2011 مارس 17 توسط admin

18 نظرات

بسیاری از بیماری ام اس درس

بسیاری از بیماری ام اس درس

کاترین کرایتندن

در یک نگاه

کاترین کرایتندن مبتلا به ام اس در سال 1987، تشخیص داده به عنوان مادر سه فرزند جوان بود. با شوهر درگیر در رهبری کسب و کار بین المللی، کاترین در ابتدا احساس گناه او می تواند همه چیزهای دیگر مادران انجام دهد، اما نماز، زمان و درک درستی از کفاره اجازه او برای انطباق با سبک مادر او را برای دیدار با توانایی های او و احساس از ارزش خود در برابر بیماری او. امروز، او سپاسگزار برای زمان او را به یک مادر بزرگ است - نه مادر بزرگ که شنا می کند و می رود به رویدادهای ورزشی است، اما کسی که گوش فرا، خواند و یک دوست است.

چگونه شما مبتلا به ام اس مبتلا بودند؟

هنگامی که ما برای اولین بار به آلمان با شغل همسر من در سال 1982 نقل مکان کرد، من شروع به توجه به من در داشتن یک راه رفتن هم سخت است. پای چپ من کاملا نمی کلیک کنید و I تجربه برخی از چیزهایی حسی و عمق ادراک، چیزهایی مانند حرارت و سوزن سوزن شدن و ذهن من احساس کمی فازی. من فقط فکر کردم این استرس بود. هر دکتر من به رفت و می گفت بخاطر آن بود که من تحت فشار زیادی به عنوان یک مادر جوان با یک شوهر که مشغول است و به طور منظم برای کار رفت و آمد بود. چهار سال و نیم من فکر کردم من فقط رفتن بود دیوانه است، اما من هم احساس این بود من نیست. من می دانستم که چیزی اشتباه بود. اما همه چیز همیشه تا آخرین حمله من، این حمله که به حال من فقط به عنوان ما از آلمان در حال حرکت بودند بهبود یافتند. این یکی به اندازه کافی بد است که من می دانستم که این فقط طبیعی نیست بود و من نمی تواند بگوید که در آن پای من بود.

ما به ایالات متحده در سال 1987 بازگشت و من به یاد داشته باشید که ما در روز جمعه به خانه و من در روز دوشنبه به دکتر رفت. او به من گفت به دیدن یک متخصص مغز و اعصاب که من در چهارشنبه انجام داده و MS تشخیص داده شده بر اساس تاریخ من است. سپس روز جمعه، شوهرم گری را ترک و به آلمان رفت و به مدت دو ماه. ما تا به حال فقط به ندرت به خانه های قدیمی Bostonian که تا به حال چهار طبقه نقل مکان کرد و من واقعا تعجب آنچه که من انجام شده بود! از اولین حمله من به وقتی که من تشخیص داده شد احتمالا در حدود پنج سال بود.

پاسخ شما به تشخیص چه بود؟

گری با من به انتصاب من رفت و هنگامی که دکتر به من با MS تشخیص داده شده، من فکر کردم، "حداقل در این یک نام." او پرسید که آیا من تا به حال هر گونه سوال و من نمی توانستم هیچ فکر می کنم. او فقط زندگی من در یک جمله کامل تغییر کرده است. او یک صفحه دو صفحه در مورد آنچه MS است و گری به من دادند و من را ترک کرد. ما را به راهرو کردم و همانطور که ما شروع به راه رفتن به آسانسور، شروع کردم به گریه. گری بازوی خود را در اطراف من قرار داده است، و او گفت، "کتی آن درست است. ما از طریق این دریافت کنید. و من گفتم: "نه، من فقط سپاسگزار هستم این یک نام، من فقط سپاسگزار من دیوانه نیستم." که پس از آن آغاز یک راه بسیار سنگی.

