2010 دسامبر 1 توسط admin

6 نظرات

شور و شوق و استقامت

شور و شوق و استقامت

Kovacs از ایلدکو

در یک نگاه
خدا، مجارستان، نوامبر 2010

معرفی به انجیل به عنوان یک نوجوان در کشور مجارستان او، ایلدکو تا به حال به چهار سال صبر کنید تا به علت مخالفت خانواده او را غسل تعمید می شود. ایلدکو چالش های پیوستن به یک جامعه است که هنوز هم کوچک در مجارستان، ازدواج با یکی دیگر از اعضای مجارستان و بالا بردن سه فرزند خود را در کلیسا وجود دارد بحث می کند. او ابراز اعتماد به نفس در نقش نجات دهنده را به عنوان رئیس کلیسای، ایمنی عملی و معنوی که از زندگی با اصول آن می آید، و منافع حاصل از پرورش کودکان او را در انجیل.

چگونه شما را پیدا کردید در مورد کلیسای؟

پدر و مادر من در Mátészalka زندگی می کردند و من در دبرسن به مدرسه رفت. من با پدربزرگ و مادربزرگ من در آموزش و پرورش دبیرستان من زندگی می کردند. من از یک خانواده کاتولیک وفادار است. پدر و مادر من همیشه به من آموخته بود که مطیع قوانین انجیل. ما به کلیسا رفت و هر یکشنبه. این همین کار را با پدربزرگ و مادربزرگ من بود. آنها همچنین از مردم وفادار و خوب بودند.

یک روز (وقتی که من شانزده سال داشت) پدر بزرگ من به خانه با بروشور، که گفت که ما می تواند کتاب مورمون، شهادت یکی دیگر از عیسی مسیح سفارش آمد. از آنجا که برادر من یک دبیرستان کاتولیک حضور داشتند، پدر بزرگ من فکر کردم این ممکن است به او توجهی. بنابراین، ما دستور داد که کتاب و فکر کردم این امر از طریق پست آمده است. با تعجب بزرگ ما دو مبلغان در منزل ما را زد و ما را کتاب به زودی پس از ما آن را سفارش داد. به عنوان یک نوجوان من فکر کردم، "سلام. این تحویل بسیار سریع و خوش تیپ بود! "ما آنها را در اجازه و آنها شروع به انجیل عیسی مسیح به ما یاد می دهد. همه ما فکر آن را شسته و رفته بود و ما همیشه احساس آرامش و راحتی زمانی که مبلغان آمد.

LDS_woman_photo_Kovacs3

سپس یک روز آنها پرسید که آیا ما می خواستیم در کلیسا واقعی خدا را غسل تعمید می شود و کسب اطلاعات بیشتر در مورد انجیل. پدربزرگ و مادربزرگ من و برادرم تصمیم گرفت به. I، از سوی دیگر، این فوق العاده است، احساس صلح آمیز است که من باید غسل تعمید بود. من تمایل زیادی برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد نجات دهنده و کلیسا بود. من در قلب من می دانستم که همه من می توانم در اینجا یاد عشق و محبت بود. من می دانستم که من تنها می تواند یک فرد بهتر است، یک کودک بهتر از پدر و مادر من، نوه بهتر، و بیشتر از همه یک کودک بهتر از خدا اگر من به دنبال آموزه های کلیسا، که اساسا تعالیم مسیح. من دعا کردم و هر شب دعا کرد. من هم دوست داشتم به زانو زدن به پایین و پور از روح من به پدر آسمانی. من می خواستم یک پاسخ روشن به نماز من که این چیزی بود که من باید انجام دهید.

