مارس 27، 2012 توسط admin

2 نظرات

هالی بر روی تپه

هالی بر روی تپه

هالی ریچاردسون

در یک نگاه

به عنوان اولین ماما حرفه ای به قوه مقننه دولت در دوران مدرن انتخاب، هالی ریچاردسون در حال حاضر دارای نفوذ قابل توجه است. اما رسیدن به او وجود دارد پایان کار نبود: به عنوان نویسنده از یکی از وبلاگ های سیاسی با نفوذ ترین یوتا، هالی بر روی تپه، و به عنوان مادر 24 کودک (20 به تصویب رسید از 8 کشور)، تمایل هالی به خدمت، بهبود زندگی دیگران و در جامعه خود الهام بخش افراد بی شماری است. مذاکرات هالی در مورد سفر خود را به تصویب، مرگ چهار نفر از فرزندان او، او را از سیاست و تمایل خود را به پیروی از روح در هر جا که منجر عشق.

آیا خانواده خود معرفی می کنید؟

من و شوهرم ازدواج شده است تقریبا 26 سال است و ما باید 24 بچه ها. ما به تصویب رسید 20 از آنها، من به هنگام تولد تا 4. بیست و هنوز هم زندگی می کنند. ما بچه ها از 8 کشور مختلف. در حال حاضر، من متاهل 2 پسر، 2 دختر بالغ که خارج از خانه، یک پسر در یک ماموریت در ویرجینیا، و پس از آن دو دختر کوچک در آفریقا که ما نتوانسته اند به گرفتن ویزا برای. 12 دیگر افراد زیر سن قانونی هستند و هنوز در خانه.

ما تفکر خانواده ما شروع نشد ما را در این مسیر حرکت. ما تا به حال سه تا از بچه ها کوچک - و منظورم این است که کمی! کودک من بود تنها 10 روز سن - وقتی نیکلای چائوشسکو در رومانی به قتل رسید و در عرض چند هفته، داستان وحشت از یتیم خانه رومانیایی آغاز شده به چکیدن. این در اوایل سال 1990 بود. در تمام طول سال، ما در پشت ذهن ما بود، "خدای من، ما می خواهیم به رومانی برود و اتخاذ!" ما فکر نمی کنم ما می توانید آن را به کار کردن، اما در Christmastime در سال 1990، شوهر من به تماشای تلویزیون نشان می دهد در مورد کودکان یتیم در رومانی. او به من زنگ زد با او به تماشای. خبرنگاران چندین بار گرفتن عکس و مصاحبه با خانواده هایی که از آنجا به تصویب رسید بود به رومانی بوده است. و همانطور که ما تماشای، ما فقط در روح فرا گرفته بودند، کاملا فرا گرفته است. ما در هر نگاه کرد و گفت: "ما باید به آن بروید."

چند هفته بعد، من در یک هواپیما به رومانی بود! من هنوز هم پرستاری کودک من شد، اما من نوزاد و دو بچه دیگر در خانه را ترک. من نمی دانم چه مدت من می خواهم ماند و یا چگونه ما می خواهم آن را تقبل کنند اما ما در ایمان به جلو رفت. در پایان، من دو دختر کوچک به تصویب رسید در حالی که من بیش از وجود دارد. مادر من و مادر در قانون به مراقبت از بچه ها من کمک کرد چون من در واقع به مدت دو ماه رفته بود. من با کسانی که دو دختر کوچک به خانه آمد و که آغاز سفر ما بود.

من نمی دانم چه مدت من می خواهم ماند و یا چگونه ما می خواهم آن را تقبل کنند اما ما در ایمان به جلو رفت.

وقتی که من شوهر من در مورد وضعیت یتیم خانه گفت: من گفت: "در صورتی که به هیچ وجه ما می توانیم همچنان به اتخاذ کودکانی که نیاز به خانواده وجود دارد، من می خواهم به آن را انجام دهد." به نظر می رسد از 20 بچه ها وجود داشته است ما توانسته اند برای کمک در این راه. بسیاری از بچه ها ما بین المللی شد - وجود داشته است چند ما در داخل کشور به تصویب رسید - اما که آغاز سفر ما با تصویب بود.