در آغاز، من می خواهم و نه چیزی است که من می خواهم که از مرده بود، چرا که پس از آن من شناخته شده اند چه اتفاقی می افتد. چیزی که با MS این است که شما هیچ وقت نمی دانید آنچه در آن است را به انجام. این می تواند بسیار سبک و بسیار آسان است و یا می توان آن را بسیار شدید و در چند سال شما می توانید در یک صندلی چرخدار و یا بستری باشد. من نمی دانم آنچه در آن بود به انجام این کار به زندگی من است.

من بسیار خوش شانس است که هنگامی که ما به خانه از آلمان آمد، ما در بوستون با یکی از بزرگترین بیمارستان های آموزشی پزشکی در اطراف بود، و من یک دکتر که در درمان او بسیار تهاجمی بود. من پنج سال از شیمی درمانی و من موهایم را از دست داده اما من می دانم که او به من از روی صندلی چرخدار نگه داشته شود. من می دانم که او به من به قدم زدن. من مطمئن هستم که من می توانستم جامع در رویکرد من به درمان بوده است، اما من یک مادر جوان با یک شوهر که به مقدار زیادی از بین رفته بود. من فقط به حال برای انجام آنچه من می توانم از طریق آن دریافت کنید. من بدون شک که مردم در راه من به من کمک کند قرار داده شده است می دانیم. من از طرفداران بزرگ از این ایده که هیچ انطباقها وجود دارد. من می دانم که من آن را به مردم که قرار بود من به رهبری، که می تواند به من کمک کند، منجر شده است.

چگونه انجیل را حفظ بود شما را از طریق آن زمان؟

من به یاد داشته باشید قبل از اینکه تشخیص داده شد، یکی از دوستان از من خواست کاری که انجام میدهم اگر من باید MS. من گفتم که من فقط می تواند آن را انجام دهد، و او به من گفت، "نه، شما می توانید و شما می توانید. بیایید فقط امیدواریم که شما لازم نیست که. "این در واقع به من مقدار زیادی از قدرت است. من فکر می کنم همه ما بیش از ما به خودمان اعتبار برای ساخته شده است. ما فقط بلند شدن و رفتن و آن را انجام دهد.

در آن زمان است که تاوان بسیار واقعی به من شد. من به یاد داشته باشید دعا و احساس که خداوند به من بیش از من می تواند انجام داده بود، و این که هیچ کس درک که در آن من بوده است و یا آنچه که من انجام شده بود. من یک مقاله در مورد چگونه پدر آسمانی و نجات دهنده در حال حاضر دانستن هر احساس تک و احساسات ما احساس می کنیم به عنوان خوانده شده. هیچ چیز ما تجربه که نجات دهنده ما است احساس نمی وجود دارد. I صلح بزرگ از آن به دست آورد، دانستن اینکه من هرگز نمی تواند دوباره می گویند که هیچ کس درک آنچه که من را از طریق قرار بود. من متوجه شدم که نجات دهنده در حال حاضر تجربه این چیزی است که من تجربه کرده بود. این زمانی بود که کفاره واقعا در لگد و من واقعا درک آنچه در آن بنا شده است. من به جای خواهم مرد قبل از پروردگار ایستاده و می گویند، "شما می دانید، که فقط کمی بیش از حد سخت بود. من کاملا می تواند انجام این کار، شما واقعا باید در مورد که فکر می کردم قبل از شما آن را به من داد. "هنگامی که من تا به حال که درک، من می دانستم که من را از طریق آنچه من به نیاز به.

هیچ چیز ما تجربه که نجات دهنده ما است احساس نمی وجود دارد. I صلح بزرگ از آن به دست آورد، دانستن اینکه من هرگز نمی تواند دوباره می گویند که هیچ کس درک آنچه که من را از طریق قرار بود.