اما من می ترسم. حالا وقتی که من فکر می کنم من حتی نمی دانند که چرا من خیلی ترسیده بود. من می دانستم که پدر و مادرم مرا دوست بسیار و شاید من می ترسم که من آنها را نا امید اگر من به آنها گفتم من می خواستم به بخشی از دیگر کلیسا بود. من چیزی به پدر و مادر من اشاره نمی کند و من تصمیم به رفتن به هر دو کلیسا در روزهای یکشنبه (کلیسای LDS در صبح، کلیسای کاتولیک در شب با پدربزرگ و مادربزرگ من). مادر بزرگ من حتی من یک بار گفت: "تو می خواهی یک قدیس. شما صرف تمام روز گوش دادن به کلام خدا. "

پس از دو سال وقتی که من تبدیل هجده، من در نهایت شجاعت در مقابل پدر و مادر من ایستاده و به آنها بگویید که من می خواستم برای گرفتن تعمید بود. پدر من رو عصبانی و گفت: "من نمی گذارم که تو به هر فرقه تعلق دارند! دوره. "ما هر دو فریاد زدیم و من مطمئن هستم که روح القدس بود و با ما نیست در همه است. من به یاد داشته باشید من چیزهای من بسته بندی شده و به دبرسن درست بعد از مبارزه افتضاح و بی فایده ما رفت. من می دانستم که من نیاز به غسل ​​تعمید شود به رشد در ایمان اما من هم به یک کودک مطیع از فوق العاده، پدر و مادر با محبت من می خواستم، به طوری که دوباره تصمیم گرفتم به پدر و مادرم را راضی نگه داشته و به تعویق انداختن غسل تعمید من. اما این به من متوقف نمی شد از رفتن به "کلیسای مورمون" در روزهای یکشنبه.

وقتی که من نوزده بود، من فرصت به یک پرستار بچه در نیوجرسی، جایی که من در تماس با کلیسای کردم و جلسات هر یکشنبه شرکت کرده بود. من متوقف رفتن به کلیسای کاتولیک در حالی که من آنجا بودم. من نگه داشته، بیشتر و بیشتر در مورد انجیل و تعالیم و راه کارهای کلیسا و شهادت من نگه داشته در حال رشد، بیش از حد.
پس از من به خانه آمد، اولین چیزی که من این بود که در تماس با مبلغان کنید و از آنها بخواهید به بحث با من دوباره، بنابراین من می تواند کاملا مطمئن بود که من انجام درست اگر من غسل تعمید شد. هنگامی که یک مبلغ مذهبی به من گفت، "ایلدکو، به شما فرصت بر روی زمین در حال حاضر در اینجا به دنبال مسیح می شود و خود را در کلیسا غسل تعمید،" من تا به حال یک کریستال پاسخ روشن به نماز من، اگر پدر آسمانی را به گوش من زمزمه کرده بود : "شما باید تعمید شود. نمی بینی؟ تصمیم گیری و من ذهن خود را به راحتی و بلند کردن روح خود را! "بنابراین، زمانی که مبلغ پرسید:" آیا شما غسل تعمید شود؟ "من گفتم:" بله. "(در واقع، از آنجایی که من گفته شد به یک محقق ابدی، مبلغ مذهبی گفت: "ایلدکو، این چیز جدی است آیا با ما شوخی ندارد." آنها فکر می کردند که من گفتم بله من به شوخی گفتم).

پس از چهار سال است که "تنها" یک محقق، روز غسل تعمید من چنین روز به روز قیمتی زندگی من بود. من هرگز آن را فراموش نخواهد کرد. برای چهار سال من این رویا که پدر و مادر من به غسل ​​تعمید من آمده بود. آنها بودند وجود ندارد، اما پدر آسمانی ساخته شده شوید که من احساس صلح و آرامش در آن روز خاص است. این همه عالی بود. I در سال 1995 غسل تعمید شد.

برای چهار سال من این رویا که پدر و مادر من به غسل ​​تعمید من آمده بود. آنها بودند وجود ندارد، اما پدر آسمانی ساخته شده شوید که من احساس صلح و آرامش در آن روز خاص است. این همه عالی بود.

