مارس 18، 2012 توسط admin
هنر آموزش و پرورش
به عنوان مدیر آموزش و پرورش در موزه هنر دانشگاه بریگهام یانگ، ان Lambson آن ساخته شده است کار زندگی خود را برای ارتباط مردم با هنر. او با استفاده از آموزش و پرورش موزه به تعامل با جامعه محلی با هنر در راه است که در دسترس و معنی دار هستند. مطرح شده در یک خانواده که آموزش و پرورش و تفکر خلاق را تشویق کرد، ان معتقد است که هنر به آموزش همه جانبه ضروری و اساسی که ما به عنوان فرزندان خدا هستند.
چگونه شما با موزه آموزش و پرورش دارد؟
مادر من یک ویولونیست حرفه ای و نوازنده است، پدر من، یک وکیل، همچنین نویسنده ای که در نقاشی و طراحی تفننی، بنابراین من با هنر در حالی که یک کودک و نوجوان احاطه شده بود. خانواده من ارزش هنر، و البته این حال تاثیر زیادی روی من در حالی که در حال رشد است. پیام از پدر و مادرم که من بیش شنیده و بیش از: مطالعه و انجام آنچه شما را دوست دارم چرا که همیشه خواهد بود بخشی از زندگی خود را. من به یاد داشته باشید پدرم به من گفت که من آماده برای رفتن به کالج، "شما نیاز به یادگیری به خوبی نوشتن. شما نیاز به یادگیری تفکر انتقادی، اما در نهایت پیدا کردن و انجام آنچه شما را دوست دارم. "هرگز انتظار می رود که ما تا به حال به انجام آنچه که شخص دیگری انجام شده بود وجود دارد. البته ما انتظارات در زندگی خانوادگی ما به این معنا که انجیل بسیار مهم بود، اما پدر و مادر من هرگز برای من این ایده است که تنها یک راه برای رفتن وجود دارد گذاشته شده است. مشاوره و راهنمایی آنها همچنان به شکل که من هستم.
وقتی که من در دبیرستان بود من علاقه مند تعدادی از چیزهایی از جمله آموزش و پرورش بود. من هم می دانستم که هنر چیزی است که من را دوست داشت، به خصوص معماری بود. در دبیرستان، من زمان زیادی را صرف رفتن به موزه هنر های مختلف و ساختمان های تاریخی و سایت های. من همیشه به حال که عشق دوئل آموزش و پرورش و هنر. تا پایان سال دوم من در دانشگاه بریگهام یانگ، من یک هنر بزرگ شد. من واقعا اشتیاق برای یادگیری در مورد هنر بود. من برنامه ریزی شده برای رفتن بر روی مدرک کارشناسی ارشد و دکترا چون من می خواستم برای تبدیل شدن به یک استاد. در حالی که من در حال گرفتن مدرک کارشناسی ارشد من در تاریخ هنر و مطالعات نگهداری در BYU، من برای بزرگ برنامه های afterschool پیش دبستانی و هماهنگ برای دو مدارس ابتدایی محلی کار کرده است. من به یاد داشته باشید فکر در آن زمان، "چگونه این کار حتی مش با آنچه من انجام در تاریخ هنر؟" من خیلی در آهنگ تاریخ هنر بود و برنامه ریزی به عنوان یک استاد. در نهایت، آن کار مهد کودک گامی بزرگ به سوی تصمیم من برای رفتن به موزه آموزش و پرورش که در آن من می توانم با کودکان به صورت روزانه کار شد. من هم، دستیار نگهداری در BYU موزه هنر در آن زمان بود. در حالی که مشغول به کار وجود دارد، من به جهان موزه ها معرفی شد و متوجه شد که عشق من واقعا در موزه آموزش و پرورش بود. من این ایده باز کردن هنر به مخاطبان گسترده تر دوست داشت.