آیا زندگی روز به روز خود را خانه خود توصیف می کنید؟

جوانترین من در حال حاضر در مورد به نوبه خود 8، بنابراین همه چیز در خانه ما کمی آرامتر از آنها در گذشته بوده است. در اوج خود در خانه، ما 20 بچه ها از یک نوزاد کمتر از یک سال تا 17 ساله. بسیاری از سرگرم کننده بود به همه آنها را در یک بار. سخت ترین سال من تا به حال در سال اول پس از من این دو دختر رومانیایی به تصویب رسید چون من با سه 1 ساله، یکی از آنها مبتلا به سندرم داون به پایان رسید تا، و 2 ساله که از کار افتاده بود، و سپس من قدیمی ترین سختی 4. من تا به حال 5 بچه چهار و تحت، تنها یک اسان آموزش دیده. من صادق - من به سختی می توانید به یاد داشته باشید که در آن سال، اما ما را از طریق آن را کردم، بچه ها بزرگتر و ما مدام می رفتن.

چگونه شما کشف کردید که چگونه به انجام این کار؟ منابع شما چه بود؟

ما بهتر است آن را با عمل. پس از اولین بار، هر بار که ما یک فرزند جدید اضافه شده، ما می دانستیم که چه انتظار می رود، پس از آن آسان تر برای اضافه کردن بچه ها. در واقع، از 14 تا 18 یکی از انتقال ساده تر ما بود. جدید چهار چهار سنین مختلف بودند - من تا به حال یک نوزاد، 4 ساله، 7 ساله و 12 ساله که با تصویب - اما ما قادر به آنها را نسبتا به راحتی جا از آنجا که ما می خواهم تجربه زیادی که تا به حال نقطه.

همه می خواهند بدانند چگونه من که بسیاری از مردم طبخ. پاسخ این است که من فقط دو و سه و چهار و octuple دستور العمل است. من octuple بسیاری از دستور العمل های من. ما غذاهای آماده انجام دهد نیست، چرا که ما می توانیم آن را برای یک چیز را ندارند. تصور کنید که چگونه بسیاری از جعبه یاور همبرگر می خواهم نیاز داریم! بنابراین - ما از ابتدا بپزد. من بچه من چگونه به طبخ آموزش می دهند. من هشت نوجوانان در خانه در حال حاضر، به همراه دو نفر که 12 و یکی بیشتر خواهد شد که به زودی 12 ساله می باشد. ما با همه آنها می چرخند به طوری که آنها کسب تجربه. هنگامی که آنها را به جهان و آنها در ماموریت یا رفتن به کالج، این بچه ها می دانند چگونه به کار می کنند و می دانند که چگونه به طبخ. به کار می شود و بخشی از خانواده و مشارکتی: این چیزی بیش از یک دوره طولانی از زمان ما به بچه هامون آموزش داده ام انجام شده است. در واقع، در آن تصویب قبلا هم اشاره کردم که ما از 14 تا 18 رفت، بچه ها همه از اتیوپی بود و 12 ساله یک پسر بود. هنگامی که ما او را به چرخش کار معرفی شده، نوبت خود را به انجام ظروف بود و او گفت: "من انجام نمی. این کار زنان است. "ما فقط گفت:" به آمریکا خوش آمدید! ما همه کار! "او در چرخش و این مهارت ها را آموخته است. این که چگونه ما آن را انجام دهد. ما همه با هم به عنوان یک خانواده کار می کنند. من به آنها آموزش از ضرورت است که هر کس به زمین شوید.

در واقع، من تا به حال یک دختر که یکی از آموزش دیده احمقانه از بچه من برای من! او خیلی مریض تغییر پوشک در این یک پسر کوچک بود که یک بار وقتی که من به خارج از شهر بود، او را با M & خانم آموزش داده که فوق العاده بود!

بچه های بیولوژیکی خود را چگونه تحت تاثیر تصمیم خود را به اتخاذ شد؟

شما می دانید، آن را خیلی برای آنها طبیعی بود. قدیمی ترین فرزند من اومدن 4 فقط هنگامی که ما دو دختر رومانیایی، پس از آن همواره بخشی از زندگی خود را. من یک فرزند بیولوژیکی اضافی چند سال پس از ما برای اولین بار تصویب ما بود. او 17 در حال حاضر است. آن را فقط برای آنها طبیعی است. در واقع، 17 ساله، زمانی که او 5 یا 6 بود فقط گریه در یک روز. "من فقط یک مادر! من می خواهم به دو مادران مثل بقیه "او گریه و گریه چون بچه های دیگر در مورد مادران تولد خود و خانواده تولد خود صحبت کنید، حتی اگر برای بسیاری از بچه ها، ما خانواده های تولد را نمی دانند و یا هر گونه جزئیات بیشتر در مورد آنها، بچه ها آگاه باشید که آنها وجود دارند. آنهایی که به ما آمد مسن خانواده های تولد خود را به یاد داشته باشید.

