آگوست 18، 2010 توسط admin
روابط است که گرفتار و اسیر
مسا، AZ، مرداد 2010
پائولین سانچز در هوگان مادر بزرگ خود را در ناواهو در آریزونا متولد شد. از سن هشت سالگی تا زمان فارغ التحصیلی از دبیرستان، پائولین سال مدرسه اش را صرف زندگی با یک خانواده سفید در شمال ایالت یوتا را به عنوان بخشی از برنامه جایگذاری هند کلیسا. پائولین توصیف احساس از دست رفته در داخل دنیاهای مختلف و چگونه زبان مادری خود را به او را درک ارزش از تجربیات او کمک کرده است. او در هیئت مدیره مشاوره در بنیاد آناسازی، برنامه درمان بیابان برای نوجوانان و خانواده های آنها مشکل است. او با همسرش حزقیال، 2001 آریزونا پدر و مادر سال مفتخر شد، و در سال 2002 به تعالی ملی در جایزه پدر و مادر.
از سال 1961 تا 1972، شما را در برنامه قرار دادن هند کلیسا، که کودکان بومی آمریکا در خانواده های LDS برای سال تحصیلی قرار داده شده شرکت کردند. که مانند برای شما و خانواده تان چه بود؟
من با اینکه بخشی از سه دنیای مختلف در همان زمان تلاش: جهان هند من، جهان من مورمون، و پس از آن جهان آمریکایی من. همانطور که بزرگ شد، متوجه شدم متغیرهای بسیاری از، بسیاری از، و راه های بسیاری انجام کارها در زندگی وجود دارد. در زندگی مادری من، به عنوان مثال، من انتظار می رود از طریق مراسم خاصی عبور و حفظ یک روش خاص زندگی معنوی است که از آنچه یاد گرفتم در حالی که من با خانواده فاستر من در یوتا زندگی می کردند متفاوت بود. من فکر کردم، "چگونه می توانم بمانم گره خورده است به میراث من، به مردم من؟ چگونه می توانم ایمان جدید من به من زندگی می کنند در کنار آنچه که از من انتظار می رود در رزرو؟ "این سنت ناواهو به دفن یک دختر خرد بند ناف در هوگان در امیدوار است که او را یک خانه خوب است. دفن از بند ناف نیز نماد کودک متعلق به خانواده است. من می خواستم که برای حفظ کراوات. اما برخی از چیزهایی که در فرهنگ بومی من من نمی تواند به عضویت من در کلیسا به ارمغان بیاورد. من تا به حال به خودم بپرسید که چگونه به حل و فصل این معضل.
خانواده مادری من همه نوع از چالش های مختلف به عنوان یک مردم مواجه شده است. زندگی در طبیعت بدون بسیاری از امکانات مدرن باقی مانده روز به روز. اما چیزهای فوق العاده آنها که زندگی را جمع آوری، مانند ارزش خود زندگی وجود دارد، ارزش به خویشاوندی گره خورده است. که خویشاوندی مقدس است. است که خالق وجود دارد. که خویشاوندی با ارزش است، و زندگی ما ارزشمند است.
پدر من هیچ انگلیسی نمی دانند. من کراوات من به فرهنگ من به دلیل ضرورت به زبان ناواهو در خانه و تفسیر برای پدرم و افراد مسن ما داشت. نسل پدربزرگ و مادربزرگ من ناواهو در رزرو صحبت می کرد، به طوری که آنچه که ما صحبت کرد.
آیا شما را توصیف چگونه شما درگیر در برنامه جایگذاری هند شد؟ چگونه خانواده خود را تصمیم گیری برای شما ارسال را به مدرسه؟
بسیاری از ما که رزرو به دلیل ضرورت سمت چپ وجود دارد، نیاز به بهتر است پدرم تحصیل اجازه داده شد هرگز برای رفتن به مدرسه، او این کار را به عنوان یک فرصت برای من نه تنها برای به دست آوردن آموزش و پرورش را دیدم، اما برای فرصت های دیگر به عنوان خوب. در عشق خود را برای من، و من معتقدم هدایت و کارگردانی روح، پدر و مادرم به من فرستاده شده به طوری که زندگی من ممکن است محدود نمی شود. شجاع پدر و مادرم، که اغلب من نیاز به تفسیر آنها را زمانی که آنها با پزشکان و دیگران که فقط به زبان انگلیسی صحبت کرد صحبت بود.
ما راهی برای خروج وجود دارد زندگی می کردند. نزدیکترین مدرسه در رزرو در شهر طوبا بود. به منظور به مدرسه بروند، ما تا به حال برای به دست آوردن واقعا زود و گرفتن یک اتوبوس، بنابراین ما می تواند سفر 45 مایل با متوقف می شود را انتخاب کنید تا تمام کودکان در راه طوبی شهر. و حتی قبل از آن، ساخت یک آتش سوزی وجود دارد، ما لباس پوشیدن، و به دست آوردن تمام مواد غذایی پخته شده بدون آب و برق در حال اجرا و پس از آن به پست تجاری. اگر شما از دست رفته اتوبوس حمل و نقل وجود دارد از آنجا که ما به یک ماشین ندارد.
