ژوئن 30، 2010 توسط admin

3 نظرات

روح از جزایر

روح از جزایر

Safalaia Arvay Si'ufanua

ژوئن 2010، پروو، UT

متولد به کلیسا در ساموآ در سال 1944 است، Safalaia دانشگاه بریگهام یانگ، هاوایی، شرکت کرد و از جمله اولین گروه از رقصندگان برای باز کردن مرکز فرهنگی اهل جزایر پلینزی در سال 1962. Safalaia توصیف PCC چگونه به او کمک کرد تا به دست آوردن درک بیشتری برای فرهنگ خود و برنامه تبلیغی کلیسا.

من در ساموای آمریکا در تاریخ 27 آوریل 1944 به دنیا آمد. پدربزرگ من شناخته شده است به پدر کلیسا در ساموآ. پسر او بسیار مریض بود و او به تمام وزرا در آن زمان رفت و آنها می توانند او را به خوبی را ندارد. من بزرگ پدربزرگ در متوجه این pagalagi، مبلغان howlie. (Pagalagi ساموآ برای قفقاز و howlie هاوایی است برای قفقاز.) او فرستاده یکی از پسران خود را به آنها تماس بگیرید و او چنین کرد. آنها پر برکت دایی بزرگ من و او به خوبی کردم. بنابراین تمام خانواده کلیسا پیوست و بسیاری از خانواده وجود دارد. من فکر می کنم او تا به حال در مورد یازده کودکان و تعداد زیادی از آنها ازدواج کرده بودند، پس همه آنها به کلیسا پیوست. آنها آنهایی که کلیسا در ساموآ به دلیل آن برکت آغاز شد.

به من بگو در مورد تجربه خود را در هاوایی BYU.

من نمی خواهم برای رفتن به کالج کلیسا، همان چیزی است که دانشگاه بریگهام یانگ، هاوایی، استفاده می شود به آن می شود. دوست دختر من و من برنامه ریزی در پیوستن به خدمت نظامی شد، اما مادر من در مورد آن را در بر داشت و او گفت: هیچ. او به من در زمان به طور مستقیم به مدرسه. من برای رفتن به کالج کلیسای هاوایی شرمنده شد. من هیچ پول ندارد، اما من یک بورس تحصیلی. من فکر کردم این بود که من می خواستم برای رفتن به جهان را با دوست دختر من. اما مادر من تا به حال ایده های بهتر از من و من سپاسگزار هستم. دوست من به مدرسه بروند، اما من. خوشحالم مادر من این است که انتخاب را برای من ساخته شده من. اگر من به خدمت رفته بود، من نمی دانم که در آن من می خواهم که به پایان رسید، چرا که ارزش من، شما می دانید .... من فقط از دبیرستان بود. خیلی جوان است. در کالج کلیسای، ما مقادیر کلیسای آموخته است و ما آموخته است که به صحبت در مورد کلیسا و چگونگی به کار بردن این ارزش ها در زندگی ما بیشتر.

مادر من، او تا به حال بسیاری از کودکان، او تا به حال همه ما و دو نوه به دلیل خواهر من فقط آنها را ترک کرد و او به مراقبت از فرزندان او را ندارد، بنابراین ما به عنوان خواهر و برادر مطرح شد. ما یازده فرزند در خانواده من داشتند، از جمله دو برادرزاده من است که برادران ما شد. LDS_woman_photo_Safalaia2

من در رشته با دنبال ساده ترین چیزی که به انجام تصمیم گرفت، زیرا زمانی که من به مدرسه رفت و من می خواستم از آن لذت ببرید، نه مطالعه. مادر من، گفت: "تا زمانی که شما به مدرسه بروند آن خوب است." من کسی که به من میآموزد که چگونه به تمرکز مورد نیاز. من نمی دانم. من رفتم پایین مسیر آسان است.

شما چگونه با مرکز فرهنگی اهل جزایر پلینزی درگیر شدند؟

در سال 1962، رئیس جمهور دیوید O. مک کی احساس کردند که چون کالج کلیسای حال بسیاری از Polynesians، باید جای خود را به نشان می دهد که چگونه Polynesians زندگی می کنند و نشان می دهد که چگونه آنها را در آهنگ ها و سنت های خود را خیلی مشابه هستند.

