2010 آوریل 20 توسط admin

12 نظرات

جوزف در مصر

جوزف در مصر

ترزا Kanyanga

در یک نگاه

سئول، کره جنوبی، مارس 2010

در سال 2000، ترزا Kanyanga در جمهوری کنگو زندگی می کرد به عنوان یک همسر و مادر هفت فرزند که همسر او، گیلبرت، به طرز مرموزی ناپدید شد. ترزا کشف او به خیانت متهم و تبعید به کره جنوبی شده بود. برای شش سال آینده، ترزا فرزندان او مطرح شده به تنهایی. در سال 2006، او قادر به پیوستن به گیلبرت در سئول که در آن او را به کلیسا غسل تعمید شد.

چرا همسر خود را حرکت به کره جنوبی در حالی که شما و خانواده تان در پشت در جمهوری کنگو باقی ماند؟

شوهر من در این شورا از وزیر دولت بود و همچنین به عنوان استاد مشغول به کار بود. به عنوان یک عضو این شورا، وزیر دولت از او خواست تا یک گزارش در مورد شورشیان سیاسی در کنگو. شوهر من خودداری کرد به گزارش به دلیل خطرات. خودداری او خشم وزیر دولت که پس از آن او را از شورش های سیاسی متهم کرد. شوهر من به مدت دو هفته بازداشت شد و در زندان نظامی قرار داده است. این ممکن بود برای او به من به هیچ وجه تماس بگیرید. وزیر دولت نگران آن بودند که در صورتی که شوهرم از زندان آزاد شده، او را به اطلاعات محرمانه با افراد دیگر به اشتراک بگذارید. بنابراین او تصمیم گرفت که شوهر من باید کشته شوند.

در این زمان بود جلسه ای با شورای دولتی وجود دارد. برخی از اعضای ارتش زیمبابوه حضور داشتند و آنها شوهرم می دانستند. هنگامی که آنها شنیده ام که او قرار بود کشته شوند، آنها را با یک برنامه به او کمک کند آمد. آن شب او را از زندان آزاد کرد و او را در یک هواپیما به کره جنوبی قرار داده است. از آنجا که روابط دیپلماتیک بین کنگو و اروپا، ارتش زیمبابوه تصمیم گرفت که کره جنوبی خواهد بود که امن ترین پناهگاه برای شوهر من.

من بسیار، بسیار، بسیار با این وضعیت مشکل. من نمی دانستم که شوهر من بود، من نمی دانم اگر او در کنگو بود، اگر او جای دیگری در آفریقا بود، و یا اگر او مرده بود. این برای من در طول این زمان بسیار، بسیار دشوار بود.

LDS_woman_photo_Kanyanga2

من هفت فرزند من بود. در آن زمان، جوان ترین 11 بود و قدیمی ترین 24 بود. من فرزندان من گفت که من نمی دانم که در آن پدر خود بود. ما برای او دنبال شد، اما ما می تواند او را پیدا کند. بسیاری از اشک است که گریه بودند، و همه ما بسیار غم انگیز بود. I روزه و زیادی در طول این زمان دعا. ایمان راسخ من بود و به خدا من و در پسر او عیسی مسیح، نجات دهنده ما. اما من هم در حالی که اشک شده بود چرا که من در تاریکی ناپدید شدن مرموز شوهرم پاره شده بود: او مرده یا زنده است؟

شوهر من در ماه نوامبر ناپدید شد. هنگامی که او در کره جنوبی وارد شدند او در تماس یکی از دوستان در کنگو و فرستاده او را برای من پیدا کنید. در پایان ماه دسامبر، این دوست یافت قدیمی ترین دختر من و او در مورد وضعیت گفت. وقتی که دختر من به نام به من بگویید که همسر من زنده بود، من بسیار آسوده خاطر و خدا را شکر به خداوند بود چرا که در آن نقطه من نمی دانم که در آن او بود و یا اگر او حتی زنده بود.

شما قادر خواهید بود برای حمایت از خانواده خود را در طول این سالها شوهر خود را به تبعید شد؟

کار شوهرم درآمد ما فراهم کرده بودند. حالا که او رفته بود ما پول بسیار کمی برای زندگی کردن از حال. ما تا به حال یک سپرده ذخیره کردن اما این پول به سرعت فرار از. من تا به حال هیچ پولی برای اجاره، غذا، و یا مدرسه بچه ها را پرداخت، بنابراین من شروع به فروش همه چیز. من نان سرخ در خیابان به فروش می رسد برای حمایت از خانواده ام، به طوری که ما می تواند زنده بماند. در این زمان کودکان قادر به حضور در مدرسه نیست. به عنوان یک مادر با هفت فرزند به عهده من برای تغذیه و کنسول: این سخت ترین، غم، تجربه تلخ زندگی من بود.