بنابراین، هنگامی که کارگران مورد آمد و برنامه جایگذاری هند را توضیح داد، پدر و مادرم به من امضا زیرا آنها این افراد، کسانی هستند که صحبت کردن برای کلیسا اعتماد. دولت ایالات متحده مورد نیاز است که شرکت کنندگان در برنامه قرار دادن هند تا به حال به اعضای کلیسا. این برنامه را رزرو بچه ها در زمان، آن همه در یک راه قانونی انجام شد به طوری که کودکان گرفته شده برای به خود اختصاص داده بودند. قبیله نیز می تواند اطمینان حاصل شود که بچه ها به خوبی مراقبت قرار گرفته اند. این عمل از ایمان در بخشی پدر و مادر بود. با گذشت زمان من هشت خواهر و برادر من در برنامه پیوست، یک به یک، با نتایج متفاوت.
و من که تابستان غسل تعمید بود که من هشت بود. من نمی دانم اگر من انجیل آموخته بود، اما من به یاد داشته باشید مبهم در برخی از نوع کلاس. من خیلی جوان بود. من به یاد داشته باشید که گرفته شده برای طوبی شهر در رزرو و در لباس سفید. آواز سرود من به یاد داشته باشید و در حال غسل تعمید، در حال بازگشت به خانه آورده و در حال اجرا وحشی دوباره تا زمان آنها را به من را در اتوبوس به یوتا بود.
به عنوان اتوبوس به سمت شمال پروو، یوتا نقل مکان کرد، عبور از محل تولد من و محیط آشنا، قلب من که احساس توخالی به عنوان اشک نورد پایین گونه من دریافت کنید. من عنوان به سرزمین فراوانی را در حالی که خانواده من در رزرو در حال حرکت به ماه های زمستان بود، بدون برق یا آب در حال اجرا است. زندگی در یک اتاق کوچک مربع ساخته شده توسط پدر من دشوار بود، با دو پنجره، یک تخت در اندازه کامل، یک تخت دوقلو، یک فاحشه خانه، جعبه لباس، و یک اجاق چوب سوز.
در طول سال تحصیلی، زمانی که من رفت و برگشت به ایالت یوتا برای رفتن به مدرسه، من نمی تواند زندگی می کنند وجود دارد مثل من در رزرو انجام داد. در ایالت یوتا، من در چراغ تبدیل شده است، من تا به حال برق است. من یخچال را باز کرد، آن را پر از غذا بود. من تبدیل دستگیره و تغییر در همه چیز، و در یک سرعت سریع تر از یک اسب سفر. برنامه در یوتا زندگی من، بزرگترین چالش بود. رزرو، زندگی در برخی از آثار که من استوار بود. من تا به حال برای ساخت یک آتش. من تا به حال خودم را تغذیه کنید. چیزهایی است که باید انجام شود وجود دارد، اما در سرعت طبیعی خود را. وقتی که من می خواهم به رزرو، من قرار داده، در حالی که ساعت را از شما دور. من به عنوان حرکت شن و ماسه، و آسمان زندگی می کردند. خیلی ساده بود! من می توانم با خانواده ام لذت ببرید و لذت بردن از یادگیری است که صورت گرفت. آنها از من حمایت کردند و من را تشویق به انجام بهترین من. هر سال من را ترک پدر و مادر طبیعی من با پوشیدن لباس های جدید، خرید با درآمد ناچیز خود. همانطور که من به سال های نوجوانی من بزرگ شد، آن را سخت تر به آنها ترک شد. این بار، به جای آنها را خرید من لباس جدید، من می خواهم در ترک هر ناچیز تابستان درآمد کار من با آنها باقی مانده بود.
سخت ترین چالش ها برای شما فرهنگی چه بود، رفتن به عقب و جلو از رزرو خانه خود به خانه یوتا شما؟
ظاهر در ایالت یوتا مهم تر از آن را در رزرو بود. در روزهای یکشنبه من به پوشیدن لباس. من تا به حال برای پوشیدن نایلون و موی من تا به حال به تنها چندان. وقتی که من یک کودک در ابتدایی، کلاس ها و وظایف ما تا به حال برای تکمیل و آگهی ها با بررسی جعبه برای پر کردن شوید. است که کودکان چگونه به دست آورده افتخار وجود دارد. این برای من بسیار متفاوت بود. من واقعا لذت می برد آن سال است، اما به عنوان یک کودک، من تا به حال جذب دو فرهنگ بسیار متفاوت است.