یک سال بعد، من با پدرم نشسته و به او گفت من یک عضو کلیسای بود. بسیاری از روزه و نماز روز از سفر ما داشته است. من اطمینان را از پدر آسمانی کردم که همه چیز خواهد بود فقط خوب است و من نباید می ترسم به آنها حقیقت را بگویید. پدر آرام بود و ما یک بحث فوق العاده بود. او گفت که او می دانست که من غسل تعمید شده بود. او می خواست بداند که چرا من در نهایت او را پس از یک سال است. من گفتم: "از آنجا که شما برای من مهم هستند و من می خواهم برای به اشتراک گذاشتن شادی من با شما. چگونه می توان به طور کامل خوشحال اگر کسانی که من دوست دارم بیشتر در مورد آنچه که مهم ترین آنها برای من می دانم که نمی تواند من؟ "او تصمیم من پذیرفته شده است. تمام خانواده من بود. آنها هنوز راه خوب از کلیسای نگه دارید اما ارتباط من با آنها است کمی تغییر نکرده است. ما عاشق یکدیگر از صمیم قلب و من می دانم که روزی، شاید نه در این زندگی آنها را نیز به اندازه کافی شجاع به تشخیص نور در انجیل درست باشد.

آن چه بود مانند، که یک عضو جدید کلیسا را در یک محل که در آن کلیسا است که هنوز هم نسبتا جدید؟

این بسیار دشوار است که یک عضو جدید کلیسای چون همه ناگهانی، بسیاری از چیزهایی که طبیعی به شما بود، مانند، اجازه دهید بگویم، خرید یک بلیط زمانی که شما در یک اتوبوس، یا تقلب نمی کند در آزمون ، دیگر به نظر می رسد درست است. قبل از اینکه کلیسای پیوست من فقط فکر می کردم که لکه های بزرگ گناهان مانند بر روی لباس اهمیت داشته، اما آنهایی که کمی نمی خواهد. در واقع، من فکر کردم شما می تواند در مورد چیزهای کوچک را فراموش کرده ام. اما ناگهان، شما فقط شروع به تحقق است که گناه کوچک خود را یک لکه است. آن را مانند یک نقطه خاکی کوچک در لباس های آن به رنگ سفید هنوز کثیف است. به همین دلیل از یک طرف آن را سخت به تنظیم به این استانداردهای جدید است، اما از سوی دیگر، این تنها راهی است که شما می توانید می گویند بله است. من سعی کردم به مسیح مانند. به همین دلیل من فکر می کنم بسیاری از اعضای جدید، اولین آنها از مشتاق، و سپس آنها را پیدا کرد که، آه، من انجام این کار و این درست نیست و من انجام این کار، بیش از حد، و چندان ' تی راست. اگر شما می توانید آن رسیدگی نمی کند و شما نمی توانید برای بهتر شدن تغییر، آن را آسان تر می شود و نه غیر فعال. اما این آن چیزی است که من فکر می کنم تفاوت کلیسا ما از دیگران است؛ آن را به مراتب بیشتر در مورد چیزهای ظریف، چیزهای کوچکی که شما مجبور به تغییر در زندگی خود را به بیش مسیح مانند نه تنها در مورد اینکه آیا کسی از شما را بکشند یا نه، زیرا این آسان برای کشتن هر کسی نیست، اما نه چندان آسان برای کار و نه در روزهای یکشنبه و یا به صرف پول در روزهای یکشنبه هنگامی که هر کس دیگری می کند. هنگامی که شما این را درک و آن را به یک عادت آن را آسان تر و آسان تر می شود.