من شروع به فروش همه چیز. من نان سرخ در خیابان به فروش می رسد برای حمایت از خانواده ام، به طوری که ما می تواند زنده بماند .... این سخت ترین، غم، تجربه تلخ زندگی من بود: مادر بودن با هفت فرزند به عهده من برای تغذیه و کنسول.

در نهایت، شوهر من قادر به ارسال مقدار کمی از پول بیش از کره جنوبی برای کمک به ما بود. او یک گروه نماز مسیحی پیوست و برخی از اعضای پول برای او جمع آوری شده. در سال 2003، سه سال از زمان او را ترک کنگو، او وضعیت پناهندگی خود را از کره جنوبی به وزارت دادگستری که به او اجازه کار دریافت کرده است. او شروع به عنوان استاد سخنرانی، به عنوان او در کنگو انجام داده بود، و پول از سخنرانی خود ساخته شده است. در دو سال بعد او خیلی از این پول فرستاده برگشت به آفریقا برای کمک به حمایت از ما. در این زمان بود که او به عضویت کلیسای عیسی مسیح قدیسان روز دوم.

چگونه شوهر خود را به کلیسا تبدیل شد؟

شوهر من یک مبلغ ارشد در ایستگاه مترو در راه خانه خود را از کلیسا در روز کریسمس ملاقات کرد. این بود در سال 2005. آنها صحبت و رد و بدل کارت های کسب و کار. یک ماه پس از ملاقات با مبلغ، شوهر من یک کتاب مورمون در پست الکترونیکی دریافت کرد. او بسیار بد از این کتاب بود. او آن را درک نمی کنند. او با اکراه قبول کرد که به یک جلسه با مبلغ ارشد و همسرش که هفته. در این جلسه شوهر من می خواستم به آنها بگویید که تنها در کتاب مقدس کلام خدا بود. او که قرار بود به آنها یاد می دهد! اما او نگه داشته شنیدن روح به او بگویید، "آیا دهان خود را باز کند، اجازه دهید که مبلغ شما یاد می دهد." او promptings از روح اطاعت و به مبلغ گوش او سابقه و هدف کتاب مورمون بگویید. هنگامی که مبلغ از او پرسید چه او احساس، شوهر من می دانستم که این درست است. او دو هفته بعد از غسل تعمید شد.

LDS_woman_photo_Kanyanga3

او پس از غسل تعمید شد، شوهرم مبلغان در مورد همسر و خانواده اش گفت پشت در آفریقا است. همه آنها توافق کردند که من باید به کره جنوبی آمده است به طوری که من و همسرم با هم می تواند باشد. مبلغان شوهر من اطمینان داد که آنها به اندازه کافی پول ارائه به خرید بلیط هواپیما برای خانواده خود را به سفر به سئول. شوهر من پس از آن به اداره گذرنامه رفت و به دریافت اجازه به من و فرزندان ما را به با او زندگی می کنند. مهاجرت او به آنها مجوز داده به من را دعوت بیش، اما آنها او را اجازه دسترسی به دعوت فرزندان ما را نخواهد داد. با توجه به قانون، فرزندان ما دیگر وابسته و در نتیجه قادر به با ما زندگی می کنند از نظر قانونی در کره جنوبی بود.

"نه دانستن اینکه چه باید بکنید، من اعتماد من را در تو و بچه ها رو در زیر تو مراقبت محبت. من به دیدار مجدد شوهر عزیز من، 'روح'."