بازگشت در ناواهو زندگی، در هوگان، هیچ پنجره وجود دارد. درب شرقی مواجه است و تنها یک سوراخ دود وجود دارد. وقتی که من در قرار دادن و به خانه فاستر من رفت سه درب، یکی که روبرو شمال، یک مواجه جنوبی، و یکی که غرب مواجه وجود دارد. آنها تمام این پنجره ها بود و آنها خانه را به تمام این اتاق های مختلف تقسیم شده است. هوگان فقط یک اتاق بزرگ که در آن شما همه چیز بود. شما پخته شده وجود دارد، شما خواب وجود دارد. کلاس درس بود، آن را به آشپزخانه بود، آن اتاق نشیمن بود.
همه ما متفاوت آمده است. ما در تمام زندگی زندگی می کنند طراحی شده برای تجربه خود ما هستیم. این مهم نیست که ما که هستیم، ما شده اند با قدرت برای تبدیل شدن به بهتر از ما فکر می کنیم می تواند تبدیل به پر برکت. در انجام این کار، ما باید این را بپذیرد که ما متفاوت خواهد بود، که مردم به زبان های مختلف و راه های مختلف به دنبال در زندگی. ما به چیزهای مختلفی را تجربه می کنند. بعضی از ما تجربه دو پدر و مادر در یک خانه. دیگران یکی از والدین را تجربه می کنند. دیگران یتیم هستند. برخی مثل من هستند: به خاطر من یوتا فاستر خانه، من دو مجموعه از پدر و مادر و من شش مجموعه از پدربزرگ و مادربزرگ که من خود من به عنوان ادعا می کنند. اگر کسی زندگی از دیدگاه متفاوت می بیند و آنها آن را با ما تقسیم کنید ما فکر می کنیم، "عجب! من نمی دانستم این بود که راه از زندگی وجود دارد. "بیشتر از زمان ما با قدردانی پر و ما افتخار چه کسی دیگری را از طریق از بین رفته اند، اما ما تعمیم بیش از حد در مورد هر یک از دیگر. بسیاری از اوقات ما در هر یک از دیگر نگاه کنید فقط بصری. من در کسی که قفقازی است نگاه کنید و فکر می کنم آنها متفاوت از من هستند. آنها درک نمی کنند جایی که من دارم می آیم. زندگی خود را راحت تر از معدن بوده است زیرا آنها تا به حال از مزایای استفاده از علم است. آنها می تواند چیزهایی که من نمی تواند به استطاعت زمانی که من جوانتر بود استطاعت. "من آنها را در اموال خود و یا در فرصت خود قضاوت نسبت به فقدان فرصت ها در زندگی من و ابتلا تا من تا به حال به انجام این کار را به ایستادگی برابر با آنها است.
این مهم است که برای همه ما به افتخار pasts ما بنابراین ما می توانیم با قدردانی و قدردانی از برکت که ما که هستیم و آنچه ما در. که در آن مقدار داده شده است بسیار مورد نیاز است. زندگی به ما داده شده است به رشد است. در آن در حال رشد ما نمی تواند به تنهایی رشد می کنند. به تنهایی آن را می خواهم زنده ماندن در بیابان. ما به تنهایی نمی تواند زنده بماند. ما باید در راه است که ما می توانیم توسعه اعتماد به دیگران گره خورده است، در یک راه است که به ما کمک می کند تا با هم به خوبی رشد می کنند.
من در ابتدا در تلاش برای تنظیم با غرابت از این دنیای جدید من ورود. با نگاهی به گذشته، من در اعتماد من در تصمیم گیری ساخته شده برای من، پدر و مادرم قرار داده بود شگفت زده شده است. من گریه زمانی که پدر و مادر رضاعی من به من به عنوان معرفی شدند "پدر و مادر جدید من است." در آن لحظه متوجه شدم که تا چه حد دور از خانه من بود، و هیچ عقب رفتن وجود دارد. من آمد به عشق و اعتماد آنها و فرزندان خود. من پدربزرگ و مادربزرگ، عمه، عمه ها، خاله ها، و پسرعموهای به ارث برده. همانطور که من در میان آنها بزرگ من نبود فقط "قرار دادن دانش آموزان،" اما "ما هند دختر پائولین،" "خواهر پائولین هند ما،" "نوه هند ما پائولین،" و شد "عمه پائولین." این خانواده و گسترده خانواده نمونه فوق العاده از مهربانی و سخاوت بوده است. آنها یک مکان متعلق برای من در خانواده و در جامعه ایجاد شده است. آنها به من در راه امن عشق خود را باز کرد تا جهان است. آنها من را تشویق به بهتر از من فکر کردم من می تواند.