هنگامی که ما او را به چرخش کار معرفی شده، نوبت خود را به انجام ظروف بود و او گفت: "من انجام نمی. این کار زنان است. "ما فقط گفت:" به آمریکا خوش آمدید! همه ما کار می کنند! "

از آنجا که بدست مسن تر، ما با مشکلات عاطفی و رفتاری آمده است که برخورد کرده ایم. ما با بیماری های روانی برخورد کردم، ما با تروما و مسائل مربوط به دلبستگی برخورد کرده ام. همه از انواع چیزهایی که شما می خواهم انتظار. و هنگامی که ما برای اولین بار شروع به بالا آمدن در برابر این مسائل، آن را طاقت فرسا بود. اما در حال حاضر پس از بیست سال تجربه، ما می دانیم چه خبر است و ما می دانیم چگونه از طریق آن دریافت کنید. یکی از دختران من - ما او را در 5 به تصویب رسید و نیمی از قزاقستان و او در حال حاضر 23 - یک مادر مجرد است، اما من دیده ام هرگز عشق یک مادر به نوزاد خود بیشتر از او را دوست دارد او. دختر من همیشه با مسائل مربوط به دلبستگی تلاش، من مطمئن هستم که او هرگز به طور کامل به خانواده ما متصل شده تا او یک مادر خودش شد. در حال حاضر، هر چند، او می تواند دخترش را دوست دارم نه بیشتر و که که شفابخش برای همه نگران. او قادر است به عنوان مثال یاد بگیرند که چگونه با شما رفتار بچه ها و سپس به او اجازه دهید خودش را انجام دهید که با فرزند خود بود. من بسیار مفتخر او. این ترسناک به دوست داشتن و زمانی که شما بوده ام به قبل و به عنوان یک پنج ساله، او سوخته بود و سوخته اعتماد.

شما اشاره کردید که تنها 20 از 24 کودکان خود را زندگی می کنند. آیا شما در مورد چهار که فوت کرده اند صحبت کنید؟

هنگامی که ما در سال 1991 به تصویب رسید، من به خانه با 2 دختر کوچک آمد. یکی 18 ماهه و تنها 13 پوند بود، و او تا به حال سندرم داون. او بسیار فعال بود، کمتر عملکردی از بسیاری از کودکان مبتلا به سندرم داون است. او هرگز راه می رفت، به عنوان مثال، و او هرگز صحبت کردیم. هنگامی که او 5 ساله بود، او در یک ساندویچ کره بادام زمینی خفه. که برای اولین بار از دست دادن ما بود. پس از آن غیر منتظره بود از سندرم داون به تنهایی به میزان قابل توجهی کوتاه عمر خود، اما روز او درگذشت من به یاد نعمت من دریافت در حالی که من او را چهار سال قبل از آن در رومانی بود. گفت: "برای مدت کوتاهی است که شما او را، او می تواند یک نعمت به شما و کسانی که در اطراف او." و من به یاد برکت فکر: "من تعجب می کنم که اگر او را خواهید مرد جوان." من بلافاصله آن را رد کرد خارج از ذهن من، اما پس از آن آمد به من روز او درگذشت.

دختر بیولوژیکی دوم من به شدت معلول متولد شد. در سال 1988، پزشکان به ما گفتند او شاید می خواهم یک سال زندگی می کنند، سپس آن را چهار سال بود، و سپس آنها گفت که او ممکن است زندگی می کنند تا زمانی که ده بود. در واقع، او زندگی می کردند تا زمانی که او 17 ساله بود و او دو هفته پس از درگذشت او تبدیل 17، در سال 2005. بنابراین ما می دانستیم که یکی از آینده بود. این یک نوع متفاوت از غم و اندوه است.

من تا به حال چندین سقط جنین نیز هست. حتی اگر ما اتخاذ شد و ما عاشق این بچه های دیگر، من آماده به داشتن فرزند بیولوژیکی انجام نیست.