LDS_woman_photo_Kovacs2

من همیشه می گویم من دو چیز مهم در زندگی من: شور و شوق و استقامت. شما باید مشتاق در مورد کلیسا و خدا و آموزه و انجیل و متون مقدس و معبد، چرا که اگر شما علاقه مند نیست و سپس شما ادامه خواهد داد به ماندن در اینجا. به محض این که شور و شوق شما داریم، پس شما باید برای تحمل و قدرت. به عنوان مثال، از آنجایی که من با بچه ها کار می کنند، گاهی اوقات به نظر می رسد بی فایده است برای رفتن به کلیسا. برای شش سال من در اولیه و خاموش شده است، و من می توانم به شما آخرین باری که من در انجمن امداد یا یکشنبه مدرسه بود بگویید. شما می دانید شما را به تلاش فوق العاده در روز یکشنبه و دریافت تا پیش و آماده سازی لباس، و فکر می کنم، چه من از این یکشنبه به دست آورید؟ بسیاری از زمان، من باید به شما بگویم، من هیچ چیز بدست نمی آورد. من هیچ چیز را متفاوت از من در خانه انجام دهد، فقط با بچه ها بیشتر است. اما شما باید به قدر آنچه را که شما در حال حاضر، حتی چیزهایی که شما را دوست ندارند، چرا که این بار نمی خواهد تا ابد. من می دانم که این زمان است که به بیش از زودتر از من فکر می کنم و من می توانم دوباره فعال در انجمن امداد یا یکشنبه مدرسه باشد.

در اینجا چیزی دیگر است: شما باید در مورد تکیه بر دیگران، اگر می خواهید تجربه معنوی، شما را به "ایجاد" آن را برای خودتان را فراموش کرده ام. شما همیشه نمی توانید انتظار یکشنبه ها به روز نشاط بخشی بیشتر و یا بار از هفته خود را. اگر شما به کلیسا با انتظارات بروید، شما به خانه خواهد نا امید. اما اگر شما به آنجا با شور و شوق، و سپس شما به خانه را تمدید کرد. وقتی که من حساب من شش ساله را از آموزش خود را در اولیه شنیدن، من می دانم که او در ایمان در حال رشد است و من می دانم که درست پس از آن بود آه، پس ارزش رفتن به کلیسا.

من هم فکر می کنم که شما باید رشد کند تا این چیز ها. در سن 20، 21، شما فکر می کنم متفاوت از بعد زمانی که شما به 30 نزدیک تر است، به علاوه به عنوان یک محقق ابدی من می توانم ببینم بیشتر به وضوح آنچه را که کلیسا همه چیز در مورد بود.

شما باید مشتاق در مورد کلیسا و خدا و آموزه و انجیل و متون مقدس و معبد .... به محض این که شور و شوق شما داریم، پس شما باید برای تحمل و قدرت.

در حال رشد در مجارستان، بسیاری از افراد دارای این طرز فکر است که در زندگی آنها وجود دارد و این کلیسا جای دیگری وجود دارد. اما کلیسا ما مثل این کار نمی کند. شما در کلیسای زندگی می کنند، شما با تعالیم کلیسا زندگی می کنند. کلیسای متعلق به زندگی من. آن چیزی که جداگانه ندارد. ناگهان شما شروع به فکر کردن در مورد کلیسای نه تنها به عنوان چیزی از راه دور، و یا به عنوان یک مفهوم. ناگهان همه از یک مفهوم به واقعیت تبدیل می شود، و شما متوجه است که، "گاو مقدس! آیا من واقعا به کلیسای عیسی مسیح تعلق دارند؟ "و اگر شما این فکر می کنم، اگر شما از کلیسای شبیه به این فکر می کنم، که این کلیسا مسیح است، شما نه تنها می توان گفت این مفهوم است دور از من. من می توانم زندگی من بدون کلیسای تصور نیست. این فقط ساختار آن نیست، اما پدر آسمانی است. من می توانم در مورد پدر آسمانی و عیسی مسیح در جای دیگر از در کلیسای کسب اطلاعات بیشتر.

من می دانم که شما در کلیسا ازدواج کرده است. چگونه شوهر خود را به شما را ملاقات کرد؟

در سال 1999، من یک بزرگ انگلیسی در دانشگاه دبرسن بود، و در سال گذشته من من تصمیم به نوشتن پایان نامه من در آیین مورمون. من برای یک بورس تحصیلی اعمال می شود و من یکی به USU (دانشگاه ایالتی یوتا) است. بورس تحصیلی برای یک ترم بود. نه خیلی پس از من به خانه آمد، من مطمئن هستم که این آن بود، من که قرار بود به ازدواج، من فقط قرار بود بخشی از بشارت فرشتگان.