من در میان اولین گروه از رقصندگان برای باز کردن مرکز فرهنگی اهل جزایر پلینزی بود. بود یک برنامه اهل جزایر پلینزی و برنامه مائوری، که در آن ما آموزش داده شد که چگونه به انجام رقص مائوری و انواع مختلف حولا وجود دارد، و ما را به رقص Tongan با کردم، اما من هرگز به رقص تاهیتی چرا که من برای مراقبت از باسن نوع نوسانی چیز.

ایده برای PCC آغاز شده چرا که در بند Laie است که من در آن بود، ما تمام این رقصها نیز رقص در احزاب بند ما، hukilaus ما. در hukilaus، ما تا به حال دانش آموزان هاوایی و ساموآ و مائوری، و از آن رقص های ایده مرکز فرهنگی اهل جزایر پلینزی آمد. آن را در بند من شده، به نمایندگی از دانش آموزانی که وارد آمد

من به رقص این رقص انفرادی هنگامی که ما به باول هالیوود رفت و در سال 1965 انتخاب شد. Taupou به معنی "پادشاه دختر رقص." مادر من ساخته شده کلاه و همه چیز ما، چیزهایی که واقعا سخت است برای پوشیدن دارم.

من عاشق رقص ساموآ، و در بخش ساموآ PCC ما تا به حال رقص taupou است. رقص Taupou است در اصل از ساموآ و آن را زمانی که تنها با یک رقص زن بر روی صحنه. من به رقص این رقص انفرادی هنگامی که ما به باول هالیوود رفت و در سال 1965 انتخاب شد. Taupou به معنای "رقص دختر پادشاه." مادر من ساخته شده کلاه و همه چیز ما، چیزهایی که واقعا سخت است برای پوشیدن دارم. مادر من تا به حال تپه به یک بلوز را با بالا و یک بند. او پارچه موهایم را با روبان برای اتصال استفاده کنید و سپس ضمیمه روسری. تنگ بود و آن صدمه دیده است. سپس مادر من رنگ بلوند مو در سراسر روسری وصل کنید. نارگیل قطعات رگه از برگها با هم برگزار شد به نگه داشتن آینه در روسری در محل. سپس آنها پرهای اطراف دو طرف قرار داده و آنها را در هم تنیده، و سپس پیشانی بند در اطراف همه چیز وجود دارد. ما تا به حال دندان، مانند دندان گراز، و البته ما تا به حال بالا و بند تنبان و پایین است. سپس ما را نفت پوست خود را با روغن نارگیل. من آن را دوست داشت. من خیلی خجالتی بود و رقص چیزی است که من نمی خواهد انجام دهد به جز در تعطیلات آخر هفته در مرکز فرهنگی اهل جزایر پلینزی بود.

چه کسی شما را در حالی که شرکت در PCC ملاقات کرد؟

من بسیاری از دوستان مائوری، Tongan با دوستان، دوستان ساموآ، دوستان هاوایی ملاقات کرد. من خیلی خجالتی هستم و فقط ممزوج شدن نیست که بسیار، اما چون من بخشی از نشان من به بسیاری از دوستان. آن را به من باز کردن به دوستان دانستن از آنجا که ما رقص تعامل بودند.

چه مدت در آنجا کار می کردی؟

من به مدت چهار سال در آنجا کار می کرد و سپس آنجا را ترک کردم چون من تا به حال بیش از حد PCC و نه می تواند در مدرسه تمرکز. من واقعا از آن لذت می برد، اما من تا به حال به تمرکز در مدرسه من یا دیگری قادر نخواهد بود به فارغ التحصیل. بهترین قسمت این بود که آن را به من کمک کرد را از کمرویی من و نیز به بخشی از فرهنگ است که من بسیار افتخار بود.