من شروع به خواندن دکترین و میثاق در حالی که کودکان من چرت زدن شد و احساس تمایل واقعی برای جوزف اسمیت. این وقتی است که من شهادت واقعی من از انجیل و دعا و تحقق است که من می توانم همه چیز را حل نمی کند به دست آورد. برای اولین بار در زندگی من، من تا به حال به من پدر آسمانی و می گویند، "من نمی دانم آنچه اتفاق می افتد به من. اما لطفا به من کمک کنید، لطفا به من کمک کند. کمک من می دانم که من می توانم این کار را. "تا آن زمان، هیچ چیز واقعا ترسناک همیشه در زندگی من اتفاق افتاده بود. همه چیز ناراحت کننده باشد، اتفاق افتاده بود، اما چیزی که من تا به حال واقعا ترس بود. من در مورد زمان یوسف را در زندان به عنوان خوانده شده و یک عشق واقعی و قدردانی برای او به دست آورد. من احساس اتصال واقعی به او، و تحقق آن دادگاه من که قرار بود به آسان باشد، اما من می تواند آن را انجام دهد.

چه دیگر منابع قدرت شما از انجیل را دریافت خواهید کرد؟

هنگامی که شما انجیل را در زندگی شما، شما بخشی از یک خانواده بخش است، و از طریق آن متوجه شدم که همه تلاش و چیزهای سخت مواجه است، و ما همه در این با هم. من تا به حال چیزهای بسیار حساس به لمس اتفاق می افتد به من که در آن من می دانستم که خداوند از من آگاه بود و چه در زندگی من اتفاق می افتد را از طریق بخشی از یک خانواده بخش. دیدن مهربانی که به من و خانواده ام ارزانی شد واقعا کمک سفت شهادت من از انجمن امداد و "خیریه هرگز Faileth" و محبت و خدمات. این به من کمک کرد به تحقق بخشیدن به آنچه قسمت های حیاتی آن در انجیل بازی. ما وجود دارد به حمایت و به دوست داشتن و واقعا خواهر و مدافعان از یکدیگر باشد. این نیز ساخته شده است من متوجه است که مردم بسیار به ندرت می خواهید خدمات نشان داده شده است به آنها. آنها نمی خواهند به نظر می رسد ضعیف است. من می خواهم به عنوان مهم احساس آن است که به سبب خدمت به دیگران، بخشی از آن بسته کامل است اجازه دادن به مردم در خدمت شما و پذیرش است که با قلبی مهربان، با استقبال از عشق که از دیگران می آید. ارائه خدمات و دریافت یک بسته دو برابر است.

چگونه شما را به مراقبت از خانواده و مراقبت از خود را در آن زمان؟

هنگامی که شما در میان یک تجربه شبیه به این، شما هیچ چیز را متفاوت نمی دانند. شما فقط آن را انجام دهد چرا که شما باید آن را انجام دهد. گری بسیار شلوغ در زندگی حرفه ای خود را [به عنوان CFO از American Express و سیتی گروپ] بود و او بود که همیشه نیست اما بچه ها تا به حال به مراقبت از، زندگی روزمره و هنوز هم مورد نیاز اتفاق می افتد در نظر گرفته شود و خوشبختانه با وجود درمان من قادر به انجام تمام شد کسانی که همه چیز در آن. من استفاده می شود به دعا و می گویند: "پدر آسمانی، اگر شما فقط می توانید لطفا به من از طریق بالا بردن بچه ها من کمک کند، من خوشحال خواهم بود." در حال حاضر من به نقطه ای که من می گویم هستم، "اگر من فقط می توانید هر چند نوه من مطرح ، من خوشحال خواهند شد "خداوند مهربان است - او می داند.
LDS_woman_photo_Crittenden3

من بیش از چیزهایی که من نمی تواند برای کودکان انجام دهم و با آنها احساس گناه. من نمی توانستم با دختران من به بازار رفتن و من نمی توانستم به بازی بیس بال بروید و ایستاده در خارج برای چند ساعت. من می توانم بچه ها من به استخر شنا را نمی کند چرا افراد مبتلا به MS به گرما بسیار حساس هستند، و بسیاری از چیزهایی که من نمی تواند انجام دهد وجود دارد. من هم احساس گناه که کودکان من تا به حال به انجام این کار بسیار بیشتر از کودکان دیگر است و آن را برای آنها بزرگ می شی با این سخت بود.

اما به دنبال بازگشت، که همیشه آسان تر در طرف دیگر، من فکر می کنم که این یک چیز بد است که نیاز به انجام کارهای بیشتر و مستقل آنها مطرح شد نیست. من می دانم آن را تقویت خانواده ما به به یکدیگر بستگی دارد.