LDS_woman_photo_Kovacs4

مدت کوتاهی پس از آن (در ماه فوریه، 2000) بود، در یک کنفرانس منطقه ای در بوداپست، که من حضور وجود دارد. دوست مشترک من معرفی Laci (تلفظ لاتسی)، شوهر من. Laci عضو نسبتا جدید از کلیسای کردیم، چرا که او در سال 1999 غسل تعمید شد. پس از این دیدار، این دوست مشترک به من زنگ زد و پرسید که چه من در مورد Laci فکر می کردم. من به او گفتم، "خب، من او را می خواهم. او را به خوبی. در نهایت من یک پسر هوشمند در کلیسا، کسی که دچار افسردگی ندارد، که کار و مدرسه، کسی که طبیعی به نظر می رسد رفت ملاقات کرده ام. "

سپس دوست من به من گفت که Laci برای من افتاده بود. چند روز بعد من یک تماس تلفنی از Laci و من آرام، من فکر کردم، این پسر در حال حاضر من را دوست دارد، بنابراین من لازم نیست که در مورد آنچه که من می گویم نگران باشید. من لازم نیست که مثل من بیش از من واقعا هستم عمل می کنند. پس از ما بیشتر به تاریخ می خواهم، ما متوجه شدیم که این دوست مشترک Laci هم همین را گفت که من می خواهم برای او کاهش یافته است. به همین دلیل ما صحبت کردن در تلفن برای اولین بار خیلی هم راحت بود.

پس از شش ماه، او مطرح شده است و من گفتم: "اوه، من خیلی جوان هستم." صادقانه بگویم من خیلی می ترسم از ساخت تعهدات هستم. من فقط مورد سؤال بلوغ من و من گفتم: "اجازه دهید کمی صبر کنید. به من اجازه کار در بوداپست پیدا کردن به طوری که ما می تواند نزدیک به جای دیدن یکدیگر هر دو هفته یک بار. "من فقط می خواستم مطمئن شوید این چیزی بود که من می خواستم. بنابراین من برای یک کار نگاه کرد و من نقل مکان کرد و ما همدیگر را دیدم، تقریبا هر روز.

من فکر می کنم، در سن 26 سالگی شما به اندازه کافی بالغ به استفاده از هر دو قلب و سر خود را هنگامی که شما تصمیم به ازدواج هستید. من می خواستم به در کلیسای همیشه، بنابراین من نمیفهمد من تا به حال برای پیدا کردن کسی که در کلیسا به اندازه کافی قوی بود. حالا در اینجا این مرد است که فقط به سختی غسل تعمید شد و سپس به معبد رفت. اما این واقعیت که هیچ چیز برای او در کلیسای تکان دهنده بود، و یا که او هرگز چیز شک، به من فهماند که ازدواج ما درست بود. ازدواج مدنی ما در محل پدر و مادر من در Mátészalka در جولای 2001 بود و ما در اسپانیا ازدواج کردم، در معبد مادرید، یک هفته بعد.

چگونه است که عضو کلیسای تحت تاثیر قرار ازدواج خود را؟

من واقعا دوست دارم که همسرم همیشه می خواست به دنبال مشاوره از کسی که به ما مهر و موم شده. سیلر به ما گفت، برای اولین بار، که ما هرگز نباید به رختخواب برود اگر ما احساس بدی نسبت به یکدیگر. او همچنین گفت که ما همیشه باید با هم دعا کنیم و هرگز فریاد زدن در یکدیگر است. دعا با هم بنابراین ضروری است. شما تقریبا می توانید به سر فرد دیگری نگاه کنید که شما را به نماز خود را با دقت گوش کنید. این همین کار را با کودکان. من عاشق گوش دادن به نماز خود را، نه فقط به دلیل آن را زیبا اما به دلیل آن شگفت انگیز است چه چیزی را در ذهن خود و شما پیدا کردن چیزهایی که در غیر این صورت شما نمی فرصتی برای پیدا کردن داشته باشد. من فکر می کنم نماز فوق العاده است.

