ژانویه 13TH 2012 توسط admin

13 نظرات

Flunking تقدس

Flunking تقدس

جانا Riess

در یک نگاه

جانا Riess شد در سال آخر خود را از مطالعه در حوزه علمیه پرینستون کلامی غسل تعمید شده است. برنامه کاری او به یک کشیش پروتستان توسط تبدیل خود را از خط خارج شده، او در حال حاضر یک ویرایشگر برای خانه چاپ و نشر مذهبی است، کالج را می آموزد، و می نویسد: در مورد مذهب است. تازه ترین کتاب او، Flunking تقدس، خاطرات سفر یک سال از طریق شیوه های معنوی است.

درباره پس زمینه های مذهبی خود را به من بگو.

من در غرب ایالت ایلینویز بزرگ شد، و نه دور از Nauvoo. مادرم اگنوستیک بود. پدر من به خدا اعتقاد نداشتند، بود، بنابراین من بدون پس زمینه مذهبی بزرگ شد. تدریس به این باور، اما من می توانم زمان را به یاد داشته باشید زمانی که من در اعتقاد ندارند و ارتباط با خدا است.

قرار گرفتن در معرض اول من به تاریخ مورمونها و مورمون بود وقتی که من یازده بود. من در زمان یک کلاس در تابستان به نام "Nauvoo و مورمون ها است." من آن را در زمان به دلیل آن تا به حال در زمینه سفر و من واقعا دوست رفتن در هر نقطه است. در پایان این دوره دو هفته، همه ما برای یک روز به Nauvoo رفت. حافظه اصلی من از Nauvoo، به جز استفراغ در چرخ و فلک در پارک، یک اتاق به نام "اتاق زنان بود. این صنایع دستی و لحاف و عکس زیادی از ماری Osmond و مادرش بر روی دیوار وجود دارد.

رفتم به Nauvoo چند سال بعد، و ماری رفته بود. تمام چیزی که زنان از اتاق خارج شده بود، ظاهرا به دلیل ماری دیدند طلاق گرفته بود و دیگر یک نمونه اخلاقی است. هر دو از آن چیزها تصور در من ساخته شده است: این واقعیت است که در آن وجود دارد در وهله اول و این واقعیت است که ناپدید شد زمانی که زندگی خود را متوقف به ایده آل های فرهنگی بود.

جانا و شوهرش

تاریخ و زمان در Wellesley، یک دین بزرگ، زمانی که من شروع به خواندن جدی تر در مورد مورمونها. سال بعد من تصمیم به انجام پایان نامه افتخارات ارشد من در مورمونها و سیاست آمریکا است. من نیز تا به حال یک زن و شوهر از دوستان مورمون ها، و یکی از آنها را به طور خاص تاثیر زیادی در من ساخته شده است. آن را از طریق مثال او این بود که من شروع کردم به دیدن که بسیاری از انواع مختلف از واپسین روز دوم که وفادار و ارتدوکس، در عین حال بسیار درگیر با جهان وجود دارد.

این است که در آن داستان مربوط به سخت می شود. همیشه دشوار است، من فکر می کنم، به تجارب رله نگفتنی را به افراد دیگر است. بعد از اتمام دانشگاه، رفتم به صرف تابستان سال 1991 در ورمونت با برخی از دوستان، و در حالی که من آنجا بودم، من یک روز در یادبود جوزف اسمیت در شارون به سر برد. یک مبلغ مذهبی وجود دارد به چالش خواندن کتاب مورمون. من چالش را پذیرفت و شروع به خواندن کتاب مورمون. برای باقی مانده از تابستان است. من به طور منظم با دو مبلغان خواهر در مورد سن و سال من دیدار کرد. آن را از طریق خواندن کتاب مورمون که من شروع به فکر می کنم در مورد مورمونها به طور جدی به عنوان یک انتخاب برای من، نه صرفا به عنوان چیزی برای مطالعه و یا مشاهده به عنوان کنجکاوی، بلکه به عنوان چیزی که ممکن است ادعا در زندگی من بود.