من هم می دانم که من با بچه ها خوب پر برکت بود. من فکر می کنم پدر آسمانی می دانستم که من بچه ها من تا به حال مورد نیاز و من نمی توانستم بیماری من در کنار مادر هر راه دیگری موفق شده اند. من فقط فکر نمی کنم که آنها بهتر است. احساس می کنم که به خاطر من نیست، آن را در وجود من است. آنها ارواح جوان به عنوان شگفت انگیز بود. من یک مادر کامل نیست، من فریاد می زدند و من روز سخت من بود. این همیشه آسان نیست، اما بسیار خوب بود.

چگونه MS شما تاثیر به ازدواج شما؟

شوهر من هیچ وقت ساخته شده است احساس می کنم که کمتر به این دلیل، و هنگامی که من احساس کمتر او را اسلحه خود را در اطراف من قرار داده و می گویند، "من می دانم که عسل سخت است، اما ما می رویم به از طریق این دریافت کنید." او هرگز درمان نشده من بیماری مانند آن است که یک معامله بزرگ نیست، و او است که همیشه بسیار دلسوز. اگر من کسی که یک بازیکن تیم است و یا یک مدافع برای من، او است. بودند بسیاری از اوقات که من از طریق بدترین قسمت وجود دارد و او وجود ندارد. اگر او می تواند بوده است، او کاملا می شده اند، اما زندگی متفاوت از آن بود. البته من آرزو می کنم او وجود دارد بیشتر شده بود، اما من نگاه و در حال حاضر و فکر می کنم که چون او بود، آن را به من مجبور به انجام کارهایی که شاید من می خواهم که انجام داده است، که همه بد نیست.

LDS_woman_photo_Crittenden2

وقتی که من برای درمان من را به بیمارستان رفت، من تعداد زنانی که شوهرانشان آنها را ترک کرده است را مشاهده کنید، زیرا آنها می توانند راه خود را نمی بینم روشن از این (و آن را برای من جالب بود آن را همیشه زنانی که شوهرانشان آنها را ترک کرده بود، هرگز آن مرد که زنان آنها را ترک کرده بودند) بود. من احساس برای میثاق ما سپاسگزار است و ما هر دو تعهد به ارزش. که ما می دانستیم که زندگی می تواند مشکل باشد، اما شما را از طریق کسانی که همه چیز با هم کار کنند. ما به مدت هفت سال است که ازدواج کرده بود که من تا به حال اولین حمله من، برای دوازده وقتی که من تشخیص داده شد و در حال حاضر ما 35 سال است که ازدواج کرده است. من نمی توانم تصور کنید که چگونه زندگی من را بدون گری بوده است.

چگونه شما از ازدواج خود را قوی از طریق سال از حرفه ای مشغول است، callings کلیسا سنگین و بیماری خود را نگه داشته؟

من چند سال پیش تا به حال تجربه شیرین. گری بوده است به طوری که از لحاظ جسمی فعال - هنگامی که ما در کانتیکات زندگی می کردند، او در 4:45 دریافت کنید تا هر روز صبح به طوری که او می تواند ورزش و رفتن به محل کار، و من نمی تواند انجام دهد. من به یاد داشته باشید گفت: به او که من نگران ما هیچ چیز مشترکی ندارند. او به من اجازه رفتن در و در و در و سپس از او پرسید که آیا او می تواند به من بگویید چه او فکر ما مشترک بود. او گفت، "ما عشق ورزیدن هر یک از دیگر، ما یک زندگی ساخته شده با هم، ما به کودکان فوق العاده و نوه فوق العاده است. ما دوست داریم با هم باشیم. من در زندگی ما با هم ساخته شده است نگاه کنید، و این چیزی است که ما مشترک است. "من فراموش کرده اند که هرگز! این یک درس برای من واقعی است که هنگامی که ما در مورد چیزهای مشترک صحبت می کنید، آن را نه فقط نیاز به رفتن به خارج و در حال اجرا و یا تماشای ورزش، آن هم در آنچه شما را با هم در طول ازدواج و طول عمر ساخته شده است.