وقتی که من این خبر را شنیده I مراتب قدردانی و سپاس من بیان به خداوند، که نماز من شنیده بود، آرامش قلب شکسته من، و پاک دور اشک های من. اما من با دل شکستگی جدید مواجه شد: من می توانم به شوهر من نگاه کنید، بله. من می تواند شاهد است که او زنده است. اما من تا به حال بچه ها را ترک کنند؟ من تصمیم گرفتم به دعا، گفت: به من پدر آسمانی، "من اینجا هستم، یک زن فقیر، همسر و مادر بین عشق به شوهر من، که ما آنها را از دست، و عشق به فرزندان من زده. بچه های من و من تنها با شما، آخرین دفاع از ما. نمی دانستند چه باید بکنید، من اعتماد من زیر تو مراقبت محبت را در تو و بچه ها رو. من به دیدار مجدد شوهر عزیز من، 'روح'. "

هنگامی که شما در نهایت با همسر خود ملحق شد، او شما را به انجیل معرفی شده است. که تجربه مانند برای شما چه بود؟

کلیسای عیسی مسیح قدیسان روز دوم: اول، I شادی در شنیدن نام کلیسا احساس می شود. سپس شوهر من، به عنوان پیشگام در خانواده ما، به من شهادت دادند. او به من گفت که چطور مبلغ در ایستگاه مترو ملاقات کرده بود و او چگونه حقایق در کتاب مورمون درک کرده بودم. او به من گفت، "واقعا، واقعا به آن کلیسا واقعی خدا است. آیا می توانید این را قبول می کنید؟ "روح خدا در قلب من شهادت دادند که این کلیسا واقعی خدا را با پسر خود، عیسی مسیح خداوند بود، به عنوان رئیس. من به او گفتم من این کلیسا ملحق شوند.

من در مورد خدا کمک جوزف زمانی که او را به مصر فرستاده شد فکر می کنم. جوزف رنج بسیار. او در زندان مثل شوهر من بود، و برکت و رحمت خداوند بر او آمد.

چند هفته بعد من با شوهرم غسل تعمید شد و من احساس صلح بسیار است. من عشق به خدا احساس بر ما چون من کلیسا واقعی او ملحق شده بودند. من احساس بسیار به شدت که این کلیسا عیسی مسیح بر روی زمین امروز بود، و من پر از شادی بود. به شوهر من در معبد چند وقت بعد اثبات میکند که این کلیسا واقعی خدا بود مهر و موم شده. او پیمان ازدواج خود را در برای خانواده می شود ابدی نهاد. این عشق به خداوند است.

چگونه تا به چشم انداز معنوی خود را از آمدن به کره و تبدیل شدن به یک عضو از کلیسای عیسی مسیح قدیسان روز واپسین تغییر کرده است؟

از آنجا که تبدیل شدن به یک عضو این کلیسا زندگی می کنند، ایمان من به خدا تقویت شده است، جامد و غیر قابل خراب کردن مانند سنگ است. این نقطه اوج نماز بسیاری از من است. خانواده ما بسیار برای کسانی که شش سال شوهر من دور بود رنج می برد. من پرسیدم، "چرا شوهر من فرستاده شده بود دور؟ چرا ما در اینجا به تنهایی "در حال حاضر من در مورد آنچه خدا به ابراهیم گفت: فکر می کنم:" شما در اینجا زندگی می کنند. برو به یک کشور دیگر. وجود دارد من به شما برکت دهد. "من در مورد خدا کمک جوزف زمانی که او را به مصر فرستاده شد فکر می کنم. جوزف رنج بسیار. او در زندان مثل شوهر من بود، و برکت و رحمت خداوند بر او آمد. ده سال بعد ما می دانیم که چرا خداوند شوهر من به کره جنوبی فرستاده می شود. تمام برنامه خداوند است. انجیل انجیل ایمان است. هر یک از ما می داند که چگونه ما انجیل پیوست. هر یک از ما می داند که ما چگونه خدا را ملاقات کرد. من شهادت می دهم که عیسی مسیح زندگی، قیامت، پادشاه من، موضوع ایمان من است. این درست است. در نام عیسی مسیح I شهادت. آمین، بله، آمین.

در یک نگاه

ترزا Kanyanga

LDS_woman_photo_KanyangaCOLOR محل سکونت: سئول، کره جنوبی

سن: 55

وضعیت تاهل: متاهل

کودکان: هفت بچه (سنین 21، 25، 27، 28، 30، 32، 34)

شغل: خانه دار

مدارس: Toyer اجتماعی

زبان گفتاری در خانه: فرانسه و Tshiluba

سرود مورد علاقه: "آیا آفتاب وجود دارد در روح من امروز"

در حال حاضر تلفن کلیسای: کارگران معبد

مصاحبه های Krisanne هیستینگز . عکس های رابین لارسن .

به اشتراک گذاشتن این مقاله:

12 نظرات

  1. تاتیانا
    10:52 در 2010 آوریل 20

    چه داستان شگفت انگیز و فوق العاده! با تشکر برای به اشتراک گذاری آن را با ما.

