2013 ژوئیه 17 توسط admin

3 نظرات

"زندگی من را تغییر کاملا" - به زبان انگلیسی

"زندگی من را تغییر کاملا" - به زبان انگلیسی

ماریا لوسیا Batioja

در یک نگاه

ماریا لوسیا Batioja توازن که هر دو تبدیل به کلیسا و یک مهاجر به ایالات متحده از آرژانتین. او داستان خود را به عنوان یک دختر جوان در حال پخش در باغها در یک مزرعه کوچک در آرژانتین می گوید، تصمیم شجاعانه او را برای آمدن به ایالات متحده و پیوستن به کلیسا، و تلاش مستمر خود را برای ساخت یک زندگی خودش را در یک کشور جدید به عنوان یک مادر، آمریکای لاتین، و مورمون. برای نسخه اسپانیایی این مصاحبه اینجا را کلیک کنید .

چگونه دوران کودکی خود را در آرژانتین شکل بود که شما امروز؟

من تقریبا یک دهه قبل به کلیسا پیوست. این خواهد بود که ده سال در 12 جولای. من از آرژانتین هستم، از استان سانتافه. من در یک شهر بسیار کوچک در یک مزرعه بسیار کوچک بزرگ شد. ما خیلی باز نمی شود. من خجالتی و آرام بود. حتی اگر پدر و مادر من بودند از اعضای کلیسا نیست، من همیشه به خوبی آموزش داده شد. من بسیار سپاسگزار به پدر و مادرم هستم چرا که آنها به من آموخت که قدر همه چیز و ارزش های خود من است.

به عنوان یک کودک از یک روستای کوچک، من بچه ها را می بینند و می گویند، "در حال حاضر بسیاری. ما بسیار است. "برای من و خواهر و برادر من به عنوان کودکان، ما اسباب بازی ندارد. ما با دانه هلو که ما از درختان برداشت ایفا کرده است. پدر و مادر من بسیاری از درختان میوه که در آن ما زندگی می کردند و کسانی که از بازیهای ما بود. ما در واقع کودکان بسیار خوبی بود.

چگونه برای اولین بار چه در ارتباط با کلیسا آمده است؟

من 22 ساله بود که تصمیم گرفتم برای آمدن به ایالات متحده است. من تا به حال یک خواهر زندگی در اینجا، بنابراین من تصمیم به بازدید و برادرزاده من برای اولین بار ملاقات نمود. این سخت بود چون من تا به حال برخی از عوارض با برخی از خانواده خواهر من. من با خانواده اش زندگی می کرد، و من شروع به احساس تنهایی می کنم. من تا به حال هیچ کس چون تمام خانواده من در آرژانتین بود. که زمانی که من شروع به سوالات خاص بپرسید.

من می خواستم برای رفتن به کلیسا چون من یک کاتولیک هستم تولد، اما ما واقعا فقط کاتولیک به نام بودند، چرا که ما هرگز حضور داشتند. سپس، یک دوست خوب از آرژانتین به من تلفن زد و گفت: من به دعا. از آنجا، من شهادت بود. من نمی دانم که چگونه به دعا. من در شب دعا کردم، اما نمی دانید که چگونه، بنابراین من اجازه پدر آسمانی من یاد می دهد که چگونه دعا. با این حال، در آن زمان، من نمی دانستم که پدر آسمانی بود. سپس شروع کردم به دعا، "خدا به من کمک کند. من نیاز به حقیقت را می دانم. من احساس تنهایی می کنم. من باید بدانید که چه باید بکنید. من نیاز به به شما. "حتی اگر من کسی را ندارد، من هرگز تنها بود چون من همیشه ایمان به او بود.

من در شب دعا کردم، اما نمی دانید که چگونه، بنابراین من اجازه پدر آسمانی من یاد می دهد که چگونه دعا.

در این زمان، من واقعا مورد نیاز پدر آسمانی. من دعا کردم خیلی سخت است که احساس می کنم آنچه که من به تجربه روح القدس بود، حتی اگر من آن را در آن زمان نمی دانند. من احساس آرامش و صلح است. من احساس ذهن من در صلح بود. من دعا کردم دیگر از من همیشه در زندگی من بود. من خداوند در نماز خواست به من جواب بده به سرعت، چرا که اگر من می تواند پیدا کند آن را سریع، پس از آن من نمی دانم چه باید بکنید.