مشکل این بود که من به عنوان علمیه پرینستون است. من در حال حاضر بر مسیر حرفه ای از یک کشیش پروتستان مجموعه بود، و من هم مشغول بود به ازدواج با یک مرد پروتستان شده است. انتخاب برای تغییر دین در چنین شیوه ای شدید در رسیدن به مفهوم دور بود که من در آن زمان آماده را در آغوش داشتند.

مورمونها سوز در پشت قرار دهید، اما متوجه شدم برای خودم نگه داشتم به بازگشت به آن. من می خواهم بهانه برای نوشتن مقالات در مورد آن پیدا کنید. من زیادی را صرف خواندن وقت آزاد در مورد آن. من خواندن بسیاری از گفت و گو [مجله مورمون دانشگاهی، که آنها را در پشته در کتابخانه دانشگاه بود. سخت بود من به اعتراف این فقط یک علاقه دانشگاهی بلکه به شدت شخصی بود.

مرا تا زمستان سال 1993 به تصمیم بگیرد که این چیزی است که من می خواستم به انجام شخصا بیشتر بود. نوشتم نامه ای به یک دوست متفاوت از معدن بود که در Wellesley با من بوده است. او در یک ماموریت بعد کالج را ترک کرده بودند. من در تماس بود نگهداری می شود، اما من تا به حال یک ایده مبهم او ممکن است از بازگشت از ماموریت خود را در سراسر آن دوره است. بنابراین من نوشت و توضیح داد که من به مورمونها علاقه مند بود اما من نمی خواهم به نشستن با یک غریبه، که در واقع یک مبلغ است. من می خواستم با یکی از دوستان که به درک که این ممکن است منجر کاملا به جایی که من می خواستم در مورد آن علنا ​​صحبت بنشینم.

او نامه روز پس از او از ماموریت او بازگشت. زمان بندی بسیار فوق العاده ای بود. او در پایان ماموریت خود احساس او تکمیل نشده بود چه او می خواست انجام دهد و بنابراین او را به خدا دعا کرده بود که وجود داشته باشد فرصت برای او به کار مبلغ هر جا که او قرار بود بعد. برای او این نامه پاسخ قابل توجه به نماز به نظر می رسید. پدر و مادر او حدود یک ساعت از زندگی من در نیوجرسی زندگی می کردند. به طور منظم شروع به ملاقات. شروع کردم به خواندن کتاب مورمون ها و تلاش برای تصور زندگی من به عنوان سنت دوم روزه، که تغییر بزرگی در تفکر بود.

شما هنوز در حوزه علمیه بودند؟

بله! بی دست و پا، متعجب؟ من در مورد آن کاملا مخفی بود. من در این نقطه یک تصمیم است، اما در مورد ماه مارس شروع به زندگی کلام حکمت. من فکر کردم که اگر من می خواستم به غسل ​​تعمید من نیاز به من می تواند این استانداردها را قبل از من تعهد از غسل تعمید زندگی می کنند. من حفظ کلام حکمت به مدت حدود شش ماه قبل از من غسل تعمید. گفت که آن را "ضعیف ترین ها را از تمام مقدسین" چنان بود که من بودم! من قطعا توسط آلما 32 الهام گرفته شده است. این یکی از معابر از کتاب مورمون که به طور مستقیم با من سخن گفت. من عاشق این ایده از دیدن این باور جدید طعم. از آن خوششان خواهد بود؟ چگونه زندگی من آن را تغییر دهید به این ترتیب به زندگی و انتخاب را به این باور؟

از آن خوششان خواهد بود؟ چگونه زندگی من آن را تغییر دهید به این ترتیب به زندگی و انتخاب را به این باور؟

شیوه زندگی تجدید نظر مورمونها به بسیاری از گرویده جدید، اما برای من صحبت می کنند نه در راه همان است. و از عناصر فرهنگ است که من پیدا کردم واقعا ناراحت کننده بود: تاریخ نژادپرستانه بسیار نگران کننده برای من بود، این واقعیت بود که من آموزش کشیش و من در صدد پیوستن به یک کلیسا که در آن به عنوان یک زن هیچ اقتدار کلیسا آنچه که در آن زمان شدیدا افسرده بود. بنابراین من تا به حال بسیاری از مسائل فرهنگی که من نیاز به کار کردن.