از کجا تا به موزه آموزش و پرورش حرفه ای خود را از شما گرفته؟
در حال حاضر، من رئیس آموزش و پرورش در BYU موزه هنر هستم. جف، شوهر من، سرپرست هنرهای معاصر است که در اینجا نیز هست. این یک فرصت باور نکردنی برای کار معنی دار در زمینه به اشتراک گذاشته شده است. یکی از چیزهایی که من و جف در اوایل به عنوان یک زن و شوهر متعهد به استفاده از هنر به عنوان یک نفوذ خوب بود. ما درک قدرت هنر. ما فکر کردیم که اگر ما می تواند در حمایت از هنر در این زمینه، ما می تواند یک سهم نسبت به کمک به جوانان و موثر بر تغییر در جوامع ما را.
کودکان، نوجوانان، و دانشجویان - هر دو ما فرصت های زیادی برای کار با جوانان داشته است. این معجزه چگونه شغل ما گرد هم آمده اند بوده است. جف و من در اواسط 20S ما به واشنگتن، دی سی نقل مکان کرد و پس از تحصیل خود را به پایان رسید. ما تا به حال هیچ شغل به انتظارنشسته بودند، اما ما به پیدا کردن شغل در این زمینه ما نسبتا به سرعت پر برکت شدند. تاریخ معماری به عنوان دانشجوی کارشناسی ارشد مطالعه قرار گرفت. من به یاد داشته باشید اولین بار که من کشف ساختمان موزه ملی. من نمی توانستم باور موزه ملی اختصاص داده شده به آنچه من داشتم و احساس کردم مهم بود وجود دارد. من فکر کردم، اگر من تا به حال وجود دارد می تواند کار این امر می تواند یک خواب کامل است. "و که در واقع جایی که من به پایان رسید تا هزینه های بسیاری از زندگی حرفه ای من در حالی که ما در واشنگتن بود، DC جف در مؤسسه اسمیتسونین موزه Hirshhorn استخدام شد. ما همیشه به عقب نگاه کنید و متوجه که کنار از داشتن عشق و شور و شوق برای هنر، ما می توانید ببینید دست خداوند تایید که ما باید در این زمینه باشد. داشتن کار در هنر طول می کشد بسیار کمی تلاش، به خصوص در ابتدا، اما تا چند بار ما را با فرصت های شگفت انگیز پر برکت شده است.
دیدگاه خود را به عنوان مدیر آموزش و پرورش در BYU موزه هنر چیست؟
چشم انداز گسترده تر من از آموزش و پرورش در این موزه است که برای باز کردن هنر به عنوان بسیاری از مردم که ممکن است. ما نیاز به ایجاد فرصت ها برای مردم در تمام سنین به تجربه هنر، در اطراف شیء واقعی معتبر است. این چنین یک تجربه باور نکردنی است، به ویژه هنگامی که ما در این دنیای مجازی زندگی می کنند، به تجربه شیء واقعی، آن را کاملا متحرک است و توانایی تغییر افکار و اعمال ما و.
من امیدوارم که موزه هنر به طور فزاینده یک محل که در آن مردم می توانند احساس، جایی که آنها می توانند یاد بگیرند، جایی که آنها می توانند فکر می کنم می شود. و آن را فقط در مورد آنچه در ذهن شما نیست، آن را در مورد احساس است. که طول می کشد زمان. این بدان معنی است که شما باید به سرعت همه چیز پایین و نه همیشه عجله در اطراف و تلاش برای به انجام رساندن تا آنجا که شما می توانید. این احساس در لحظه است. وقتی من و جف در طبیعت، ما را در طبیعت هستید. ما در حال لذت بردن از آن و در حال حاضر و نه همیشه به چیزی که بعد از فکر کردن به آینده است. من فکر می کنم این چیزی است که یک موزه می تواند انجام دهد. من امیدوارم که آن را تبدیل به یک محل که در آن مردم می توانند در حال حاضر تجربه باشد.