LDS_woman_photo_Kovacs5

هنگامی که شما مجرد هستید و شما به کلیسا به طور منظم و اگر شما واقعا به آموزه های گوش دادن، آموزه های پیامبران قدیمی و اخیر، شما یک تصویر بسیار روشنی از آنچه شما می خواهم به انتظار در ازدواج است. سپس، اگر شما به دنبال آن درس، شما می گویند: "اوه، آن را هنوز هم خوب است اگر او تنبل." "آه او را به خواندن کتاب مقدس نیست، اما آن را به تغییر زمانی که ما با هم هستیم." من هرگز در این باور بودند همه چیز.

من ادعا نمی کنم که ازدواج ما کامل است یا که زندگی خانواده ما کامل است، آن را قطعا نیست. شما می دانید، گاهی اوقات مردم، به خصوص زنان جوان، در کلیسای آیند و به من می گویند که ما یک "خانواده مقدس" است، آه، ای کاش! این یک چیز بسیار خوب است که ایمان خود را در جای مناسب است؛ شما می توانید به ایمان شما و آموزه های انجیل را روشن و آن را همیشه وجود دارد برای شما. ما یو پی اس و فراز زندگی ما در ازدواج ما، و نیز، اما من فکر می کنم این واقعا یک نعمت بزرگ است که هر دو Laci و من همان اهداف. هنگامی که ما بار دشوار است، آن را فقط فوق العاده به چیزی با ثبات در خانه و چیزی که ثبات ایمان خود را و کلیسا است. شما هر دو می دانیم که در آن شما باید به نوبه خود و شما را به راه است که به نوبه خود و شما را از هر وضعیت دشوار است. ما می دانیم که چون ما موقوفات ما، ما می خواهیم از هر گونه افت، و ما را به خدا به نوبه خود دوباره. من دوست دارم که.

کلیسای نیز ازدواج ما در راه های عملی کمک کرده است. به تازگی شوهرم از کار را برای مدت زمان طولانی تر بود. خدا رو شکر ما هر دو محافظ خوب است. من فکر می کنم صرفه جویی در ما می آید فقط از تماشای پدر و مادر ما نیست، بلکه از بعد از آموزه های کلیسا، چرا که این چیزی است که شما در کلیسای تمام زمان که شما نیاز به آماده شنیدن. حتی زمانی که شوهر من به دست آورده پول نسبتا خوب است، ما هنوز هم بیشتری را صرف نیست. ما احساس قدرشناسی، پدر آسمانی شده، و پول برای بار بدتر نجات داد. ما فکر کردیم، بچه ها انجام کارهای بزرگ لازم نیست؛ ما لازم نیست برای رفتن به هاوایی از اینجا به یک تعطیلات خوب Balaton (یک دریاچه در مجارستان) کامل است. اوه، ما قطعا سپاسگزار و خوشحال به کسانی که پس انداز بود، در غیر این صورت ما را در یک مشکل بزرگ است. این سخت بود برای دیدن این بود که هیچ پول که در آن وجود دارد، فقط بیرون رفتن، بلکه به این دلیل که ما زمانی که ما این فرصت را ما احساس نا امید کننده نیست حال ذخیره کرده بود.

هنگامی که ما بار دشوار است، آن را فقط فوق العاده به چیزی با ثبات در خانه و چیزی که ثبات ایمان خود را و کلیسا است. شما هر دو می دانیم که در آن شما باید به نوبه خود و شما را به راه است که به نوبه خود و شما را از هر وضعیت دشوار است.

آنچه در آن است مانند بالا بردن کودکان خود را در کلیسا در مجارستان؟

ما سه فرزند: برنابا، Julcsi، و تومی.

