلی: انگلیسی

تبدیل به کلیسای: سپتامبر، 1969

مصاحبه های Neylan McBaine. عکس با اجازه استفاده می شود.

3 نظرات

  1. Segullah: چیزی که من در مورد فرزند داری تا کنون آموخته ام
    10:42 PM در 2010 آوریل 13

    [...] در / راه خود را به بزرگسالی. بالا رفتن سن کودک است، بیشتر در امتداد این مسیر ثانیه / او است. همانطور که برخی از پدر و مادر آموخته اند، شما نمی خواهید به تغییر ماهیت که S / او است. و لطفا، در نظر گرفتن تاثیر بر روی [...]

  2. Kalli
    11:22 در 2010 اکتبر 20

    تشکر از شما برای به اشتراک گذاری داستان خود را. چه مقدار بسیار زیادی از عشق شما باید در مراقبت از آن بچه ها را، و چه شجاعت شما را در از دست دادن بینایی خود را اما نه ایمان خود را نشان می دهد.

  3. جن
    07:30 در 2011 ژانویه 9

    شما یک زن قابل توجه با ایمان و شجاعت است. تشکر از شما برای قدرت خود را و برای صرفه جویی در این روح جوان است.

پاسخ دهید

SEO صفحه پلاتین SEO از Techblissonline