از آن زمان در حالی که کاملا و من تا ماه سپتامبر سال 1993 غسل تعمید نشده بود. من در ابتدای سال آخر من از حوزه علمیه و انتخاب موضوع پایان نامه است. شما ممکن است به یاد داشته باشید که ماه سپتامبر سال 1993 بود خوشحالم که یک فمینیست لیبرال در کلیسا نیست. من در نیویورک تایمز در مورد excommunications که قرار بود در خواندن و تصمیم به انجام پایان نامه من در مورد این excommunications. مشاور من در واقع متوجه تا بعد که من تا به حال شده است به عنوان یک مورمون غسل تعمید.

پس از آن بود خام. من فقط احساس نمی آماده برای به اشتراک گذاشتن این واقعیت تبدیل من با افراد بسیار زیادی در همه. من مطمئن بود که چگونه آن را خواهد صدا نیست و من قطعا بود آماده نیست به دفاع از مورمونها اگر محیط زیست نشان داد که این دشمن است. این سخت بود چون من اساسا شفاف شخص. من حافظ راز نیست. من حتی می تواند نه نگه من مخفی هدیه کریسمس از خانواده ام، اما در اینجا من در حفظ این راز بسیار بزرگ را برای چند ماه در مورد آنچه که در زندگی ام تغییر کرده است. من سعی به حرکت به این دین جدید که من هنوز درک فرهنگی و تلاش برای پیدا کردن کل مسیر شغلی جدید است. که هر دو هیجان انگیز و ترسناک بود.

شوهر من، البته، می دانستند چه اتفاقی می افتد. او تلاش بسیار سخت به حمایت است. او نگران بود چرا که این یک تغییر بزرگ بود، و او کاملا نمی دانند که آنچه در آن بود، اما آن را بسیار طولانی بود قبل از او در هیئت مدیره آمد به طور کامل و حمایت از من در هر آنچه که من می خواستم برای انجام این کار است. با این حال، افراد دیگر در خانواده و در دایره من از دوستان زمانی که من در نهایت گفت که بسیار ناراحت شد وجود دارد.

شما در حرفه ای در نشر و ویرایش و نوشتن کتاب درباره مذهب حل و فصل است. شما فقط یک کتاب بیرون می آید در پاییز امسال به نام Flunking تقدس. تاریخچه تلاش خود را به دنبال عمل مختلف مذهبی هر ماه است. من به شما بگویم که چگونه شما با این ایده برای کتاب آمد؟

ایده اولیه مال من بود. آن را از ناشر آمد. آنها می خواستند راه به نمایش گذاشتن برخی از آثار کلاسیک معنوی از گذشته در لیست خود را که آنها احساس مربوط به امروز هنوز تا حد زیادی ناشناخته بود. بنابراین ایده خود را به کسی نوشتن خاطرات طنز آمیز خواندن دوازده کلاسیک معنوی. آنها من را انتخاب کرد، زیرا آنها مرا می دانستند و فکر می کردم خنده دار، و چون من کاتولیک نیست و مطالب، با چشم های تازه، روش به عنوان کسی که لزوما احترام پرستاران.

اما من بلافاصله گفت: "خب، من فکر نمی کنم خیلی جالب فقط در مورد شخص دیگری خواندن به عنوان خوانده شده من نیاز به انجام کاری متناظر با هر یک از این مطالعات است. "پس من از شیوه های معنوی که در هر ماه سال 2009 ابداع برنامه. به عنوان مثال، زمانی که من در مورد پدران و مادران صحرا خواندن بود، من به نوعی از عمل زاهدانه و دقیق انجام دهد. طولانی نیست قبل از اعمال تمرکز از این کتاب شد و خوانش مکمل شد. و سپس آن را طولانی نیست من فقط قبل از شروع به شکست است. این کتاب در ابتدا به هیچ وجه در مورد شکست. آنها می خواستند مرا به عنوان مثال! من مثل یک تقلب احساس چون برای خودم نگه داشتم شکست.