من دوست دارم که صحبت کردن در مورد کلیسا، خدا و عیسی مسیح برای آنها بسیار طبیعی است. سکولاریسم در اطراف ما است. مردم دوست ندارند به متعلق به یک کلیسا، آنها نمی خواهند به دنبال استانداردهای. آنها می خواهند به مجموعه استاندارد خود را برای خود. اگر بچه ها کسی سیگار کشیدن، قدیمی ترین فرزند من می پرسد، "آیا خدا را می شناسید؟" من می گویم من نمی دانم، و او می گوید، "من فکر نمی کنم او می داند که خدا به خاطر او سیگار میکشد." این فوق العاده است برای دیدن چگونگی آنها در سر خود را ذخیره آموزه های کلیسا.

این کلیسا در مجارستان در حال رشد است و من امیدوار هستم که آنها را دوستان در کلیسای را مجبور به انجام بسیاری از فعالیت های با هم و آنها دیگر غیر عضو جوانان را مشاهده کنید، به عنوان خوب، و تفاوت را مشاهده کنید. آنها هنوز بسیار جوان هستند و می خواهند به دنبال آموزه های پدر و مادر خود را، و من باید اعتراف کنم هنوز هم تعجب می کنم گاهی اوقات آنچه در آن می گذرد به مانند وقتی که تبدیل شدن آنها به نوجوانان و فشار همسالان صورت می شود.

همیشه به نظر می رسد راحت تر به در کلیسای نگاه از فاصله دور از به در از آن می شود. اما پس از آن که آموزه ها و رفتار درست عادت تبدیل، همه چیز در جای مناسب. شما باید سازگار در همه چیز. اعتراف میکنم که ما وحشتناک در انجام شب به خانه این خانواده هستی. برای ما، آن چیزی است که ما باید به کار بر روی است. شما باید سازگار هنگامی که آن را در مورد رفتن به کلیسا، و همچنین. کودکان به زود بیدار شدن در روزهای یکشنبه عادت شد. این به ما طول می کشد حدود چهل دقیقه برای دریافت به کلیسا با ماشین. جلسات ساعت 9 صبح شروع می شود، بنابراین هر کس باید توسط 06:30 در آخرین تواند به آماده شدن برای کلیسا.

به عنوان پدر و مادر نقش ما این است که بهترین کار ما و به اکثر ما می توانیم: ما باید به دوست داشتن و فرزندان ما را پرورش به لحاظ جسمی، ذهنی و معنوی. من نمی خواهم به نگاه با ترس از تاسف. من می خواهم به فکر می کنم و می گویم، من برای آموزش این کودکان به انجیل عیسی مسیح برای کمک به یادگیری و پیدا کردن برای خود انجام داده ام همه من می توانم، نیز هست.

در یک نگاه

Kovacs از ایلدکو


LDS_woman_photo_kovacsCOLOR
محل سکونت: خدا، مجارستان

سن: 35

وضعیت تاهل: متاهل

کودکان: و Barnabás (6)؛ Julcsi (4)؛ تومی (2)

شغل: مادر تمام وقت در حال حاضر. به عنوان یک معلم زبان انگلیسی فارغ التحصیل شد، نیز ترجمه و مترجم

زبان گفتاری در خانه: مجارستان

سرود مورد علاقه: "شیرین ساعات نماز"

تلفن کنونی: پرستاری

مصاحبه های روزالین Eves . عکس با اجازه استفاده می شود.

6 نظرات

  1. مریم گلی
    08:19 در 2010 دسامبر 2

    برای مشاهده این پروفایل دوست داشتنی! ایمان شما الهام بخش! من هم دوست دارم که به زبان انگلیسی شهر شما می تواند مانند "خدا گرسنه" صدا، اما است که شما را در نعمت از عضویت کلیسا feasted.

    با تشکر برای مصاحبه.

  2. خیریه Jeffs
    08:58 در 2010 دسامبر 2

    من فکر می کنم من یک سرود جدید برای زندگی من "شور و شوق و استقامت" اتخاذ شده است. تشکر از شما برای این نگاه اجمالی به زندگی الهام بخش زنان در سراسر جهان است.