برنامه قرار دادن یک فرصت پس انداز برای من شد. بزرگترین هدیه پدر و مادر طبیعی من به من اجازه می دهد من به زندگی ایمان های نویافته من و قبول کنند که من ممکن است خانه نمی آمد برای مدت طولانی باقی بماند. این هدیه ای از من اجازه می دهد به خود زندگی خود من به من این آزادی برای انتخاب بهترین از فرهنگ های مختلف است که من زندگی می کردند. تجربه من خاموش رزرو من به ارمغان آورد به لذت بردن از خوبی غنی از میراث من به عنوان یک زن بومی آمریکایی، و به همان اندازه طبیعت الهی من به عنوان یک عضو از کلیسای عیسی مسیح قدیسان واپسین روز زندگی می کنند.
برنامه جایگذاری هند، در سال 1947 آغاز شد و به پایان رسید 1996. آیا آنها مدارس بهتر در رزرو برای کودکان در حال حاضر؟
من سفر کرده اند برخی از مدارس. من جایی که من از سفر کرده بود. پس از پنجاه و چهار سال آنها در نهایت ساخت یک مدرسه در نزدیکی محل تولد من برای کودکان هفتاد و چهار. ملت ناواهو در حال تلاش برای بهبود سیستم آموزشی بر رزرو. این بودجه، رهبری آموزشی، معلمان اختصاص داده شده، و حمایت پدر و مادر می گیرد. در برخی از مناطق از شرایط رزرو شبیه به کشورهای جهان سوم هستند، اما کودکان در حال یادگیری و فارغ التحصیل. آن را خوب است برای دیدن آنها موفقیت. من تحسین پدر و مادر که همه آنها می توانند برای حمایت از آموزش و پرورش فرزندان خود را. آنها در تلاش هستند. این مشکل است و کودکان زیادی با آن مبارزه بیش از حد، نشسته در یک کلاس درس تمام طول روز و مجبور به خواندن از کتاب. من فکر می کنم مثل من بسیاری از آنها زبان آموزان بصری به طوری که آنها باید برای به دست آوردن. آنها نیاز به لمس، را، ایجاد، برای درک آنچه که معنی کلمات موجود در کتاب.
به عنوان یک مادر به خود هفت فرزند خود را، چگونه به شما گنجانیده فرهنگ خود را به عنوان شما سعی کردم به آنها انجیل تدریس؟ آیا شما شده است قادر به مش این دو؟
آن را بسیار سنت های مردم من، اما خود زبان است که از اصول انجیل در زندگی ما در راه است که فرزندان ما و فرزندان بنیاد آناسازی به آنها پاسخ داده افزایش یافته است. بچه ها تا به برچسب زدن انگلیسی از چیزهایی استفاده می شود. برخی از واژه ها آمده اند به یک مفهوم منفی است. به عنوان مثال، دین یک کلمه بد است. باکره بودن یک چیز بد است. هستند چیزهای خوب نیست 'good' آنها "بد" یا "ستمکاران".
نقش پدر و مادر آلوده شده است. آنها افرادی را که به این بچه ها افتخار دیگر؛ آنها مراقبان هستیم، "آه که فقط پدر و مادر من، پیر مرد من، زن قدیمی. آنها اهمیتی نمی دهند. "آنها را به فرزندان خود گره خورده است نه به عنوان آنها استفاده می شود به این دلیل که زبان شروع به تغییر. کلمات که معنی خاص آنها استفاده می شود که از دست داده اند. زبان ناواهو متفاوت است، آن تغییر نمی کند.
در ناواهو، "ستمکاران" به این معنا خوب نیست، به این معنی ستمکاران است. در ناواهو، زمانی که شما رسیدگی به پدر و مادر خود را به شما می گویند shi'ma '، که به معنی: "مادر من، یا shi'azhe'e، پدرم. در حال حاضر آنها مال شما هستند، و اتصال به آنها وجود دارد. این زبان دارای یک پایه خویشاوندی است. شما از گروه خانواده آمده است. شما به گروه خانواده به دنیا آمده، از طریق مادر خود را. شما برای گروه خانواده پدر خود را متعلق به دنیا آمد. خانواده ها بسیار مهم است، و شما باید نام خانوادگی گروه مادر خود را، و نام گروه خانواده از پدر خود، و کسانی که از پدربزرگ خود را حفظ. من به چهار خانواده مختلف نام قبیله گره خورده است. من مسئولیت دارم، من نظارت به عمل بخشی از من. مهم نیست که کجا بروم من همیشه بخشی از یک خانواده.
زبان ناواهو معنوی است، و به دلیل است که من می توانم بچه هایم را در راه است که آنها را به این احساس در قلب ها و رنگ یک تصویر برای آنها در ذهن خود را تدریس. آنها یاد می گیرند و احساس آن را پس از آن طول می کشد و مردد در یک راه است که آن را به آنها ارزشمند می سازد.