چه نقشی می توانم به شما فکر می کنم نقش هنر در جوامع و خانواده های ما؟
هنر فقط کرک اضافی نیست. هنر فقط غنی سازی نیست، بلکه آن است که بخشی از کلید است که ما به عنوان انسان هستند. من در مورد خلاقیت به عنوان یک ویژگی الهی فکر می کنم. هنگامی که ما ایجاد می کنیم انجام چیزی است که ما عمیق تر به پدر آسمانی ما و متصل به مسیح. همانطور که ما خلاقیت به زندگی ما ساخت، به خانه های ما، به خانواده ها و جوامع ما در حال ایجاد یک دنیای بهتر. خانواده های ما قوی تر می شوند زیرا روح وجود دارد. من این کار را در خانواده ام در حال رشد کردن را تجربه کردند. مادر من یک زن عمیقا حساس است و از جمله یک مثال فوق العاده از پخت نان آفریده بود، ساخت شمع، در حال رشد گیاهان. در خانه ما به ما آموخته است که چگونه به استفاده از دست ما برای ایجاد یک محیط زیبا. بریگهام یانگ گفت: "کشت زمین و پرورش ذهن خود را. ساخت شهرها، زر و زیور اراستن لانه خود را، باغ ها، باغ ها و باغ های انگور، و رندر زمین آنقدر لذت بخش است که زمانی که شما در مورد رسیدن به لقمه نانی از خواب بیدار شون از خود را نگاه کنید، شما ممکن است با لذت انجام دهید، و آن فرشتگان ممکن است لذت می آیند و بازدید از مکان های زیبا خود را. "حتی در ایجاد محیط اطراف ما، ما باید در مورد دعوت از فرشتگان با ما باشد فکر می کنم.
سابقه و هدف خود را چگونه و عشق برای نفوذ هنر چگونه خود را بالا بردن خانواده خود را؟
جف و من همیشه ما 7 سال دختر قدیمی لیز به موزه های هنری و اجرای موسیقی گرفته شده است. ما باید منابع هنر و آلات موسیقی در خانه. او بخشی از هر آفریده است که من انجام می دهم. وقتی که من از رفتن به حیاط ما به تر و تمیز گل رز یا گل و بوته، لیز است طرح خود او کمی، و او کمک می کند تا من به قرار دادن گیاهان وارد البته آن است کارآمد تر به فقط آن انجام دهد در خود من، اما خیلی بهتر است آموزش دختر من چگونه برای انجام این کارها و برای کمک به او را درک کند و عشق به محیط اطراف خود و می گویند، "نگاهی این چیزهای زیبا که پدر آسمانی را ایجاد کرده است، و ما به بخشی از آن." ما همچنین سعی کردم به سفر زیادی و او را به مکان های مختلف، مردم، و تجربه قرار دهد. او را دوست دارد جمع آوری چیزهایی سنگ یا شاخه های درخت. ما اجازه دهید مجموعه را به خانه ما آمده است و ما در مورد آن نگران نباشید. این اجازه می دهد تا او را به کشف و فرصت خود را برای کمک به ایجاد محیط خود را می دهد. یکی از چیزهایی که من به عنوان یک مادر آموخته ام این است که او را لیز بودن فرد خود و موجودیت است، که چگونه او آمد. خیلی سریع متوجه شدم او این است که او و کار من به عنوان یک مادر این است برای کمک به او. در نقاط ما به البته درست است، اما آن را در مورد داشتن تناسب خود را به برخی از جعبه کوچک و یا برخی از چشم انداز که من فکر می کنم او باید باشد نیست. در عوض، آن را در مورد به رسمیت شناختن چگونه زیبا و منحصر به فرد او است. لیز خیلی متفاوت از من و خیلی متفاوت از جف. ما متوجه است که آن کار ما برای خرد کردن آن خلاقیت و که فردیت اما به کمک راهنمای آن است.
مورمون ها، آیا شما فکر می کنم ما مسئولیت داریم که خاص نسبت به هنرهای؟
کاملا. هنگامی که شما هنر را از معادله، شما به معنای واقعی کلمه از بین بردن بخشی از روح خود و روح جامعه خود را. به عنوان قدیسان روز، ما نیاز به بازی نقش مهمی را در دفاع از هنر و داشتن هنر در مدارس ما و در جوامع ما. این نه تنها در مورد خواندن و ریاضی است. هنر یک بخش ذاتی که ما به عنوان موجودات انسانی است. این جدایی ناپذیر است.