پس از آن بود دختر بچه ای که از آفریقا به تصویب رسید وجود دارد. من به او را انتخاب کنید تا به آفریقا سفر کرده بود، اما ما با داشتن مسائل مربوط به ویزا، بنابراین من تا به حال او را ترک وجود دارد. او سالم بود وقتی که من او را ترک کرد اما بعد از آن او به مننژیت و مرگ او قبل از ما می تواند خانه اش را چند سال پیش را.

و سپس، یک سال پیش دقیقا، جوانترین دختر من در سه ساله درگذشت. هنگامی که ما او را به تصویب رسید، او از دست رفته بود بیشتر از مغز او. او مایع به جای آن از بافت مغز بود. او یک خانواده است که اندود شده بود به او اتخاذ کرده بود، اما زمانی که پزشکان متوجه میزان آسیب مغز - که او را کور، که او خواهد بود به طور کامل وابسته - خانواده دیگر احساس نمی مانند آنها می توانند کودک مبتلا به این سطح از نیاز. او به ما به عنوان یک کودک 9 روزه آمد. ما در چشمان باز رفت، دانستن اندوه است که خواهد آمد، اما دانستن است که این امر می تواند ارزش آن را که او را دوست دارم در این زندگی. من تقریبا در تمام طول روز او را در هر روز از زندگی او است. او در خواب خود درگذشت. انتظار می رفت که در آن ما می دانستیم که زندگی خود را طولانی نخواهد بود، اما غیر منتظره بود که او بیمار نبوده است. این هنوز یکی از بزرگترین heartaches زندگی من است چون من او را بسیار ستایش.

من به همه از این به طور داوطلبانه رفت. روزی که او به تصویب رسید، من می دانستم که من می خواهم یک روز رفتن را از طریق آن غم و اندوه است. مانند همه چیز، از زمانی که شما این کار را بیش از یک بار، آن را آسان تر می شود. این است که عزادار آسان تر می شود، اما من می دانم که من را از طریق آن دریافت کنید. من می دانم که پایان وجود دارد، که نور را در طرف دیگر وجود دارد. من از آنها بدم میاید عزادار. این بسیار احشایی و مصرف است. این همه چیز رنگ در تمام زندگی خود را. اما شما را از طریق آن دریافت کنید و شما قادر به عقب نگاه با علاقه و حساسیت.

من به یک تجربه عمیق معنوی با آخرین دختر کوچک من خجسته بود. من تا به حال تجربه که در آن بچه ها اومد به دیدن من، بدون در نظر گرفتن که آیا من باردار بود و یا اگر من اتخاذ شد. اگر کودک در آینده به ما مسن تر بود، من تجربه ندارد، اما اگر من در بچه دار شدن و یا اتخاذ یک نوزاد، آنها را به من مراجعه کنید. من هر کسی را دیدم هرگز، اما من می خواهم حضور احساس و من می دانم روح وجود دارد در این نزدیکی هست. با Angelia، کوچکترین من، پسر من به نام به من بگویید که او نفس نمی کشد و من در ماشین را با شوهرم رانندگی زمانی که من می توانم او را در نزدیکی من احساس بود. احساس می کنم که او مرا دوست داشت و او خوشحال بود. هیچ اشکی وجود نداشت، که در آن بود. که یکی از بزرگترین نعمت: می توانم بگویم، "من عاشق آن دختر کوچک که هرگز سخن گفت، که هرگز به من دیدم." من فقط او را ستایش و دلم براش تنگ شده خیلی. من می دانم که او خوشحال است.

شما در مجلس قانونگذاری ایالتی یوتا خدمت کرده ام و نوشتن یکی از وبلاگ های سیاسی با نفوذ ترین یوتا. اما اگر مامایی بود که شما را به سیاست شدم. آیا شما همیشه علاقه مند در مامایی بوده است؟

همانطور که معلوم است، من حتی نمی دانند که کلمه "ماما" تا زمانی که من یک فرد بزرگسال بود و در حال حاضر از مدرسه پرستاری فارغ التحصیل شده بود. اما زمانی که من جوان بودم، من می خواستم برای انجام کارهای با مادران و نوزادان. من می خواستم به یک متخصص زنان و اولین مقاله کالج من من همیشه نوشت: مقایسه و تقابل سه روش مختلف از زایمان طبیعی. بنابراین، و قبل از من تا به حال بچه های خود من، من بسیار علاقه مند به آن بود.