در نوامبر 2009، در نزدیکی پایان پروژه، سردبیر من پرسید که چگونه آن بود. من گفتم: "بسیار بد است." من واقعا خجالت می کشم به او بگویم چون من احساس من تا به حال در شیوه نه تنها شکست خورده بلکه نتوانست در وظایف ناشر دهید برای من قرار داده بودند.

او گفت، بسیار عاقلانه، "این کتاب در مورد آن، در مورد واقعیت شکست معنوی و ما سعی می کنیم و قاصر است."

من آرزو می کنم من می توانم بگویم که من بلافاصله در آغوش ایده و احساس راحتی با قرار دادن شکست من در خارج وجود دارد. اما این بسیار سخت بود اعتراف تا چه اندازه کم عمق می تواند و چگونه distractible از من.

حالا که این کتاب است و از خوانندگان دارم می شنوم، من متوجه این چگونه جهانی است. این مورمون ها چه کسی مبارزه با شکست نیست. مطمئنا نه تنها من. من فقط یک صدای جیر جیر از خاخام، من از انواع مختلفی از خوانندگان کاتولیک و پروتستان شنیده. من تا به حال کاملا درک این احساس که چگونه جهانی است که ما قاصر است.

سال تغییر راه پرستش؟

در این دوره از نوشتن این کتاب من به زن و شوهر از تحقق آمد. یکی از آنها این است که شیوه های معنوی به طور کلی باید با دیگر افراد انجام شده است. نظر من از نشستن و تلاش این چیزها را به صورت جداگانه بد فهمانده شده بود، آن را به آرامی. "توهم" راه من آن را در کتاب قرار داده است.

شیوه بیشترین معنوی در جامعه شده است. اگر شما در تاریخ نماز ساعت ثابت یا نماز عیسی مسیح نگاه کنید، همه از این در جوامع مذهبی نشات گرفته است. آنها می توانند برای استفاده فردی اقتباس شده، اما این که چگونه آنها در ابتدا در نظر گرفته شد. بنابراین اگر من تا به حال آن را به انجام این کار را دوباره و دوباره، من قطعا شیوه های معنوی با افراد دیگر را امتحان کنید.

این مورمون ها چه کسی مبارزه با شکست نیست. مطمئنا نه تنها من ... من تا به حال کاملا درک این احساس که چگونه جهانی است که ما قاصر است.

چیزی که یاد گرفتم این است که شیوه های معنوی متفاوت هستند به یک دلیل وجود دارد. این فقط منطقی نیست که انتظار می رود که فرد در حال رفتن به نماز متفکر و فعال سازی عدالت و lectio divina و روزه طنین. که مضحک است. و در عین حال بسیاری از ما انتظار دارند که ما قصد داریم برای موفقیت به همان اندازه در تمام این اعمال است. چقدر خدا ما طراحی نشده است.

بسیاری از راه های مختلفی را برای عبادت خدا وجود دارد. یاد گرفتم که راه سخت است که من تفکری که من تصور خواهد بود. من نشسته با افکار خود من برای بیست یا سی دقیقه بود یک تجربه پرستش نیست، در حالی که من قطعا احساس من عبادت خدا را وقتی که من تمرین مهمان نوازی و یا سخاوت. افراد دیگر، با این حال، در عمل متفکرانه مقاوم و پایدار می شوند و بدون آن نمی تواند زنده بماند.

یکی دیگر از پروژه های در حال انجام خود را به صدای جیر جیر کتاب مقدس است. آیا می توانم به شما بگویم در مورد آن؟