گری نیز دست کم فرد خودخواه من می دانم. او به من خیلی در مورد استفاده از قانون طلایی آموزش داد. من همیشه می دانستم که او چگونه مرا دوست داشت. گری است کسی است که با جایی که او در زندگی است تحت تاثیر قرار گرفته، یا، و من فکر می کنم که ما واقعا خوش شانس نبودند. من یک بار زمانی که یکی از بچه ها گفت، "وای، من نمی دانستم پدر مهم بود!" آنچه او آن را به عنوان وسیله ای برای خانواده ما فراهم بود، اما کار او بود از خانواده ما مهم تر به یاد داشته باشید. نقش من به عنوان یک همسر و مادر هرگز به کمتر از نقش خود به عنوان ارائه دهنده قابل توجهی تحت درمان قرار گرفت.

چگونه درک خود را از ارزش شما حفظ می شود؟

من عاشق ارزش زنان جوان از ارزش فردی است، اما به من بسیاری از سال انجام شود تا واقعا احساس می کنم که چقدر مهم من به من پدر آسمانی هستم، و این چیزی است که من باید به خودم یادآوری به طور مداوم. من می دانم که چیزهایی که من سعی کردم به مانند کلاس مطالعه کتاب مقدس و چیزهای دیگر من علاقه مند است که من می دانستم که قرار بود به من به عنوان یک فرد رشد کند وجود دارد. من واقعا معتقدم که نور و تاریکی نمی تواند در همان محل در همان زمان وجود داشته باشد، و من می دانم که اگر شما واقعا انجام کارهایی که شما باید انجام، خواندن انجیل و مطالعه متون مقدس، پس از آن پدر آسمانی شما را با احساس عزت نفس. البته این به آن معنی نیست که شما هرگز احساس بد است. متاسفانه، این جهان ناقص است و تمام دلیل ما در اینجا، برای یادگیری و رشد است. من فکر می کنم برای زندگی هر کسی یک تجربه به شما در خارج از خود رسیدن است. من می دانم که زمانی که ما در مورد دیگران نگران هستند و به خارج از خودمان، مشکلات و بیآنکه خود ما به نظر می رسد کمتر قابل توجه است.

در جامعه ای که تاکید بر 'انجام' به عنوان مخالف به "بودن"، چگونه خود را وضعیت خود را با هدف خود را در زندگی آشتی و آنچه که شما می توانید کاری را انجام دهد؟

من فکر می کنم که تا به برای من سخت بوده است. حالا که من یک مادر بزرگ هستم، آن است که به خصوص برای من سخت گاهی اوقات. من می توانم کوکی پخت انجام نشده است و یا رفتن به پارک یا رفتن به باغ وحش و من واقعا صرف زمان زیادی را به فکر کردن در مورد آنچه که من می تواند این کودکان را، چرا که من نمی توانم آنها را به کسانی که همه چیز را. در آغاز این سال، نوه فرزند ارشد من، جکسون، هم به عنوان "دانش آموز از یک هفته" در مدرسه. او تا به حال به در اختیار داشتن های ویژه آورد و بحث در مورد دوست داشتن و دوست نداشتن خود، به طوری که بچه ها می تواند تا او را بشناسم. وقتی که دختر من Kelli شد ساخت یک پوستر با جکسون، یکی از سوالات این بود: "چه کسی قهرمان است؟" جکسون به Kelli گفت: "مادر بزرگ قهرمان من است چرا که او با من نشستن و بازی یک بازی و خواندن کتاب من و یک فیلم با من تماشا کنید. "هنگامی که من شنیده ام این را برای من آشکار است که همه مردم واقعا می خواهید شد زمان است، و می دانم که کسی ارزش افکار خود را می خواهد به گوش دادن به آنها و با آنها صحبت کنید. من همیشه دوست داشتم نشسته و صحبت کردن به مردم در کلیسا زمانی که من منتظر گری در callings خود، و آن است که هیچ تفاوتی با نوه من. تا زمانی که این اتفاق افتاده، من همیشه احساس کرده بود احساس گناه در مورد نوه های من، اما من متوجه شدم که در نهایت آنها می خواهند بزرگ شوند و رفتن را از طریق سال های نوجوانی خود را، و اگر چه من نمی توانم به مرکز خرید بروید و یا رفتن به خرید با آنها یا انجام کارهای دیگر ، من می توانید بنشینید و صحبت و گوش دادن به آنها و در زمان و من آنها را می دهد و اجازه دهید آنها را می دانیم چقدر مهم من فکر می کنم آنها می باشد. این آسان نیست برای من به یک وعده غذایی و آن را به مردم، اما از آن آسان است برای نشستن و صحبت کردن با مردم است.