من یک پرستار ثبت شد. من در زایمان و مراقبت پس از زایمان در بیمارستان کار می کرد، پس از آن شروع کردم به تدریس کلاس های زایمان طبیعی و doula شد و از آن وجود دارد من یک ماما شد. که 12 سال پیش بود. من دوست دارم که یک ماما. من در وقفه هستم در حال حاضر، من نمی دانم اگر من آن را به عقب، اما من آن را دوست دارم.

در سال 2000، در ایالت یوتا، ما تا به حال یک ماما که برای طبابت بدون مجوز دستگیر شده بود، و من متوجه شدم که ما تا به حال برای رفع این مشکل. من در واقع تا به حال هیچ علاقه ای به سیاست. من رای دادند، اما چیزی فراتر از آن. اما من فقط تا هدایت می شود که این چیزی اشتباه بود و تا به حال به righted است.

بنابراین گروهی از ما گرد هم جمع شدند و شروع به کار بر روی تغییر قوانین یوتا. برای سالیان سال ما کار می کرد - در واقع، ما از طریق پنج جلسه قانونی مختلف رفت و قبل از ما لایحه ای که در سال 2005 به تصویب رسید. آن را کاملا بر روی آموزش کار بود. من تا به حال به یاد بگیرند که چگونه به لابی. بدون پول وجود دارد، آن را کاملا فعالیت های شهروندان، اما ما تا به حال در حال حاضر مورد ما و صحبت کردن با قانونگذاران در هر دو طرف راهرو. ما تا به حال حامیان مالی از هر دو طرف و که من کار می کرد و کار می کرد، متوجه شدم که من فقط عاشق سیاست.

من حفظ رفتن به کاپیتول هیل در اینجا در ایالت یوتا حتی پس از لایحه به تصویب رسید. در سال 2009، من روی تپه یک روز بود، و من خسته شده بود. من اضافه کردن، و من یک لایحه بر روی زمین و یا هر مسئله خاص من به دنبال ندارد، اما من می خواستم مطمئن شوید که هیچ کس قرار بود به تلاش برای تغییر قانون ماما ما. به علاوه، من فقط عاشق محیط زیست است. به منظور داشتن چیزی برای انجام دادن، من بر روی تپه آغاز یک وبلاگ، هالی. این فقط در زمان خاموش، و آن را تبدیل به یکی از محبوب ترین وبلاگ های سیاسی در یوتا. و واقعا آن را تنها چیزی است که من شروع به بیدار نگه داشتن خودم و درگیر بود در حالی که من نشسته بود وجود دارد گوش دادن به جلسات!

سپس، در ژانویه 2010، یک انتخابات خاص برای یک نماینده دولت برگزار می شود وجود دارد و من را به موضع نمایندگان در منطقه من انتخاب شد. این یکی از بهترین چیزهایی که تا کنون برای من اتفاق افتاده و یکی از بهترین سال های زندگی من بود چون من احساس می کردم که واقعا قادر به ایجاد یک تفاوت. تنها پس از یک سال در دفتر، من تصمیم به کناره گیری برای کار بر روی مبارزات انتخاباتی مجلس سنا ملی. آن شده است یکی از سخت ترین تصمیمات من تا کنون ساخته شده است - و یکی از بهترین. این یکی از سخت ترین تجربیات زندگی ام داشته ام نیست - دفن کودکان من است تا حد زیادی سخت ترین چیزی که من تا به حال انجام داده ایم - اما یکی از سخت ترین تصمیمات است. من تا به حال به تصمیم بگیرند که اگر من در قوه مقننه باقی بماند، یا اگر من از قوه مقننه استعفا به کار در مبارزات انتخاباتی مجلس سنا ملی. حقیقت این است که من سه بار که من قرار بود به ماندن در قوه مقننه تصمیم گرفت، اما وقتی که من رفتم تا در مورد آن دعا، سه بار پاسخ این بود، "که تصمیم درستی برای شما نیست. شما نیاز به مرحله پایین. "من اعتراف می کنم، گریه کردم! من هنوز در مورد تصمیم گریه به دلیل آن چیزی است که من بسیار دوست داشتم. حتی با چیزهای منفی است که همراه با یک قانونگذار - که شما را تبدیل به یک هدف، و بسیاری از مردم احساس رایگان به شما بگویم که چگونه فاسد هستند، من عاشق احساس مثل من بود در خارج وجود دارد واقعا تفاوت، داشتن نفوذ بیش از قوانین که زندگی مردم تاثیر. من فکر می کنم من چیزی به ارمغان آورد به جدول، هر دو به عنوان یک زن و کسی که صریح است. زنان بسیار، بسیار کمی در کاپیتول هیل یوتا وجود دارد، اما من در چگونه بسیاری از قانونگذاران بسیار صریح نیست شگفت زده شد. من خیلی صریح هستم. من می گویم آنچه من فکر می کنم. دیگر از مردم را به رای بحث برانگیز و پس از آن هرگز در مورد آن صحبت دوباره، اما من می گویم: "من می دانم که شما تعجب که چرا من ساخته شده است که رای. در اینجا به همین دلیل است که من آن را انجام داد. در اینجا چیزی است که من فکر می کنم. "من دوست بودن قادر به در راه است که احترام از افرادی که موافقت کرد و مخالفت با من تولید صحبت. من می توانم موقعیت من، دفاع، توضیح دهد که چرا من فکر کردم راه من.