و این واقعا معجزه آسا بود چرا که روز بعد وقتی که من بیدار شد، خواهر من رفت و به طور معمول کار می کنند، و من رفتم و با خواهر زاده من در آنجا ماند. پس از آن، در بد گویی کردن بر روی درب وجود دارد، و آن را مبلغان خواهر بود. من همیشه این خواهر مبلغ به یاد داشته باشید. وقتی که من در را برای مبلغان را باز کرد، من گفتم: "بیا در، من منتظر تو بودم." آنها شگفت زده به نظر می رسید وقتی که من این را به آنها گفت. وقتی که من آنها را دیدم، من می دانستم که پاسخ من به دنبال بود. خداوند به سرعت به نماز من شب قبل داده بود، پاسخ دادند. همانطور که آنها شروع به اشتراک گذاشتن انجیل با من، من می دانستم که من می خواستم برای گرفتن تعمید. من می دانستم چرا که این پاسخ من به دنبال شده بود، و من می دانستم که کلیسا درست بود، زیرا خداوند به من پاسخ داده بود.

MariaBatioja3

I مبلغان پرسیده شد که چرا آنها در آن روز به خانه من آمده بود. آنها به من گفتند که آن روز، قبل از نزدیک شدن به خانه دعا بود زیرا آنها همیشه توسط مردم زندگی در خانه، به این معنی خواهر من محروم بودند. او در مخالفت کل با مذهب بود. آن روز که احساس روح و تصمیم به بازگشت به آن خانه. یکی از اصحاب پرسید: دیگر چرا آنها باید به آنجا رفت اگر زنی که وجود دارد زندگی می کردند همیشه آنها را اجرا می کردن. مبلغ دیگری گفت، "از آنجا که من احساس می کنم که در آن خانه امروز او به ما دریافت خواهید کرد." برای من، این شهادت من تقویت کرد که آنها تصمیم گرفته بود برای آمدن به هر حال و پاسخ نماز من تا من می توانم انجیل را بشنوند و به دست آوردن شهادت .

و از آنجا، زندگی من کاملا تغییر کرده است.

چگونه خانواده خود را، به ویژه خواهر خود را، که مسئولیت رسیدگی به تصمیم خود را برای گرفتن تعمید؟

در ابتدا مشکلات زیادی با خواهر من بود. مبلغان اجازه برای آمدن به خانه او. بنابراین، مبلغان آمد تنها زمانی که خواهر من در محل کار بود. من بحث زمان و غسل تعمید شد. وقتی که من غسل تعمید شد، من بحث و گفتگو با خواهر من بود. حتی اگر او با تصمیم من موافق نیست، من سن برای تصمیم گیری خود من، و من می دانستم که آن چیزی بود که من می خواستم برای انجام. خواهر من، با این حال، هیچ چیزی برای انجام با دین در خانه او را نمی خواهم. بود یک بار که من از مبلغان برای یک CD از موسیقی اولیه برای خودم و خواهر زاده من برای گوش دادن به خواسته وجود دارد. من آن را در خانه و خواهر زاده من آورده و من گوش دادن و آواز خواندن با هم. یک روز، خواهر من به خانه آمد و متوجه شد من به آهنگ با دخترش، که یک مشکل بزرگ بود چون که این موسیقی مذهبی گوش دادن. پس از آن، من به کلیسا رفت، و همه چیز مذهبی در خارج از خانه نگهداری می شوند. من می توانم هر چیزی برای انجام با مذهب در خانه، حتی کتاب مورمون، و یا بحث در مورد مذهب در خانه. من تنها عضو خانواده من برای مدتی بوده است. پس از زمان، برادر من، غسل تعمید شد اما غیر رفت. این همه بسیار دشوار است در ابتدا بود، اما من با آن سر و کار داشتن چون من احساس به عنوان اینکه خداوند واقعا به من برکت بود.

چگونه زندگی خود را از آن وضعیت را بهبود داد؟

من همسر من، که در یوتا زندگی می کردند ملاقات کرد. من تصمیم به حرکت به یوتا، که آن هم ساخته شده است خواهر من بسیار ناراحت. او به من برای تمام طول سال به خاطر این بحث نیست. من هرگز او را برای آن ابراز تنفر و همیشه او را دوست داشت. من شرایط را درک میکنند. من می توانم آن را قبول نمی کند، اما من قابل درک باشد. من می دانم که خواهر من بود، و من امیدوار عشق من برای او ممکن است قلب او را نرم و کمک به تصمیم من و دین من بیشتر خود را بپذیرید. وقتی که من به یوتا، من در خانه دوست پسر من با خانواده اش زندگی می کرد. مادر او به من اجازه دهید اجازه دهید به من وجود دارد زندگی می کنند در حالی که برای تا زمانی که من کار کردم، و من قادر به اجاره یک اتاق بود. یک سال بعد از غسل تعمید من، ما در معبد Timpanogos مهر و موم شد.