چه چیزی شما را در مورد PCC می خواهم؟

مرکز فرهنگی اهل جزایر پلینزی به من کمک کرد تا فرهنگ خود را یاد بگیرند. شما در مورد آن می شنوید و می بینید مردم خود آن را انجام می دهند، اما زمانی که شما را تبدیل به بخشی از آن را یاد می گیرید. این خیلی هیجان انگیز بود در گروه اول باشد و آن را بسیار ویژه بود که بخشی از آن، به هسته که در آن مفهوم کل از مرکز فرهنگی اهل جزایر پلینزی شده. در واقع، ما آنجا بودند که الویس پریسلی اومد به دیدن. من شنیده ام او در طول سفر خود واقعا خوشحال بود. او به ترک قرار بود، اما او در آنجا ماند و بخشی از این جشنواره شد و ما به او افتخار. به من گفته شد که الویس پریسلی، بسیار تحت تاثیر قرار گرفت و واقعا عاشق تجربه خود را در PCC. من می خواهم برای دیدن یک ویدیو از آن.

مرکز فرهنگی اهل جزایر پلینزی به من کمک کرد به درک که اهل جزایر پلینزی. این به من کمک کرد چون من همیشه بسیار خجالتی بود و آن را به من کمک کرد تا می گویند، "هی، من نیز می توانید رقص و بخشی از نشان می دهد." این یک امتیاز و برکت به بخشی از مرکز فرهنگی اهل جزایر پلینزی بود.

مرکز فرهنگی اهل جزایر پلینزی به من کمک کرد به درک که اهل جزایر پلینزی. این به من کمک کرد چون من همیشه بسیار خجالتی بود و آن را به من کمک کرد تا می گویند، "هی، من نیز می توانید رقص و بخشی از نشان می دهد."

آیا تا به حال با PCC سفر؟

ما در باول برای تلفن های موبایل در سال 1965 انجام شده است. کلیسای حمایت تور PCC به دلیل آن را مانند یک راه خوب برای گسترش انجیل بود. این نشان می دهد سالم بود در مقایسه نشان می دهد در Waikiki در، که در آن رقصندگان خسیسانه لباس و آنها را پوشش سینه خود اما همه چیز تمام راه را نحیف است. نشان می دهد ما wholesomely انجام شد. حتی رقص چاقو است واقعا شدید است، اما هیچ چیز خارج از محل، همه چیز به سلیقه و احترام انجام می شود. به همین دلیل است که من واقعا دوست داشتم بخشی از PCC. هیچ چیز بی شرم و یا توهین آمیز بود. زبان از آهنگ های ما پاک بود. آهنگ های ما کلماتی را که تحقیرآمیز و یا بی احترامی بودند، استفاده نمی کنند. این ابزار برای نشان دادن شباهت Polynesians و همچنین چگونه آنها متفاوت بود. در علاوه بر این به رقص ما و لباس ما، نشان می دهد ما راه اساسی زندگی ما نشان داد. اساسا همه از هاوایی، Samoans، Tahitians، Tongans می، و حتی Maoris که دور می باشد، اساسا همان چیزی می خورند، اما در راه های مختلف آماده.

آیا PCC در مورد کار تبلیغی و کلیسا در سراسر جهان تغییر افکار خود را؟

من فکر می کنم کار تبلیغی است که واقعا بسیار مهم است، و برای ما، به عنوان Polynesians در نشان می دهد، آن را به مخاطب این ایده از آنچه ما زندگی سنت روز دوم مانند. مرکز فرهنگی اهل جزایر پلینزی کمک من می دانم که نمایش سنت دوم روز است که کمک به ما نشان می دهد به لمس مردم دیگر آن بود. رقص ما سرگرم کننده، تمیز و اهانت آمیز نیست. آنها کمک کرد مخاطبان ما احساس خوشحالی می کنم. برخی از نشان می دهد خنده دار بود و برخی بسیار خطرناک بود و در واقع، آنها تا به حال یک پیاده روی آتش و آنها را بر روی آن راه می رفت و در واقع در آتش نشسته. در طول رقص چاقو، یکی از چیزهایی که آن مرد بود با قرار دادن یک چاقو گرم بر روی زبان خود را. در زبان خود!

هنگامی که شما هاوایی را ترک کردید؟

من Laie را ترک کرد وقتی که من حدود 24 بود و پس از آن من به ساموا به مدت دو سال به هاوایی رفت و پس از آن به کار و سپس به جلو و عقب. من در سال 2005 به پروو آمد چون من اسکیزوفرنی دارند. پسر من تا من گرفته و من خوشحالم از اینکه اینجا هستم. به مدت شش ماه قبل از من به اینجا آمدند، من به هیچ وجه نمی دانم که من بود. من مطمئن هستم که اگر برخی از داروهای تجویز شده در ساموآ به من بیش از حد قوی یا چیزی نیستم. پلیس در محدود کردن من در بر داشت و من را برداشت و در حال حاضر من در اینجا زندگی همراه پسرم هستم.