  3. روزالین
    19:08 در 2010 دسامبر 2

    Neylan خواسته است که تولید مصاحبه گفتن چند کلمه در مورد مصاحبه. من به اندازه کافی خوش شانس برای انجام این یکی بود. من برای اولین بار ایلدکو ملاقات کرد زمانی که من یک مبلغ مذهبی در مجارستان، بیش از ده سال پیش بود. او چنین الهام بخش من، نه تنها به خاطر او تا واجب مثبت است که او هرگز قادر به بلند کردن روح های ما، بلکه به این خاطر که او به عنوان یک یادآوری مداوم از آن نوع افرادی که منتظر بودند تا در مورد انجیل را میشنوند، خدمت کرده بود (" rendes "آنهایی که" rendes "در یک کلمه مجارستانی که به خوبی به زبان انگلیسی ترجمه کنید، به این معنی چیزی شبیه به" منظم، به خوبی تنظیم می شود، جالب، عالی "همه نورد را به یک حداقل، راه مبلغان آن استفاده می شود!)

    این مصاحبه به طور خاص بیش از یک ساعت به طول انجامید، اما آن را مانند لذت بود به شنیدن ایلدکو بحث (البته نه به خاطر اینکه چنین آرامش، تسکین دهنده صدا). من پیدا کردم خودم احساس با الهام از ایمان او و راه آن رنگ های هر جنبه ای از زندگی او را، و احساس مثل من می تواند در زندگی خود من انجام شده است.

    ایلدکو، از شما بسیار سپاسگزارم برای به اشتراک گذاری این!

  4. لسلی جانسون
    09:18 در 2010 دسامبر 3

    خانواده من در مجارستان برای نزدیک به 5 سال زندگی می کردند و می دانستند ایلدکو قبل از او ازدواج کرده بود. ما قادر به شرکت در مراسم عروسی او بود و زمان زیادی را با او و Laci به سر برد. دیدن رشد کلیسا در مجارستان با قدیسین وفادار مانند ایلدکو مانند یک برکت و رحمت است. اشک به چشمان من است که من را ببینید که اولین نسل از کودکان خردسال که در انجیل آورده شده توسط مادران وفادار مانند ایلدکو. این کودکان خواهد شد نعمت از انجیل تحت پیمان متولد شده اند، و کمک خواهد کرد که برای رشد و تقویت کلیسا. پیشگامان مانند ایلدکو تنظیم پایه و اساس برای عضویت قوی و وفادار به انجیل عیسی مسیح در سراسر جهان. تشکر Ildi به عنوان مثال شما و برای به اشتراک گذاری داستان خود را با ما! شما واقعا الهام بخش. ممکن است همه ما با زندگی با شور و شوق و استقامت بیشتر!

  5. تاتیانا
    ساعت 3:30 روز 2010 دسامبر 8

    این مصاحبه جالب و الهام بخش! با تشکر بسیار برای به اشتراک گذاری داستان خود را با ما. این واقعا از دست زدن به من در مورد خواهر در سراسر جهان یاد بگیرند. احساس می کنم به عنوان اینکه من بخشی از چیزی بزرگ هستم. البته من هستم! من بخشی از انجیل هستم! اما گاهی اوقات این پست واقعا که خانه را در راه است که من همیشه به شدت احساس می کنم. من احساس می کنم ممتاز به چنین زنان شگفت انگیز به عنوان خواهر من.

  6. کیمبرلی هانت Hartvigsen
    12:49 در 2010 دسامبر 9

    شوهر من ماموریت خود را در مجارستان خدمت کرده است و حتی در دبرسن بود. من باید از او بخواهید اگر شما تا کنون ملاقات کرده! ؛) با تشکر برای به اشتراک گذاری داستان ها و افکار خود را. ک.

پاسخ دهید

SEO صفحه پلاتین SEO از Techblissonline