"مادر بزرگ قهرمان من است چرا که او با من نشستن و بازی یک بازی و خواندن کتاب من و تماشای فیلم با من است."

چه شما را از تجربیات زندگی خود را آموخته است؟

من آموخته اند که یک شوهر شگفت انگیز من، من به او ارزش بیشتری را با گذشت هر سال. من آموخته اند به ارزش کودکان من، که در پایان روز از چیزهایی ملموس هیچ چیز معنی نیست. این آن روابط است که شما با خانواده و دوستان است. من آموخته اند که همه این است که فقط در تلاش برای انجام بهترین خود را، و اگر من می توانند یاد بگیرند به مردم سود از شک و نه خودخواه و به یاد بگیرند که چگونه من می تواند یک ابزار برای کمک به مردم دیگر، کسانی که چیزهای بزرگ . ما کامل نیست، در غیر این صورت ما نمی خواهد در اینجا باشد، و بنابراین من آموخته اند که حاضر به می دانیم که مردم قادر به توبه و می دانیم که مردم بی نقص نیست و به همه چیز می شود جرم نیست. بنابراین بسیاری دیگر همه چیز ناراحت از همه چیز بی اهمیت وجود دارد. من متوجه چیزی است که به از همه یاد گرفته می شود وجود دارد. ای کاش من احساس کرده بودند که زمانی که من جوانتر بود!

من خیلی برای همه چیز پدر آسمانی سپاسگزار هستم به من داده است زیرا من می دانم من فراتر از رویا های وحشیم دارم. من در MS به عنوان یک بخشی از آن نگاه چون من در چیزهایی که من به عنوان یک نتیجه آموخته است. اگر من از بودن قادر به انجام هر کاری که من قادر به انجام اگر من MS ندارد، شاید من می خواهم که درس من آموخته اند و من ممکن است ارزش از مردم یاد گرفته اند و در تلاش برای کم کردن سرعت کمی.

آیا احساس می کنید که شما صلح و آرامش به آینده؟

من انجام دهد. در آغاز، با هر حمله، من به یاد داشته باشید بدونم که آیا این امر می تواند یکی از بزرگ است که به من فلج شده و یا بستری را ترک کنند. این وحشت بزرگ برای من بود چون من یک مادر با بچه ها در خانه بوده است. در حال حاضر، من فکر می کنم مهم نیست که چه اتفاقی می افتد من می دانم من در صلح با آن، چرا که شما لازم نیست به نگاه دور برای پیدا کردن چیزهایی در جهان است که بسیار بدتر است. این نا امید کننده است گاهی اوقات قادر به انجام کارهایی می خواهید انجام دهید، اما در طرح بزرگ از همه چیز، من می دانم که بسیاری از چیزهایی که من در مورد به پایان رسید تا مهم بودن نه نگران.

من به یاد داشته باشید زمانی که من برای اولین بار تشخیص داده شد، یکی از اولین افکار من تا به حال هیچ گونه نگرانی در مورد کسی که به مراقبت از دختران من را زمانی که آنها به نوزادان خود بود. اما من آن را انجام داده اند! نگرانی من در مورد بیماری من بیشتر در مورد تاثیر آن را در خانواده ام بود. اما من به اندازه کافی در حال حاضر می دانیم که خداوند واقعا مسئول است و او به من نام را میداند. او می داند آنچه از من مورد نیاز است و آنچه که من باید انجام دهید، و به همین ترتیب تا زمانی که من سعی در نگه داشتن به جلو حرکت کند، آن است که رفتن به درست است.