برای بیش از دو سال در حال حاضر من آن را انجام. این پروژه سه و نیم سال است، بنابراین من به خوبی به آن هستم و خدا به من زده نمی کردن با رعد و برق. (که می گویند که ممکن است رخ می دهد در سال آینده نیست.) این پروژه به صدای جیر جیر از یک فصل از کتاب مقدس را همراه با تفسیر طنز آمیز هر روز و برای انجام تمام کتاب مقدس، هیچ چیز پرش. یکی از دلایل رانندگی پشت این بود که احساس می کنم در مورد کانن به عنوان یک کل بسیار داد و بیداد کن و به همین دلیل ما انتخاب می کنید به برخی از بخش هایی از کتاب مقدس را امتیاز و به طور کامل چشم پوشی از دیگران است. من این کار را. همه ما این کار را. لیبرال ها این کار را با قرار دادن کلمات عیسی مسیح با حروف قرمز در صورتی که چیزی که مهم ترین و محافظه کاران آن را انجام دهد با در نظر گرفتن دو آیه از کتاب مقدس در مورد همجنس بازی است و می گوید که مهم ترین چیز در کتاب مقدس است. همه ما تمایل به نادیده گرفتن استانداردهای بسیار دشوار کتاب مقدس از مراقبت برای فقرا.

اما این پروژه قرار است خنده دار باشد. که هدف اصلی آن است. و تلاش به همه مغرور و مهم به نظر برسد آن را پیش بینی انتظارات هستند که منصفانه نیست برای تحریک نیست. من در توییتر به عنوان janariess @ هستم اگر کسی می خواهم به دنبال پروژه است.

بسیاری از نوشته های شما طنز آمیز است. آیا شما همیشه خود را به عنوان یک نویسنده طنز را ببینید؟

من فکر می کنم که طنز بسیار مفید مکانیسم های مقابله ای در دین و در روابط، اما من هرگز نمی تونم به خودم فکر می کنم بسیار خنده دار. چند سال پیش نوشتم یک پست وبلاگ طنز و شروع کردم به شنیدن از مردم، "آه، شما واقعا خنده دار است!" که مرا شگفت زده کرد چرا که در خانواده ام از من دست کم بامزه است. و شوهر من یکی از خنده دار ترین مردم من تا به حال دیده است. من به عنوان خنده دار تا به سی سالگی من هرگز خودم فکر کردم.

طنز راه های شگفت انگیز از شکستن سد ها و موانع بین مردم و در میان گروه های. همانطور که من در اطراف حاشیه بسیاری از ادیان مختلف دامن، من می خواهم بگویم که طنز است که بخشی از آن است. من خوشحالم که دوستان با هر کسی که می تواند در خود بخندید.

ابتدا حوزه برنامه ریزی شده به بسیاری از زندگی خود را وقف به کار کلیسا، اما در حال حاضر کلیسا کار شما می آید انتساب و نه به عنوان یک شغل را انتخاب می کنید. چگونه است که تغییر احساس را برای شما؟

از آنجا که من به کلیسا پیوست، من در رهبری در هر کمکی خدمت کرده است. من در حال حاضر دبیر اولیه است. سیستم فراخوانی را دوست دارم. من فکر می کنم این یکی از عناصر نبوغ از مورمونها. من عاشق مفهوم است که هر کس به چیزی که مردم مجبور به گرفتن دست خود را کثیف. که مذهبی نیست بلکه فقط پایه رفتار سازمانی: هر کس درگیر در سازمان سرمایه گذاری در موفقیت آن سازمان است. اما نبوغ مذهبی این است که ما زندگی می کنند ایده آل کلامی است: ما از روحانیت همه مؤمنان است.

نبوغ دینی این است که ما زندگی می کنند ایده آل کلامی است: ما از روحانیت همه مؤمنان است.

من در این مورد فکر می کرد در بند ما پارتی کریسمس. بعد از شام، آن را بسیار پر هرج و مرج بود، بچه ها اطراف در حال اجرا و شوهر من آنقدر خسته بود و فقط می خواستم آرامش و سکوت، پس او دختر ما را ترک کرد. کاملا قابل فهم است. اما در پایان شب تمام بقیه از ما اقامت داشتند به این سو بان سو حرکت دادن کف، قرار دادن جدول، بخشی از باقی مانده است. غروب کامل و برنامه ریزی شده توسط نیروی کار داوطلبانه اجرا شد. این شگفت انگیز است.