آیا هر گونه ارتباط بین سیاست و معنویت را می بینید؟

کاملا. من نمی خواهد فکر بود. اتصال قبل از شروع به کار کردم در سیاست وجود دارد، اما مقدار زیادی از بار وجود دارد زمانی که من بیش از رای که من ساخته شده دعا. من معتقدم که جایی برای معنویت در سیاست وجود دارد. من قصد ندارم در اطراف به نقل از کتاب مورمون به همکاران من، اما من فقط یک "یکشنبه مورمون ها" یا نه. من "مورمون روزمره." هستم من آن را باور هر روز، و آن را تحت تاثیر اعمال و رفتار من.

من به عنوان یک فرد مذهبی که شما باید حساس سیاسی فکر می کنم. بسیاری از مردم با پوشیدن دین خود را در آستین خود ناراحت کننده است. در حال حاضر طیف گسترده ای از ادیان ارائه شده در کاپیتول هیل در ایالت یوتا، از جمله نمایندگان یهودی نیز به عنوان دیگر فرقه های مسیحی است. ما در مورد خدا صحبت می کنید، ما دعا می کنیم هر روز برای شروع بحث طبقه ما، ما عهد وفاداری به پرچم. اما این فرصت را به تحمل شهادت شما نیست. شخصا، من هرگز مبارزه بر این واقعیت که من LDS هستم. پیدا کنم که نامناسب و توهین آمیز زمانی که مردم دیگر لیست callings کلیسا خود را بر روی مواد مبارزات انتخاباتی به عنوان اگر آن را یک مدرک برای انتخاب شدن. من دیده ام آگهی که در آن کسی خواهد گفت، "به من رای دهید چون من یک رئیس جمهور سهام بوده ام." من دیده ام هرگز یک زن مشتری جلب کردن امداد تماس جامعه خود را!

آیا هر گونه نظر در مورد اوضاع سیاسی کنونی دارید؟

من یک جمهوری خواه به دلیل دین من، و مورمون ها که دموکرات ها به علت دین خود هستند، وجود دارد. من مورمون که آزادیخواه هستند، زیرا دین خود می دانند. من فکر می کنم که دلیل دیگری که شما باید حساس است: شما می توانید راه پیدا که مش مواضع هر یک از طرفین با LDS دکترین است. در واقع، من حتی از مردم شنیده می گویند که مش کمونیسم با انجیل در توجه به سفارش متحده است. حتی اگر من اختلاف نظر دارند، من این واقعیت که من دوستان از احزاب دیگر که اعضای LDS سرسخت هستند احترام بگذارند.

من فکر می کنم که دلیل دیگری که شما باید حساس است: شما می توانید راه پیدا که مش مواضع هر یک از طرفین با LDS دکترین است.