در یک نگاه

کاترین کرایتندن


LDS_woman_photo_CrittendenCOLOR
محل سکونت: شهر سالت لیک، UT

وضعیت تاهل: متاهل

کودکان: سه، Kelli (34)، استفانی (31)، اسپنسر (30)

شغل: مادربزرگ

مدارس: BYU

زبان گفتاری در صفحه اصلی: انگلیسی

سرود مورد علاقه: "من در مسیح اعتقاد دارند"

مصاحبه با سالمند لوئیس . عکس با اجازه استفاده می شود.

به اشتراک گذاشتن این مقاله:

18 نظرات

  1. سالمند لوئیس
    11:44 در 2011 مارس 17

    یادداشت از تولید مصاحبه: اولین چیزی که شما متوجه هنگامی که شما را ملاقات کاترین در فرد لبخند او است، و اولین چیزی که شما احساس عشق است. است ایمنی در حضور او این است که ملموس و نادر وجود دارد. او یک قهرمان از مردم است و همه او با هدیه ای از دیده شدن به عنوان آنها واقعا و به آنها واقعا می تواند تبدیل به می دهد.

    من واقعا احساس روح هنگامی که کاترین احساسات خود را در کفاره به اشتراک گذاشته. چگونه شوهر خود را به بیماری خود را به عنوان 'فقط برای این زندگی احترام می گذارد. و بینش خود را بر روی ارزش فردی است. با این حال آنچه که من واقعا قدردانی به عنوان مثال او در به خوبی تحمل است. او به من در این رفتند، با عجله، جهان مشغول به یاد آوری است که، در نظر گرفتن زمان به عشق مردم واقعا چه چیزی مهم است.

  2. مری
    11:55 در 2011 مارس 17

    تشکر برای مصاحبه فوق العاده است. این چنین درس مهم در اعتماد به خدا و دانستن است که او به ما کمک خواهد تحمل بار ما / آنها را دور نمی باشد. تشکر کتی برای به اشتراک گذاری!

  3. هایدی
    12:26 در 2011 مارس 17

    مصاحبه بزرگ! پس از شناخته شده برخی از فرزندان او، آن جالب بود برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد مادر و داستان الهام بخش او.

  4. LuAnn
    14:18 در 2011 مارس 17

    از شما بسیار سپاسگزارم برای به اشتراک گذاری داستان خود را. من 13 سال پیش در سن 25 سالگی تشخیص داده شد. داستان شما شبیه به مال من است اگر چه من MEDS تا وقتی که از چند سال شروع می شود. پیش. من هم شوهر بزرگ است. ما آمده اند که این با هم، او سنگ من است. سرود مورد علاقه من است "من در مسیح beleive." اقامت قوی، در زندگی بعدی ما بدون این خواهد بود.
    من تا به حال برای یادگیری به قبول آن، بنابراین من می تواند بچه ها را به قبول آن آموزش دهد. ما در حال کار در آن است. این است که همیشه سرگرم کننده نیست. من موافقت می کنم که آنها بهتر به خاطر MS من نیز.

  5. Calene کاکس Saltmarsh
    15:47 در 2011 مارس 17

    تشکر از شما برای این مقاله فوق العاده در خواهر من، کتی. او واقعا الهام بخش من و من بسیار سپاسگزار است که او یکی از بهترین دوستان من است هستم. اکنون هر کس خوش شانس به شنیدن داستان او است.

  6. استفانی
    17:07 در 2011 مارس 17

    چه مصاحبه جالبی با زن شگفت انگیز ترین من می دانم! دوستت دارم مادر! شما بهترین مادر یک دختر می تواند برای درخواست و بهترین دوست من. لوئیس، شما یک کار فوق العاده انجام داد نوشتن این قطعه!