برای مثال، در ناواهو ما از زبان پیاده روی استفاده. سوال که شما با آن خوش آمد می گوید کسی است "آیا شما را به خوبی راه رفتن؟" این یک چیز مثبت است. این هدف، یک سوال جستجو. "آیا شما را به خوبی پیاده روی '؟" این همان در متون است: قدم زدن با خدا، صاف راه رفتن، راه رفتن به جلو. ارتباط بصری با آن وجود دارد. چگونه می توانم شما را با خدا قدم می زنم؟ این باعث می شود شما برای متوقف کردن و ایجاد یک تصویر در ذهن شما در مورد چگونه شما شخصا راه رفتن با خدا. آن را به شما طول می کشد یک گام به جلو است. شما موظف به این تجربه نشاط بخشی. شما باید برای نگاه کردن و می گویند، "چگونه می توانم با خدای راه رفتن؟ چگونه می توانم با این موجود کامل خالص راه رفتن؟ آیا ممکن است برای من؟ "شما شروع به جستجو برای چگونه شما می توانید لباس. چگونه او را در لباس پوشیدن است؟ نه در لباس است، اما آنچه که صفات او هستند؟ در داخل، ویژگی های باطنی و درونی است که این شخص، ارزشمند است. شما را به این سفر را به چه نوع تجربه است که می خواهم، و یا چگونه شما آن را تصویر می شود. طول می کشد تا تعمق و انتخاب. آن را مانند نقاشی با کلمات است.
اعضای قبیله من اغلب هر shi'a'we'e دیگر '، که به معنی "که یکی کوچک من است" تماس بگیرید. به آنها افتخار است که ما به آنها تعلق دارند. من عاشق رفتن به خانه به مردم من. آنها دمای بدن ما را، یا به ما غذا، و یا در مورد از ما بخواهید. آنها نشستن و شروع به گفتن داستان در مورد زمانی که ما کمی بود، بازگرداندن خاطرات فوق العاده از تماس با ما و یا خانواده های ما و کسانی که خاطرات فوق العاده که ما نمی توانیم به یاد داشته باشید و یا که ما را فراموش کرده اید. آنها دوباره آن را از نو خلق کردن راه آنها آن را دیدم. آنها را از آن رنگ زیبایی به طوری که آن را خوب است، نه تنها برای ما، اما به خاطر این چیزهای مقدس آنها همچنان با آنها ادامه می دهند. من فکر می کنم، "عجب! من نمی دانستم من که برای آنها مهم بود که من هنوز هم که برای آنها مهم هستم! آنها واقعا من می دانم، آنها واقعا در مورد مراقبت از من. من واقعا به آنها گره خورده است. من واقعا متعلق به آنها است. "
من به رزرو خانه و خانواده ام را به آغوش من و نگه دارید من و من داستان و آشپزی برای من. آنها از من دعوت به آنها خدمت می کنند آن ها در با سفت چوب، پخت و پز با آنها، butchering گوسفند با آنها، بافندگی فرش با آنها، راه رفتن با آنها را، سوار بر اسب با آنها است. هر چه که باشد آنها فقط به من در آوردن، گرفتن من با آنها.
من به خانه به عنوان یک زن ازدواج کرده و آنها می خواهند به شنیدن در مورد چه زندگی مثل این است که در حال حاضر. آیا شما راه رفتن به خوبی به عنوان یک زن ازدواج کرده؟ آیا شما شاد هستید؟ آیا او شما را خوشحال؟ وقتی که من آمده است در حال حاضر با کودکان، آنها نه تنها لذت بردن از بودن با من، بلکه نگاهی به این موجودات زیبا که آمده اند. آنها، و فرزندان من، همه با هم پیوسته است. من بچه ها را در دست خود قرار داده است. آنها در ما آمدن به خانه به آنها و داشتن این آنهایی که کمی لذت.
چگونه زبان خود را کمک به شما را در درک و آموزش انجیل؟
زبان من بسیار ارزشمند در آموزش در مورد معنویت بوده است. نام خدای است که هنوز هم مقدس و مقدس است. او هنوز هم مقدس و یک موجود مقدس است. من همیشه سعی کنید برای انتقال او به فرزندان من است به طوری که آنها احساس تقدس خود را. می آید که از زبان من، صحبت کردن کلمات در یک راه است که آن مردد است، صحبت کردن در راه آن است که به آنها مانند نقاشی های دیواری زیبا بر روی دیوار از قلب خود فشرده و رنگ. من در تلاش برای نقاشی تصاویر زیبا در مورد عشق، در مورد محبت، که چقدر آنها را دوست داریم. من سعی کردم برای پیدا کردن یک کلمه مقدس و مقدس است چرا که در زبان انگلیسی این کلمه زیبا را از دست داده اند که احساس. چگونه می توانم کمک کنم دیگران درک آنچه که کلمه به معنی از تجربه من تا به حال با آن؟ من در نهایت به یک تعریف که من امیدوارم که انتقال احساس از واژه "مقدس و مقدس" آمد. اگر ما مقدس هستند، ما از ارزش بی اندازه، فراتر از قیمت، فراتر از هر چیزی دنیوی است. ارزش ما گسترش می یابد. بدون آغاز و بدون پایان به ارزش ما وجود دارد. نقاشی که تصویری که ما که هستیم امیدوارم این انتقال است که ما موجودات مقدس است. ما از ارزش بی اندازه هستند. قدرت ما برای ایجاد نامحدود است، توانایی ما برای رشد نامحدود است.