اغلب اوقات در سیستم آموزشی ما ما جدا از راه های است که در آن ما را به جداگانه به یاد سوژه شما باید هنر، ریاضی، شما باید علم، و غیره. در. مغز ما است که راه کار نمی کند، زندگی ما را که راه کار نمی کند. در روند که همه compartmentalizing، شما اغلب دیدن چگونه آن را همه در ارتباط تنگاتنگ با متوقف شود. شما نمی بینم که زمانی که شما در حال ایجاد هنر شما همچنین ممکن است یادگیری در مورد ریاضی و یا با استفاده از مهارت های از علوم.
من به عنوان مدیر آموزش و پرورش BYU در گالری صهیون قبل از آمدن به موزه هنر کار کرده است. این یک فضای باور نکردنی است که بر اهمیت آموزش و پرورش در ایمان ما است. فلسفه کارل جی Maeser در در یادگیری تجسم ایده آموزش و پرورش از کل روح. در دکترین و میثاق، "روح" به عنوان هر دو بدن و روح و روان تعریف شده است. هنگامی که شما در مورد آن فکر می کنم، آموزش و پرورش از کل روح آموزش و پرورش عقل است، اما همچنین یکی از قلب و بدن است. این یک آموزش و پرورش اجتماعی است. ما چند وجهی باشید. ما در حال از جنبه های جداگانه و نامرتبط تشکیل شده نیست. ما موجودات جامع هستیم. هنر چنین نقشی حیاتی در کمک به برای کراوات برخی از این با هم و در کمک به ما را از این همپیوندی آگاه تر است.
هنر و موزه آموزش و پرورش بخشی از شور بزرگتر خود را برای آموزش و پرورش به طور کلی هستند. چگونه به آموزش و پرورش آمدن به بازی از جمله نقش کلیدی در زندگی شما؟
عشق من برای آموزش و پرورش تا حد زیادی به کار با خانواده که من در آن بزرگ شد و پرورش. هر دو پدربزرگ من قادر به ادامهی دبیرستان بودند. پدربزرگ مادری من بود از یک خانواده مهاجر که از انگلستان پس از جنگ جهانی اول به آمریکا آمد مادر او یک زن بیوه جنگ از آن جنگ بود، و او در 14 ساله مدرسه را ترک کرد برای کمک به حمایت از خانواده اش و تحصیل خواهر و برادر. پدر پدرم دبیرستان یا پایان نیست، اگر چه هر دو پدربزرگ بعد رفت به دست آوردن GEDs خود. پدربزرگ و مادربزرگ من ساخته شده شوید که پدر و مادرم به کالج رفت و در مورد تحصیل در مقطع فوق لیسانس و. این است که آموزش و پرورش برای پدربزرگ و مادربزرگ من مهم نیست. این که آنها فرصت های خاص داده می شود نه از نظر مالی و غیره. من همیشه به عقب نگاه در نمونه خود و فداکاری ها و از خودگذشتگی است که در هر نسل ساخته شد. من ارزش فرصت من با آموزش و پرورش داشته ام، و من ارزش بسیاری از فداکاری هایی که قبل از من بود که کمک کرد تا من را در این موقعیت قرار داده است. نقل قول از یکی از روسای جمهور ما در اوایل ایالات متحده، پرزیدنت جان آدامز وجود دارد. او گفت: "من باید مطالعه سیاست و جنگ، که پسر من ممکن است آزادی به تحصیل ریاضیات و فلسفه، تاریخ طبیعی و معماری دریایی، به منظور دادن فرزندان خود را حق به مطالعه نقاشی، شعر، موسیقی، معماری، پرده نقش دار، و پرسلن. "هر نسل قربانی اجازه می دهد تا بعد از رسیدن به یک نقطه از امنیت است. نیازهای اساسی در زندگی باید رعایت شود که پس از آن اجازه می دهد تا یک به مطالعه هنر.