  7. لوئیس هیل
    05:43 در 2011 مارس 17

    کتی چنین الهام بخش است! با دانستن یکی از کودکان خود را خوب، من می دانم که چگونه به خوبی او آنها را با وجود چالش های فیزیکی را بلند کرد. و من می دانم که آنها هرگز برای یک مادر است که می تواند با آنها شنا کرد آرزو، چرا که او بود چیزهایی مثل شیرین جکسون اشاره کرد. او وقت خود را به آنها داد. او باعث می شود هر کس او ملاقات احساس راحتی و ویژه فورا. این یک هدیه است! با تشکر از شما برای مقاله.

  8. مری
    07:16 در 2011 مارس 17

    این است که الهام بخش به عنوان خوانده شده از افرادی که به وزارتخانه های خاص خود را در اینجا بر روی زمین تمایل دارند. تشکر از شما، کتی.

  9. جولیا رایان
    08:16 در 2011 مارس 18

    کتی برکت در زندگی از همه کسانی که او را می دانم. او یک زن فوق العاده، مادر، مادر بزرگ، و دوست است. این افتخار است برای به اشتراک گذاشتن دو نوه (با بیش آمده است!) با او و ببینید که چقدر او را دوست دارم. او تا به کودکانی که هم پدر و مادر فوق العاده هستند مطرح - اندازه واقعی موفقیت او است. ما سپاسگزار است که قانون دختر در زیبا ما با چنین عنوان مثال بزرگ مطرح شد.

  10. کارولین Nuttall
    13:33 در 2011 مارس 18

    من قدر این شناخت است که این مقاله را به یکی از افراد مورد علاقه من! کتی خواهر من است و من اغلب در ظرفیت بسیار زیاد خود را به وزیر امور به مردم شگفت زده شدند. او قادر است، زن قدرتمند کسی که خداوند، در راه غیر متعارف برای برکت زندگی کودکان او استفاده خواهیم کرد.

  11. کریستی W. تیلور
    13:34 در 2011 مارس 18

    I کتی و خانواده اش تا زمانی که من می توانم به یاد داشته باشید شناخته شده است، او مثل یک مادر دوم من بود. او فوق العاده در هر راه است.

  12. سارا
    20:20 در 2011 مارس 18

    تشکر از شما برای به اشتراک گذاری داستان خود را! شما یک مثال خارق العاده از ایمان و perserverence. خانواده شما خوش شانس به کسی در اطراف که می خواهد به صرف آن زمان با آنها است! موفق باشید.

  13. نیکول
    01:19 در 2011 مارس 19

    این یک داستان زیبای واقعی که کفاره در زندگی ما است هر روز، نه فقط هنگامی که ما اشتباه کردهایم. این به معنای به ما آرامش نیز هست.

  14. ان
    03:59 در 2011 مارس 26

    تشکر از شما برای به اشتراک گذاری این داستان. من می توانم روح شیرین احساس. این با من طنین انداز است، که همچنین با MS تشخیص داده شده است. من هم به مقدار زیادی از آن را یاد گرفت. تشکر از شما برای مثال شما.

  15. Deila
    21:33 در 2011 آوریل 6

    داستان بسیار لمس کردن و به عنوان مثال از شاد و خوش بین بودن در میان آزمایش های دشوار است. پس همسر خود را برای مدت زمان طولانی از بین رفته و رفتن را از طریق این باید سخت بوده است. شما به عنوان مثال بزرگ.

  16. ان
    18:15 در 2011 مه 12

    کتی است که هدیه ای از درست کردن این همه در احساس حضور او را دوست داشت و گرامی. خدا را شکر برای تماس با دوست او هستم.

  17. مورمون ان رامنی - مادر و بانوی ویژه | میت رامنی - مورمون
    16:13 در 2013 ژانویه 10

    [...] در بسیاری از درس های ام اس [...]

  18. فیلیس
    08:19 در 2013 دسامبر 29

    برای به اشتراک گذاری داستان زندگی خود را با تشکر بسیار. این به من امید من به عنوان یادگیری با MS زندگی می کنند.

پاسخ دهید

SEO صفحه پلاتین SEO از Techblissonline