در زبان مادری من، همه چیز در راه که معنای بیشتری می دهد به چیزهایی که واقعا مهم است. این یک زبان معنوی است. من به عنوان شروع به عقب نگاه کنید به عنوان یک بزرگسال، من آن را دوست داشت و فکر کردم، "چرا کند آن تا خشنود به من صدا؟" وقتی در انجیل عیسی مسیح نگاه کنید، من متوجه این راه دیگر نگاه کردن، یکی دیگر از نقطه نظر، یکی دیگر از راه توصیف و قرار دادن به عکس آنچه که من تجربه شده بود، ایجاد یک تصویر تا زمانی که آن را انجام داده بود فهمیدم آن بهتر است. زیبا بود. تغذیه بود. این خشنود بود.
شما مادر هفت فرزند و در حال حاضر مادر بزرگ. چگونه می توانم تجربه خود را توصیف به عنوان خانواده شما رشد می کند و گسترش می یابد، در این مرحله از زندگی، و چه چیزی شما فرزندان و نوه های خود را در مورد میراث غنی خود بگویید؟
من به حزقیال، شوهر من، که از طریق داشتن کمی grandbabies ما سال افزوده شده است. ما زندگی می کنند زندگی ما با هفت فرزند ما، و پس از آن در حال حاضر ما داریم سال بیشتر است که به ما داده شده است به با گریس نوه، و سال با آرامش خواهرش زندگی می کنند، و سال بیشتر زندگی می کنند به این همه دیگر که به آمده است. این ضرب سال ما است. نشده سال های فیزیکی، اما آن را به ما می دهد سال ها تجربه زندگی با کسی دیگری، دانستن اینکه شخص دیگری. کلمه ای که می آید به من در توصیف زندگی می کنند با دیگران "خویشاوندی" است. من تصویر زندگی با آنها را به صورت افقی، راه رفتن به جلو و عقب از طریق آنها، پیدا کردن و به اشتراک گذاشتن چیزهای خوب از روح و قلب در لحظات خالص، به اشتراک گذاری روح به روح، و با برکت و با بهره گیری از برخی از سود سهام آسمانی در هر یک از کسانی که خویشاوندی. من در حفظ گفتن در بچه ها به اون ما واقعا پر برکت چون زندگی بسیاری از ما زندگی می کنند.
ما فقط شروع، عمر زمین است فقط اولیه. ما در زندگی قبل از فانی می دانیم که ما با پدر آسمانی ما و مادر آسمانی ما بودند. ما وجود دارد در این مکان شگفت انگیز جایی که ما با یکدیگر آموخته بودند، اما در شرایط بسیار استریل است. ما در اینجا بر روی زمین بگذارید. ما کمی گسترده تر، با تجربه. ما همه چیز را تجربه نمی کند چرا که ما قادر به تجربه همه چیز را هنوز نمی. اما رفتن به شادی و غم و اندوه به اندازه کافی به اندازه کافی، نور کافی و تاریکی در زندگی ما، توفان به اندازه کافی و به اندازه کافی رنج می برند برای لذت بردن از صلح پر برکت و عشق و شادی به طوری که ما می توانیم به جلو به تجربه دیگر حرکت می کند.
بنیاد آناسازی، یک برنامه درمانی بیابان در آریزونا برای نوجوانان و خانواده های آنها مشکل، تا به حال صدها نفر از کودکان از طریق این برنامه بیش از بیست سال گذشته آمده است. شما در هیئت مدیره، و شوهر خود را حزقیال یکی از موسسان است و به طور گسترده ای به عنوان یکی از پیشگامان در صنعت تصفیه بیابان به رسمیت شناخته شده است. آنچه را که شما هر دو متوجه شدند که شما برنامه را در طول سال ها را تماشا کرده ام؟
کلمه "آناسازی" به معنای "کسانی که قبل از راه می رفت، پر از حکمت. من می دانم که این برنامه الهام گرفته بود. کلمه ای دیگر برای آن وجود ندارد. من ناظر و یکی از شرکت کنندگان بوده است. کودکان خود و برخی از پدر و مادر، کارکنان شگفت انگیز ما و کسانی که حامیان که یک نعمت بزرگ برای ما در طول سال بوده است، من با برخی که این بیست سال رد شدم.