وقتی که من در فعالیت های سیاسی ایالات متحده نگاه کنید، من معتقدم که در درجه اول به که ما باید درگیر. از بسیاری جهات، به عنوان اعضای LDS، ما حتی بیشتر درگیر باید باشد. اگر ما معتقدیم این سرزمین وعده است، ما باید ما بهترین را انجام دهید تا مطمئن شوید که ما مردم خوب در دفتر و که ما درگیر هستید. اگر ما به کتاب مورمون نگاه کنید، ما می بینیم که اگر اکثریت مردم کار خوب انجام دهید را انتخاب کنید، سپس تغییر دولت ها و همه چیز نمی رویم نه چندان خوب. من چگونه تعداد کمی از مردم واقعا در سیاست، به ویژه در یوتا درگیر نا امید کرد. در نوادا، در انتخابات مقدماتی ریاست جمهوری اخیر، در خودش جای داده تا شاهد بازی زیبا از دو LDS در میان رای دهندگان بسیار بالاتر از نمایندگی خود را در جمعیت بود. من فکر می کنم که آنها 9٪ از دولت هستند، اما 23٪ از مردم در انجمن های حزبی مورمون بودند. آنها در خودش جای داده تا شاهد یک بازی زیبا از دو قوی، که فوق العاده بود.

عبارت "همه تبلیغات تبلیغات خوب است" در سیاست درست است که در بسیاری از صنایع دیگر. با میت رامنی در حال اجرا برای رئیس جمهور ایالات متحده، متوجه شدم ام راه بیشتر احساسات ضد مورمون از من فکر کردم وجود دارد. من فکر می کنم که به طور کامل در کارولینای جنوبی اولیه چه اتفاقی افتاد - از دست دادن او را مجبور به انجام با سیاست. اما در همان زمان، وقتی که او فرار چهار سال پیش، مردم به حال "می تواند به ما داشته مورمون برای رئیس جمهور؟" واکنش و در حال حاضر آن است بیشتر، "آره، او مورمون است اما می تواند این کار او انجام دهد؟" من فکر می کنم آن را تبدیل شدن به کمتر و کمتر از یک موضوع. آن را مانند من به عنوان یک ماما در حال اجرا است. بودن من ماما بود موضوع زمانی که من برای موقعیت قانونی من زد، اما آن شده اند که اگر من ده سال پیش اجرا کرده بود. آن گونه که بود، من در اطراف تپه بوده است، مردم من از مشارکت و من رو از وبلاگ من می دانستند، و به همین ترتیب این واقعیت که من یک ماما بود این بود که بزرگ یک معامله حتی اگر من اولین ماما حرفه ای گواهی شده بود انتخاب به قوه مقننه دولت در دوران مدرن.

در حال حاضر، آن را به ماجراجویی های بعدی! من فوق العاده درگیر در مبارزات انتخاباتی مجلس سنا ملی در حال حاضر و من می توانم به شما بگویم که چگونه است که برای پایان دادن به. من فقط می دانم آن چیزی است که من قرار است انجام می شود در حال حاضر. هنگامی که درب و فرصت های بعدی باز می آیند، من در مورد آنها دعا و با روح آن زمان بیش از حد. پس از روح واقعا ماجراجویی از طول عمر است!

در یک نگاه

هالی ریچاردسون


محل سکونت: دلپذیر گراو، UT

سن: 47

وضعیت تاهل: متاهل در تاریخ 17 آوریل 1986

کودکان: 24 کودک، 20 زندگی، از سن 7 سالگی تا 24

شغل، تخصص: فعال سیاسی، ماما

دانشکده ها با حضور: کالج BYU، ماماها یوتا

زبان گفتاری در صفحه اصلی: انگلیسی

سرود مورد علاقه: "از آنجا که من داده نشده است بیشتر است"

در وب سایت: www.HollyontheHill.com

مصاحبه توسط Neylan McBaine . عکس با اجازه استفاده می شود.

به اشتراک گذاری این مقاله:

2 نظرات

  1. سارا فامیلیا
    11:44 صبح در مارس 27، 2012

    هالی، شما شگفت انگیز است. من خاطرات زیادی از رانندگی تا کاپیتول هیل برای آن دسته از جلسات وقتی که من یک مادر باردار برای اولین بار برنامه ریزی یک منزل بود. من فقط شگفت زده شد در حضور چنین مادران شگفت انگیز و ماماها باشد. من حتی بیشتر شگفت زده در حال حاضر که من می شنوم کل داستان زیبا از زندگی شما هستم. برای مثال بزرگ خود را.

  2. دایان Bjarnson
    13:47 در مه 6th، 2012

    هالی،
    با تشکر از شما برای همه خدمات شما به ما در یوتا داده شده است! من احساس می کنم ممتاز به شما می دانید.

پاسخ دهید لغو پاسخ

SEO صفحه پلاتین در جستجوگرها از Techblissonline