هیچ چیز بی شرم و یا توهین آمیز بود. زبان از آهنگ های ما پاک بود. آهنگ های ما کلماتی را که تحقیرآمیز و یا بی احترامی بودند، استفاده نمی کنند. این ابزار برای نشان دادن شباهت Polynesians و همچنین چگونه آنها متفاوت بود.

این یک تجربه فوق العاده بودن در اینجا بوده است. من درگیر با برنامه بهداشت روان در اینجا هستم و من همه چیز من در اینجا دیده ام لذت بردم. ما به لوگان، رفته به موآب ... مکان های من نبوده است.


چگونه زندگی در پروو برای شما بوده است؟

من می خواهم این کلیسا در هاوایی و ساموآ و من می خواهم از اینجا بودن. تفاوت در این است که در اینجا، در بخش من، زن و شوهر بسیار دوست داشتنی است. آنها آشکارا عشق خود را نشان می دهد، در حالی که در هاوایی یا ساموآ، زوج ها نشستن و من نمی بینم کسی قرار دادن اسلحه به دور یکدیگر و یا دست در دست، یا گفت: "من شما را دوست دارم." در اینجا، من واقعا توسط زوج لمس است. من راه رفتن در اطراف و ببینید که آنها یکدیگر را بوسه بر گونه و دست در دست و اگر یک کودک گریه، شوهر با آنها قدم زدن به بیرون. در ساموآ، آن را به مادر یا دختر که بیرون می رود. پدر می نشیند و او پادشاه است. در اینجا، شوهر و همسر با هم کار کنند. من خیلی با بخش ما تحت تاثیر قرار گرفته است.

من فقط به عنوان یک مبلغ مذهبی برای مرکز آموزشی مبلغ نامیده می شد. من خواهد شد کمک به مبلغان با تظاهر به محقق چند بار در هفته ساموآ صحبت می کنند. من بسیار در مورد آن به کار می برد، بسیار هیجان زده هستیم زیرا من می توانم هر دو زبان انگلیسی و ساموآ صحبت می کنند.

مصاحبه توسط الیزابت کلیتون اسمیت. عکس با اجازه استفاده می شود.

به اشتراک گذاری این مقاله:

3 نظرات

  1. تاتیانا
    11:06 صبح 4TH جولای، 2010

    چه یک داستان فوق العاده! با تشکر برای به اشتراک گذاری برخی از زندگی خود را با ما. من احساس می کنم واقعا افتخار می کنم که خواهر خود را.

  2. Myrna
    16:13 در: 5TH جولای، 2010

    شما برای به اشتراک گذاری برخی از فرهنگ خود را با ما Thhank شما بسیار صادق و راستگو در مورد خودتان نیز تشکر، من عاشق راه ساده و صادقانه به شما زندگی شخصی خود را با من به اشتراک گذاشته و دعا می کنم برای پیدا کردن خوشبختی در همه شما به خصوص در انجام ادامه جدید تماس تلفنی شما.
    من واقعا تو را دوست دارم خواهر من! مجددا تشکر می کنم.

  3. Chrysula
    13:03 در نوامبر 25، 2011

    Safalaia، پدرم در قانون ماموریت خود در ساموای و کشور تولد خود را خدمت کرده است، راه مردم و بخش عظیمی از زندگی خانواده ام را در حال حاضر. او برمی گردد چند بار در سال برای کار داوطلبانه و موزه (او با رابرت لوییس استیونسون موزه، Vailima درگیر) و ما اسباب سرگرمی با داستان به طور مداوم از عشق خود را برای ساموآ. با تشکر از شما برای به اشتراک گذاشتن دیدگاه خود را در PCC، و برای چالش های خود را با سلامت روان. برکت بر شما.

پاسخ دهید لغو پاسخ

SEO صفحه پلاتین در جستجوگرها از Techblissonline