از طرف دیگر از آن، هر چند، این است که ما می تواند با استفاده از سیستم تلفن خیلی بهتر از ما با توجه به هدیه مردم عمدا. ما در مورد callings از لحاظ فکر می کنم، چه بخش نیاز در حال حاضر؟ یا چه بخش نیاز روز گذشته؟ یک فوریت برای پر کردن فضا با هر کسی در دسترس وجود دارد، و نه لزوما سالمترین روش از نظر شناخت هدایای مردم و کمک به آنها در توسعه هدایای خود را.

شما در مورد تحقق به شما از کار بر روی Flunking حضرت که دین است رضایت بخش ترین زمانی که با افراد دیگر تمرین بود صحبت کردیم. کمی صحبت در مورد نقش جامعه در مورمونها؟

در مورمونها ای کاش ما بیشتر از تاکید بر شیوه های جمعی معنوی و نه از خود گذشتگی تنها فردی بود. به گوشه ای به دعا یا دعا به عنوان یک خانواده بسیار مهم است، البته. اما هنگامی که ما به عنوان مورمون ها به کلیسا ما واقعا وجود ندارد به پرستش است. ما را یاد بگیرند. از ما انتظار می رود برای یادگیری اصول اولیه در نظر اطلاعات در انجیل دکترین و پس از آن که به خانه های خود ما.

ما نیز به عنوان یک گروه برای هر دعا است. اگر کسی با داشتن یک زمان سخت، من خواهم گفت: "ممکن است من برای تو دعا میکنیم؟" اگر او می گوید: بله، من انتخاب کنید تا به دست او و دعا برای حق خود وجود دارد. مورمون ها بسیاری از کسانی که واقعا ناراحت کننده است زیرا این تنها بخشی از فرهنگ ما نیست. همین دلیل است که بخشی از فرهنگ ما نیست؟ به ما دستور به انجام این کار در کتاب مقدس است.

اما یکی از چیزهایی که مورمون ها را خوب انجام دهد، جامعه است. من در مورد اینکه چرا جامعه ما این است که فکر کردم، صادقانه بگویم، نسبت به بسیاری از جوامع دینی من مشاهده است. که برای تلفن های موبایل مردسالارانه، اما من باور راسخ دارم که یک سکته مغزی از نبوغ در سازمان کلیسا ما این است که این مدل از مد افتاده جامعه که در آن ما حضور کلیسا بر اساس جغرافیا و هیچ عامل دیگری است. هنگامی که به دستگاه های خود را ترک کرد، مردم تمایل به رفتن به کلیسا که در آن آنها راحت معنوی، سیاسی و اجتماعی و اقتصادی است. اما بخش ما میش درهم و برهمی از مردم از هر طبقه اقتصادی و نیاز، هر افراطی سیاسی است.

شما که مدل هر جای دیگری در آمریکا امروز پیدا کند. این منحصر به فرد است. مدل کاتولیک استفاده می شود بسیار شبیه است، اما کاتولیک ها در حال حاضر، تصمیم گرفته حداقل در ایالات متحده، که آنها می توانند به کلیسا بروم هر کجا که فرزندانمان دوست دارند برایشان درست شده است. ما که لوکس در مورمونها را ندارند.

جایی که من در سین سیناتی زندگی می کنند، بخش شامل نیمی از هسته شهری و بخشی از حومه شهر است. بنابراین افرادی که با فقر دست و پنجه نرم وحشتناکی وجود دارد و افرادی که در هند هیل، یکی از محله های مرفه در ایالات متحده، همه در همان جامعه مذهبی زندگی می کنند وجود دارد. شما که نوع، تنوع اقتصادی رادیکال از هر جای دیگر را ببینید. و آن را به ارمغان می آورد پویا کاملا متفاوت به آن جامعه است.