  2. کتی
    12:20 در 2010 آوریل 21

    وای، من به کلیسا با او برود و هرگز این داستان را می دانستند. چه یک زن شگفت انگیز! به عنوان مثال بزرگ از ایمان و استقامت.

  3. KaRyn
    07:45 در 2010 آوریل 21

    تشکر از شما برای نوشتن این، Krisanne. در اولین خوش فرانسوی خود را و بوسه دو از خواهر Kunyanga، شما می توانید قدرت او را آرام احساس و شما می دانید چیزی است که خاص در قلب او وجود دارد. من هرگز تا این حد از داستان خود را به دلیل موانع زبان می دانستند. این الهام بخش من به سوال کردن و گوش دادن است. زنان شگفت انگیز هستند، آنها نه؟؟؟ (رابین، شما اسیر چشم او!)

  4. رحم
    10:59 در 2010 آوریل 21

    Krisanne، من هرگز بازی ها می دانستند. داستان Kanyanga است، بنابراین شما برای کمک به آن را به اشتراک خود را با ما تشکر می کنم. آنها یک زن و شوهر واقعا الهام بخش است!

  5. سارا
    13:44 در 2010 آوریل 21

    با تشکر دوباره و دوباره برای ارسال این داستان در مورد دوست عزیز ما، رابین و Krisanne. این یک گنج است و ساخته شده است من پر از امید و ایمان به حفاظت خدا از فرزندان خود در سراسر جهان.

  6. Krisanne
    13:49 در 2010 آوریل 21

    آنها الهام بخش هستند! من خیلی احساس افتخار می کند که این فرصت را به کار با آنها را داشته اند!

  7. کارلا
    11:08 در 2010 آوریل 23

    من privelege کمک به ترجمه جلسات خود را برای او سال من در کره بود. من واقعا به آنها را به خوبی می دانم و بله، آنها شگفت انگیز است، و به عنوان مثال بزرگ از ایمان است. منظورم این است که من می دانستم که برخی از این داستان، اما نه همه آن! این شکسته قلب من آن را و مشکلات او از طریق رفت به عنوان خوانده شده، اما دیدن اینکه چگونه آنها آن را به عنوان یک خانواده غلبه، ایمان را به خدا در یک چشم انداز کاملا جدید برای من! من چیزی در مورد چگونگی سخت زندگی من است بعد از خواندن این شکایت ...

  8. کیمبرلی Oldroyd
    22:06 در 2010 آوریل 23

    من شنیده ام هرگز این تمام داستان. از شما بسیار سپاسگزارم. تشکر از شما ترزا به عنوان مثال شما از ایمان! من شما را دوست دارم.

  9. نیکی
    22:21 در 2010 مه 20

    شما یک زن زیبا و الهام بخش می باشد. متشکرم.

  10. Myrna
    06:34 در 2010 ژوئیه 13

    من می خواهم برای تشکر از هر یک ساخته شده است که عبارت برای ترجمه این خواهر شگفت انگیز داستان خود را بگویید. I روح از طریق تمام مصاحبه احساس کرده اند. عشق او را برای خداوند به من الهام بخش برای ادامه قوی در این راه راست و باریک. ما قطعا باید داستان های الهام بخش بیشتر شبیه به او، پر از امید و ایمان است.
    تشکر از شما خواهر Kanyanga برای گفتن برخی از داستان تبدیل شما. لطفا متوقف نمی گفتن آن، آن را از طریق شهادت خود ما است که ما در حال تقویت، با تشکر از شما از قلب!

  11. سوزی Barbieri
    10:34 در 2012 ژوئن 3

    من در کنار او نشسته در طی جلسات در کلیسا چرا که او did't که در آن زمان انگلیسی صحبت می کنند و او تازه غسل ​​تعمید شد priviledged شد. من استفاده می شود به یکی از مترجمان خود را در بخش.

    او واقعا مانند یک زن شگفت انگیز است. و بنابراین، شوهر، برادر گیلبرت. من این افراد فوق العاده را از دست ندهید.

  12. کاتلین نلسون
    17:07 در 2012 نوامبر 17

    داستان زیبا از گوش دادن به، اطاعت از روح و توسط آن تبدیل شده، بسیار touching.This زن و شوهر و ایمان خود را در الهام بخش می باشد.

پاسخ دهید

SEO صفحه پلاتین SEO از Techblissonline