این خانواده است. برخی از کودکان با بیش از یک مجموعه ای از والدین، گاهی اوقات دو مجموعه از پدر و مادر، گاهی اوقات سه مجموعه از پدر و مادر آمده است. من فکر می کنم در مورد بیانیه ای از یک جوان واکر قبل از او به آناسازی آمد: "من هم می خواهید مرده باشد، یا من در زندان خواهید بود." برای یک کودک خیلی جوان، که یک تراژدی است. ما در یک کشور غنی هستیم. ظرفیت و توانایی ما برای انجام خوب نامحدود است و در عین حال در اینجا در این کشور می ایستد در میان ما یک کودک فکر می کند که تنها دو جهت او می تواند به هر دو زندان و یا مرگ است. این یک تفسیر غم انگیز است. اما پس از او برگ آن انتخاب دیگر معطل در قلب او. او می تواند در حرکت می کند. او نامحدود در تمام خوب او می تواند انجام دهد و ارزش است که بی اندازه نه تنها به او به عنوان او به جلو حرکت می کند، بلکه به پدر و مادرش و همه کسانی که در مورد مراقبت از او و او را دوست دارم،، تمام کسانی که در آینده خود را ، کودکان، زن جوان است که در کنار او ایستاده است که در آینده او باشد.
شما اغلب کودکانی که رفت و از طریق بازگشت برنامه به عنوان بزرگسالان به کار را برای شما می بینم. آنچه در آن است برای دیدن آنها را بازگشت؟
این خیلی عالی است به آنها مراجعه کنید. یک روز من در سمینار پدر و مادر نشسته بود و ما اطراف قرار بود در یک دایره و گفتن که ما بودند، که در آن ما از آمدن، به همین دلیل ما در آنجا بودند. هنگامی که آن را به این مرد جوان آمد، او گفت، "من اینجا هستم چون من آمده اند به بازپرداخت بدهی." در آن زمان من فکر کردم، "بدهی های خود را پرداخت می شود. بدهی های خود را به یکی که بدهی های خود را پرداخت می شود، پرداخت می شود. "من فکر کردم او باید جایی گرفتن آموزش و پرورش، و احساس بر دوش با چیزی که در حال حاضر برای پرداخت. اما این افتخار به نشستن با او بود. من متوجه شدم با این حال، آن را خوب است برای او به اینجا. آنچه او می تواند به کسانی که او را با پیاده روی در صحرا شگفت انگیز است. من که روز اول در این مرد نگاه کرد و فکر کردم، "من نمی دانم اگر این کودکان او با درک این فرد است که پیاده روی." اما آنها. آنها او را دیدم که او و آنچه که او در حال، و آنها می خواستند آنچه که او با او انجام شده است. او را با آنها به اشتراک گذاشته است که. من می دانم که او راه می رفت دور با دادن او را راضی.
این یک شادی بزرگ به حزقیال و من برای دیدن این واکر جوان در حال حاضر به عنوان رهبر ایستاده و دوست داشتن و مراقبت از بچه ها در راه است که کودکان می توانند بذر خود را از عظمت احساس بوده است. زندگی ما ارزش بی اندازه از آنجا که ما به یکدیگر گره خورده است، و ما خودمان کراوات به بسیاری از زندگی های دیگر که ارزش بی اندازه هستند. یک بار در در حالی که آن را به خوبی برای متوقف کردن و فقط در اثر ناهمواری و خوب است که آن را انجام می دهند نگاه کنید. این به شما می دهد امیدوارم که هنوز هم وجود دارد در جهان، که معجزات به نماز پاسخ داده شود، و موجودات مقدس به بازگشت به یک مکان مقدس به نام خانه وجود دارد.
در یک نگاه
پائولین مارتین سانچز
محل سکونت: مسا، AZ
سن: 57
وضعیت تاهل: متاهل به حزقیال سانچز 36 سال
کودکان: هفت یعقوب 35، 33 Nephi، Lehi 31، 29 آوریل، Sariah 26، 24 ریچل،
مورونی 22
شغل: همه چیز!
دانشکده ها با حضور: مدرسه شبانه روزی شهر طوبا، طوبا مدرسه ی عمومی شهر، شمال اجلاس بالا
مدرسه، دانشگاه بریگهام یانگ
تبدیل به کلیسا: آوریل 1961
زبان گفتاری در خانه: انگلیسی، اسپانیایی، ناواهو
سرود مورد علاقه: "من در مسیح اعتقاد دارند."
تلفن کلیسای کنونی: مبلغ بخش
در وب: Anasazi.org است
مصاحبه مایلز Marintha . عکس با اجازه استفاده می شود.