وقتی که من نسبتا جدید در کلیسا بود، من فکر کردم به شرکت در نزدیکی جایی که شما زندگی می کردند تنها چیزی است که افراد بود. من متوجه نمی شوید که من قادر نخواهد بود به تماس و یا معبد توصیه می شود اگر من بخش خانه من حضور نداشت. وقتی که من از پرینستون، نیوجرسی به یک شهر کوچک در خارج از لکسینگتون، کنتاکی نقل مکان کرد، من سعی کردم برای رفتن به کلیسا در Lexington، بنابراین من می تواند بخشی از جامعه دانشگاهی و دارای مشترکی با کسانی که من با پرستش. اما بسیار روشن است که اگر من می خواستم به یک مکالمه که نیاز داشتم، در بخش جایی که من زندگی درگیر می شود. معلوم می شود یکی از بزرگترین نعمت زندگی من است. من در آن جامعه زندگی می کنند به طور کامل، به طور کامل سرمایه گذاری شد. که من پیدا کردم که من تا به اشتباه در نظر گرفته شده بود را به من بیاموزد.

در یک نگاه

جانا Riess


محل سکونت: شهر Cincinnati، OH

سن: 42

وضعیت تاهل: متاهل

کودکان: یک دختر

شغل: نویسنده و سردبیر

تبدیل سپتامبر 1993

مدارس حضور: Wellesley کالج کلامی حوزه علمیه، دانشگاه کلمبیا، پرینستون

زبان را در صفحه اصلی: انگلیسی

سرود مورد علاقه: "تو چشم انداز من" (و نه در سرودی LDS)

وب سایت: http://blog.beliefnet.com/flunkingsainthood/

مصاحبه توسط آنت Pimentel . عکس ها استفاده می شود با اجازه.

به اشتراک گذاری این مقاله:

13 نظرات

  1. Coni
    04:35 بعد از ظهر در ژانویه 13TH 2012

    من واقعا عاشق این مصاحبه! طبق معمول سوالات اجرا از پرسش های مصاحبه، آسیاب، اما متفکرانه و جالب بود! جانا! شما را به قلب من صحبت کرد - احتمالا به خاطر من ایده آل فرهنگی مورمون ها یا نه! پاسخ صادقانه شما قدردانی می کنم. صداقت شما است. من الهام گرفته و تحت تاثیر قرار گرفته و پس از خواندن این نماز خود من را پاسخ داده است. شما زنان مورمون ها متشکرم!

  2. آنجلا
    04:45 بعد از ظهر در ژانویه 13TH 2012

    کتاب خود را برای تلفن های موبایل به عنوان خوانده شده بسیار خوب است. من باید اشاره، با این حال، که ما را به عنوان یک گروه برای یکدیگر دعا کنید. ما عبادت جمعی است. از آنجا که عبادت است بسیار مهم و مقدس، ما این چیزها را در معبد، به دور از حواس او را پرت، به طوری که تاکید بیشتری را می توان در عبادت قرار داده است.

  3. Chrysula
    11:47 در 15th ژانویه 2012

    جانا، من مشتاقانه منتظر به tweets شما و به دنبال کتاب خود. قدردانی برای اندیشه و بینش خود را به اشتراک گذاشته است.

  4. ژانت
    08:08 بعد از ظهر در ژانویه 21st، 2012

    را دوست داشت این مصاحبه! نمی توانید صبر کنید کتاب خود را به خواندن. همچنین یک گراد مدرسه الهیات هستم و با حضور به عنوان یک دانش آموز دختر مورمون در مدرسه خاص است. من فکر می کنم اعضای LDS به طور کلی از درک بهتری از اعتقادات مذهبی دیگران بهره مند شوند.

  5. ارین کلاگ
    08:48 در ژانویه 23rd، 2012

    مصاحبه فوق العاده. دوست دارم هنگامی که ما به اطلاع مردم ما یاد بگیرند که آنها را به نقاط مشترک زیادی با ما است. یکی از ما فرهنگی مورمون "ایده آل" است، من می خواهم پایان که انتظار برای دیدن. یا واقعا بسیاری از هیچ توقع. من می خواهم، "دوست داشتن عیسی و انجام بهترین شخصی من" را به هدف برای زنان مورمون است. :)