پدربزرگ مادری من یک نامه طولانی به من نوشت: در حالی که من در کالج بود که در آن او به من گفت به رنگ بیش از حد به زودی برای نان من. در او اشاره و کارل G. Maeser که گفتند: "اشتیاق برای به دست آوردن نان و کره تا به بسیاری از فرصت طلایی را تحت الشعاع قرار." بنابراین اغلب ما احساس می کنیم که ما باید با زندگی ما، که ما برای دریافت مدرک ما، کار ما ، رفتن و چک کردن نقاط عطف خاص مانند خرید خانه و هر چیز دیگری در لیست ما است. در واقع، بهتر است اگر ما فقط می توانید زمان بیشتری را صرف یادگیری. این چنین یک دوره خاص زمانی که شما در کالج هستید. در آن زمان شما فکر می کنم که تاکید بیش از شما می توانید تصور کنید که هستید و شما باید مسئولیت های بیشتری از شما می توانید تصور کنید که در واقع آن را یک دوره از زندگی زمانی که شما در حال یادگیری متمرکز؛ مسئولیت اصلی شما این است که یاد می گیرند و ذهن خود را به گسترش است. زندگی این است که خیلی سریع تر، پیچیده تر پس از کالج.
همچنین، هر دو پدربزرگ من به حقیقت باز شد. در واقع، جد پدری من کلیسا با مادر بزرگ من، عموی من 16 ساله و پدر 14 ساله من پیوست. پدر بزرگ من ذهن گسترده بود. او به طور رسمی به آموزش نیست، بلکه روشی که در آن او با نزدیک شدن حقیقت و به دنبال حقیقت ساخته شده او را پذیرا زمانی که انجیل را به او معرفی شد. من همیشه سعی کردم به باز بودن مانند آن. از آنجا که از نمونه های خود و تربیت من، آموزش و پرورش بوده است یک نیروی محرکه در زندگی من: بخشی از کار زندگی من به عنوان یک مادر، به عنوان یک فرد، و به عنوان یک مربی موزه. جوزف اسمیت گفت: «اصل اول و اساسی دین مقدس ما این است که ما معتقدیم که حق را در آغوش همه و در هر مورد از حقیقت است." این است که به ما. این چیزی است که من در تلاش برای. من در تلاش برای پیدا کردن حقیقت. من در تلاش برای باز باشد.
در یک نگاه
ان بایر Lambson
محل سکونت: پروو، UT
سن: 37
وضعیت تاهل: متاهل 15 سال
کودکان: در دختر، سن 7 سالگی
شغل: موزه
دانشکده ها با حضور: BYU
زبان گفتاری در صفحه اصلی: انگلیسی
سرود مورد علاقه: "بیا تو چشمه هر برکت" و "حالا اجازه دهید ما شاد باش"
مصاحبه توسط Krisanne هیستینگز . عکس با اجازه استفاده می شود.
به اشتراک گذاری این مقاله:

























































16:44 در مارس 19، 2012
این چنین لذت برای مصاحبه با ان بود. من با او در موزه هنر برای تقریبا یک سال کار کرده ام و اشتیاق او را برای آموزش و پرورش و هنر از نزدیک دیده می شود. او به عنوان هوشمند و واقعی که آنها می آیند!
07:01 در مارس 20th باشد، 2012
من هم با ان در موزه هنر کار می کنند. او مانند یک زن شگفت انگیز که در اطراف است! اشتیاق او را برای هنر، آموزش و پرورش، و جوامع ما مسری است. این هیجان انگیز است به خواندن این مصاحبه و کسب اطلاعات بیشتر در مورد او چگونه متعهد به این آرمانها است و چگونه او آنها را ادغام به خوبی با اصول انجیل. من در حال حاضر فکر می کنم کلی نگر بیشتر در مورد یادگیری از همه چیز روزمره الهام گرفته شده است. با تشکر برای عقل خود را ان!
14:49 در مارس 27، 2012
من هر دو ان و شوهرش جف زمانی که آنها نوجوانان در سنت لوئیس، MO می دانستند. ما عاشق بایر و خانواده Lambson و متاسفم برای دیدن آنها را در حرکت به سایر نقاط کشور ما آنها را از دست ندهید! من قادر به نگه دارید تا کمی با ان و مشاغل جف شگفت انگیز بوده است. بنابراین، جالب است بدانید که آنها هنوز هم به خوبی انجام می دهند و در حال کمک بسیار. ان ما فقط ممکن است برای متوقف کردن و نگاه کردن در موزه دفعه بعد ما در پروو! مقاله در مورد شما و زندگی و کار خود را دوست داشتنی!