به اشتراک گذاری این مقاله:
6 نظرات
پاسخ دهید لغو پاسخ

به ما بپیوندید در لوگان، UT در 1ST ژوئن، 2013 برای سالن MWP با عنوان "زنان به عنوان شرکت سازندگان با خدا." خرید بلیط خود را اینجا!
خواهران در خارج از کشور: مصاحبه از پروژه مورمون زنان است در حال حاضر در دسترس در Amazon.com، با معرفی ویژه توسط سیلویا H. Allred. پشتیبانی از MWP و خرید کپی خود را امروز!
کمک به MWP
پروژه مورمون زنان واجد شرایط بخش 501 (ج) (3) سازمان های خیریه است. همه کمک های مالی به طور مستقیم به این سازمان ساخته شده است معافیت مالیاتی هستند تا حدی که قانون برای آنها فراهم میکند را، بیشتر از. ما را ببینید صفحه کمک های مالی برای یادگیری در مورد چگونگی استفاده از پول خود را.
است.
راهنما کار در مورد MWP گسترش ما با قرار دادن یکی از مدالها لوگو ما را در وبلاگ شخصی خود را یافتن نشانهای ما در اینجا

























































06:56 در آگوست 19، 2010
من دوست دارم زیبا بینش او سهام، به خصوص در زبان ما و بازتاب آن در مورد چگونگی احساس می کنیم. درک او در خویشاوندی و توانایی رله چقدر مهم است تا واقعا به من آموخت در حالی که خواندن این. این چیزی است که من قطعا می خواهم به یاد داشته باشید که من خانواده ام را بالا می برد و در روابط من با کسانی که در اطراف من است.
08:33 در آگوست 19، 2010
این چنین یک داستان زیبا و الهام بخش است. ما نیاز به خواندن داستان بیشتر شبیه به این در Lamanites.
09:01 در آگوست 19، 2010
من این مقاله بسیار تحت تاثیر قرار گرفت. من، بیش از حد، بخشی از برنامه جایگذاری هند بود. تجربه من با این برنامه تبدیل به کسی که هستم و من بهتر از آن هستم به من کمک کرد. با تشکر از شما برای به اشتراک گذاری!
12:40 از ظهر در آگوست 20th باشد، 2010
سلام پائولین،
با تشکر از شما بسیار برای به اشتراک گذاری قلب خود را و داستان خود را. من عاشق "شنیدن" شما در مورد قدرت زبان صحبت می کنند. من در زمان من در آناسازی احساس کردند که و هر زمان که من شنیده ام شما صحبت می کنند. است، وجود دارد و یا می تواند باشد، تقدس به کلمات ما که حامل پیام ما را به قلب کسانی که می شنوم. با تشکر از شما برای یادآوری. این باعث می شود من می خواهم به دقت بیشتری در مورد چگونگی من به آنهایی که کمی من صحبت می کنند، به "آنها را جلب"، به شما می گویند.
من به خصوص عاشق تصاویر خود را از خویشاوندی و، من، من می توانم احساس چگونه ارتباطات ابدی و مقدس خود را به کس دیگری واقعا. ما اغلب در زندگی مشغول است، جدا ما قطع، اما روح ما ما به نسل های مرتبط قبل و بعد است و قدرت و مسئولیت در آن وجود دارد.
به آغوش خانواده خود را از من. اطمینان عشق یه بله!
11:53 صبح در آگوست 27، 2010
داستان بسیار جذاب است. به عنوان یک بچه بداخلاق و لوس نظامی من تا به حال شادی متمایز از غوطه ور شدن در بسیاری از فرهنگ های مختلف اما خیلی کمی از فرهنگ ها در خانواده خود آمریکایی من می دانم. شما باید یک کتاب در مورد زبان و کلمات از مردم خود را بنویسید. آنها زیبا هستند. با تشکر از شما برای به اشتراک گذاری.
10:23 بعد از ظهر در مرداد 30، 2010
پائولین،
با تشکر از شما برای زبان زیبای شما. ذهن من مگس به ترس، از دست رفته، دختر بچه ای در کوه، که دیگر تا به حال روح برای رفتن بر روی. با تشکر از شما برای نگه داشتن دست خود را در آن روز و با تشکر از شما برای به اشتراک گذاشتن زندگی خود را پس از آن که شما در حال حاضر. مومیایی کردن شفا در زبان شما وجود دارد که صلح به روح صحبت می کند. من آن را احساس و سپس به عنوان من در حال حاضر. با تشکر از شما برای مادر بودن من صحرا است. و با تشکر از شما برای یادآوری ما را به بررسی پیاده روی خود را با خالق است. امروز من بهتر با بچه ها من راه رفتن.
اطمینان عشق یه بله!
امی