  6. است عمومی و کمال
    10:59 در ژانویه 24th، 2012

    مصاحبه جذاب. به عنوان یک EX-مورمون من آمده ام به درک که در کلیسا مطرح است واقعا من شکل گرفته است - همه، در پایان، در راه های سازنده، حتی اگر من از زمان انتخاب شده را به قبول بیشتر از آنچه که من آموخته ام شده است. معدن سفر بود - خیلی جالب برای من در مورد سفر در خواندن - به خصوص. هنگامی که پس از آن تبدیل سریع و عاطفی (که به نظر می رسد در اغلب موارد اتفاق می افتد). چگونگی آشتی دادن، هر چند، همه جنبه های ناخوشایند دکترین کلیسا و تاریخ کلیسا. من کلیسا به همه یا هیچ چیز. چگونه می تواند شما را از کلیسا اگر شما همه یا هیچ شخص نیست؟ واقعا پازل من. تشکر از شما!

  7. تانیا
    01:43 بعد از ظهر در ژانویه 25th، 2012

    کس دیگری که دوست دارد، تو بینایی من "! من عاشق این آهنگ هستم. من در مورد ده ها نسخه های مختلف / اجرا در آی پاد من (حتی MoTab!)، و من بارها به همه آنها را در یک تنظیم گوش کن. این سرود فوق العاده زیبا است.

  8. Emboldening زنان (از طریق داستان): مصاحبه با Neylan McBaine، بنیانگذار زنان مورمون ها پروژه ها | چشم انداز رنگارنگ
    09:52 در ژانویه 27th، تا سال 2012

    [...] که داستان خود را که، خوب، آن را در واقع ممکن است برای یک زن با ایمان به جلو حرکت کند. جانا ریس (Flunking شهرت تقدس) شگفت انگیز هر دو در محل دو شاخه شدن راه او را به غسل ​​تعمید و او را [...]

  9. میشل
    03:18 در 27th ژانویه 2012

    با تشکر از شما برای به اشتراک گذاشتن سفر خود را با ما. خیلی ها تحریک فکر! شما علاقه من با کتاب شما piqued!

  10. به عنوان Sistas در صهیون
    04:24 بعد از ظهر در ژانویه 27th، تا سال 2012

    با تشکر از شما برای به اشتراک گذاشتن سفر خود را با ما. ما افکار خود را در مورد نحوه حضور در کلیسا را ​​بر اساس نظر جغرافیایی قدردانی ما را به خارج از منطقه راحتی خود قدم و در آغوش جامعه اطراف ما کمک می کند. ما هم به از توییت کتاب مقدس خود را یاد بگیرند هیجان زده بود، ما نمی توانیم صبر کنید تا شروع به دنبال کردن آنها. ما سهم لذت خود را از شوخ طبعی و نگاه کردن به جلو به چک کردن کار خود را.

  11. دکتر ویلسون
    02:14 بعد از ظهر در 2ND فوریه 2012

    یک داستان بسیار قابل توجه است. چیزی که برای من جالب بود این بود که جانا واقعا پرداختن به اعتقادات مورمونها که به نظر می رسید به او جذب است. او بسیار به شیوه بود. شاید این عمدی با توجه به مخاطب است. به عنوان یک دانش آموز از مذهب، من تعجب می کنم که او چگونه قادر به پیدا کردن راهی برای هماهنگ کردن آموزش و پرورش پروتستان (و شوهر) با الهیات Mornmon جدید بوده است. بسیار پست مدرن به انتخاب و انتخاب عناصر برای ساخت یک سیستم اعتقادی شخصی است، اما من تعجب می کنم اگر مورمون ها اجازه خواهد داد که؟

  12. دانش و تکنولوژی معلم مامان
    12:18 در فوریه 18th، 2012

    مصاحبه رک و راست به من یاد آوری چقدر به شدت شخصی که سفر تبدیل شده است. و چه در حال. این ایده که ما همیشه "وارد" برخی از مکان در این زندگی است که احتمالا بیش از حد ساده است.

  13. Vickadilly
    09:22 در آوریل 8TH 2012

    شما فقط به من تبدیل به توییتر. (من در حال حاضر به مورمونها تبدیل شده است.) من خواهد شد چک کردن tweets شما. برو دختر!

پاسخ

SEO صفحه پلاتین جستجوگرها از Techblissonline