من می دانم که خواهر من بود، و من امیدوار عشق من برای او ممکن است قلب او را نرم و کمک به تصمیم من و دین من بیشتر خود را بپذیرید.

از طریق این، زندگی من کاملا تغییر کرده است.

هنگامی که ما ازدواج، همسر من در کالج شروع به مطالعه مهندسی. این یک زمان دشوار برای ما بود. من تمیز کردن خانه برای اجاره پرداخت. از آنجا که شوهر من یک دانشجوی بین المللی بود، او با استفاده از وقت آزاد خود را به کار به مدرسه پرداخت. خداوند همیشه به ما کمک کرد، حتی اگر من برای تمیز کردن خانه کسب نه خیلی زیاد. بسیار به دست آورد وجود دارد. شوهر من همیشه می گویند، "ما نمی خواهد بدون اگر ما tithing پرداخت." و این درست است. در پایان ماه، پول ما همیشه برای tithing تقسیم شده بود، و ما هنوز به اندازه کافی پول برای زندگی داشت. ما هرگز به سمت چپ بود که مایل. ما هرگز پول نداشت. ما همیشه می تواند پرداخت صورت حساب ما. گاهی اوقات حتی به اندازه کافی برای رفتن به خرید بستنی در BYU لبنیاتی. این بار زمان بسیار زیبا برای ما با هم بود.

برای این کار، زندگی من کاملا تغییر کرده است.

در پایان ماه، پول ما همیشه برای tithing تقسیم شده بود، و ما هنوز به اندازه کافی پول برای زندگی داشت. ما هرگز به سمت چپ بود که مایل.

ما همچنان به مبارزه است. شوهر من آغاز شده مدرک کارشناسی ارشد خود را نیز در رشته مهندسی، و ما دختر اول ما بود. و سپس از آنجا، او به اندازه کافی سخت به یک کار در بخش حمل و نقل کار می کرد. آن را آسان تر شد چرا که او می تواند یک کمی بیشتر کار می کنند و کمی بیشتر به عنوان یک مهندس پرداخت شده است. این زمانی است که ما به آپارتمان های BYU نقل مکان کرد، و در آن زمان بسیار خوبی برای ما بود.

کلیسا چه را به زندگی شما در حال حاضر؟

در کلیسا، من همیشه به اصلی به نام کردم، و در حال حاضر من فقط به عنوان رئيس جمهور از زنان جوان نامیده می شد، و به من این یک چالش بسیار بزرگ است. زنان جوان بسیار آسان است، بله، اما من یادگیری آنچه در آن است به یک دختر در جهان امروز است. من دختر کوچک من، و این به من کمک می کند تا بسیاری چون من می خواهم برای کمک به دختر من رشد می کنند. همچنین زمان تغییر کرده و شرایط امروز دشوار است. من آموخته اند که شما مجبور به قبول خداوند زمانی که او با شما تماس زیرا او می داند. با قربانی کردن، یکی می آموزد آنچه او به ما یاد می دهد.

در یک نگاه

ماریا لوسیا Batioja


MariaBatioja2
محل سکونت: شهر سالت لیک، UT

سن: 32

وضعیت تاهل: متاهل

کودکان: سه، دختر (7)، پسر (4) پسر (2)

غسل تعمید: ژوئیه 2003

زبان گفتاری در صفحه اصلی: اسپانیایی

سرود مورد علاقه: "نماز کودک"

مصاحبه های آریکا رابرتز . عکس با اجازه استفاده می شود.

به اشتراک گذاشتن این مقاله:

3 نظرات

  1. Merlyn
    16:12 در 2013 ژوئیه 20

    چه یک داستان زیبا و شجاع تبدیل به کلیسا. من عاشق این نعمت که در انتظار این بانوی دوست داشتنی او به عنوان اطاعت او را پدر آسمانی و به روح روح القدس گوش.

    با تشکر از آریکا، برای یک مقاله خوب نوشته شده است!

  2. آریکا
    17:15 در 2013 ژوئیه 20

    خواهر Batioja یک زن زیبا که روح قوی را به خانه آورد وقتی که من او مصاحبه است. در بسیاری از موارد ما هر دو اشک در چشم ما او را به عنوان داستان او گفته بود. من از او تشکر می کنم برای وقت خود و تمایل برای به اشتراک گذاشتن شهادت او.

  3. بانی مور
    02:07 در 2013 نوامبر 26

    چه یک داستان! من عاشق قدرت و توان ساده از این شهادت شیرین و داستان. متشکرم.

پاسخ دهید

SEO صفحه پلاتین SEO از Techblissonline