2013 اوت 7 توسط admin

11 نظرات

در زمان خداوند

در زمان خداوند

Peka هولمز

در یک نگاه

به عنوان یک همسر و مادر در یک خانواده بخش عضو، Peka تساوی در الهام از مادرش - که او نیز "پدر و مادر تنها در انجیل" بود - برای حمایت از شوهر خود را به عنوان او در مورد کلیسای یاد می گیرد و تدریس دختر خود را به آنچه که او بر این باور است . مسائل مربوط به نژاد برای خانواده غیر سفید پوست او به چالش کشیدن ثابت کرده اند، و Peka مورد بحث او چقدر قدردانی دوستان عضو که شوهرش را در آغوش برای که به او است و نه برای آنچه که می خواهید او را.

شما گفته اید شما را از مادر خود فکر می کنم به عنوان یک "پدر و مادر تنها در انجیل". چرا به شما می گویند که؟

پدر و مادر من هر دو تبدیل به کلیسا بزرگسالان جوان بودند و آنها در واقع در ماموریت های خود را ملاقات کرد. آنها از کالیفرنیا نامیده می شدند، اما هر دو آنها نامیده می شدند برای رفتن به خانه، که ساموآ، به خدمت می کنند. آنها در کنار یکدیگر برای مدت زمان طولانی خدمت کرده است. اما آنها تاریخ و یا در هر یک از دیگر شبیه نیست. مادر من همیشه تاکید می کند که آنها در ماموریت خود را به امروز نیست! شش سال پس از خدمت مادر من در حال نوشتن کارت های کریسمس را به خانواده او و مردم که او ماموریت خود را با خدمت کرده است و یکی از آنها پدر من بود. در آن زمان پدر من در حال حاضر ارتش ملحق شده بودند. او در ارتش بود. هنگامی که او در نامه خود دریافت او گفت: "سلام، من دور هستم در انتساب اما من به خانه برای R & R من خواهد بود و زمانی که من به خانه من می خواهم به شما خواهد شد." بنابراین این که چگونه آنها قدمت آغاز شده و در نهایت آنها ازدواج کرده است.

آنها در ساموآ آمریکا ازدواج کردم و هیچ معبد وجود دارد به طوری که آنها فقط به حال ازدواج مدنی. معبد است در آپیا ساموآ غربی ساموای به طوری که آنها قادر به پرداخت هزینه است که به طوری که آنها فقط یک ازدواج مدنی بودند. مدت کوتاهی پس از ازدواج آنها در فورت ناکس، کنتاکی مستقر شد و در آنجا بود که من به دنیا آمد. اما در حالی که پدر من در ارتش او افتاد دور از انجیل بود، او کاهش یافت و به دور از کلیسا. او شروع به نوشیدن و سیگار کشیدن، cussing. شما می دانید، زندگی نظامی فقط به ارمغان می آورد که در برخی از افراد تا او افتادند. بنابراین در حال رشد هیچوقت فکر نمی کردم پدرم به یک عضو. من می دانستم که او با استفاده از یک مبلغ مذهبی اما من هرگز که طرف او را دیدم. تمام من تو را دیدم سمت غیر فعال بود، بنابراین من اساسا بدون پدر من رفتن به کلیسا بزرگ شد. مادر من به طور مداوم وفادار بود و ما را به کلیسا در زمان. ما در جلسه سوگندی نشست. من همیشه فکر می کنم پشت در فعالیت های Merrie خانم، زمانی که از آن استفاده می شود به نام Merrie خانم و زمانی که آنها را روز دختر پدر را داشته باشد. کاش که پدر من بود. بود یک بار که ما در جلسه سوگندی نشسته بودند و ما نوع زودرس وجود دارد. مادر من به من و خواهر من نگاه کرد و گفت: "آیا آن را نه آنقدر بزرگ است اگر پدر خود را نشسته بود در منبر در طبقه و سلک اسقفان؟" و من فقط نوع به او نگاه کرد و خندید. هیچ راهی وجود دارد. من هنوز هم به یاد داشته باشید که به دلیل، حتی اگر پدر من با کلام حکمت تلاش کرده و راه خود را از زندگی راه آن بود، او هنوز هم به حال که ایمان که یک روز شاید شوهر او، پدر ما، خواهد بود وجود دارد. که او خواهد آمد.

آیا شما احساس حضور در کلیسا یک منبع تنش در ازدواج خود بود؟ شد او نا امید شده و نا امید که او به آنچه که او فکر او زندگی نمی کنند تا؟

بله، قطعا، زیرا او می دانست آنچه که او قبل از آن بود. هنگامی که او در خدمت ماموریت او خیلی قوی، و غیره فعال بود و تا زمانی که او را دیدم که او افتادند و سقوط تا دور آن را به او نا امید چون که بود به مردی که او ازدواج کرده است.

اما او هنوز هم با آن گیر کرده است.

بله. او گفت، "این خیلی سخت است و از یک چیز به رها کردن بیش از حد مهم است." او هرگز تسلیم نشد.

وقتی که جوان ترین خواهر من نه ساله بود، ما در یک خانواده خانه شب نشسته بودند. ما همیشه باید خانواده خانه شب و پدرم گاهی در اتاق باشد و یا گاهی اوقات وجود داشته باشد اما شرکت نیست. اما مادر من وفادارانه به آن برگزار شد. خوب، خواهر کوچک من نه بود، اما او غسل تعمید نشده است. و او در پدر من نگاه کرد و گفت، "پدر، من نه ساله هستم، آخرین دختر شما هستم، آخرین شانس خود را برای اساسا خود را با هم و به من تعمید هستم. تعمید حداقل یکی از ما. "خواهران من و یا با معلمان خانه و یا مبلغان غسل تعمید بودند چون پدرم می تواند آن را انجام دهد. من فکر می کنم زمانی که او گفت که، آن چیزی است که در درون او باعث شده است. مادر من مشغول به کار بود به او برای سال ها، اما متفاوت بود که از یکی از فرزندان او.

پس از آن، من شروع به دیدن پرداخت ها به صداقت مادر من: همه چیز او برای حفظ ایمان و ایمان به او را که ما می خواهیم برای همیشه با هم یک روز انجام داده بود. او خود را به هم. او در تماس است. او قادر به سوگندی دوباره بود. او غسل تعمید خواهر من، که شگفت انگیز بود! و پس از آن بیش از حد طولانی پس از آن پدر من مادر من به معبد در زمان و او ازدواج کرد. و بعد ما بچه ها همه به آنها مهر و موم شد. ما در تاریخ 11 اوت هفتم، 2001 مهر و موم شد، درست قبل از من به قصد تحصیل ترک.

PekaHolmes2

یک یا دو سال پیش، مادرم مجبور به نوشتن یک بحث کلیسا در ازدواج و او به من برای کمک خواستم. من مانند، "مادر، شما ازدواج کرده است 32 سال، چرا به کمک من شما نیاز بود؟ من فقط ام ازدواج کرده 7 سال! "اما مادر من او دبیرستان فارغالتحصیل نشدهاند، بنابراین گاهی اوقات او احساس نا امنی کمی که آن را به چیزهایی مانند صحبت کردن در مقابل مردم و یا نیاز به تدریس یک درس می آید. من به او گفتم من احساس واقعا به شدت که او باید در مورد ازدواج خود صحبت کنید. من احساس کردند که خانم ها وجود دارد که ممکن است در وضعیت مشابه است و می تواند از آنچه او پدر و از طریق رفت یادگیری وجود دارد. همانطور که من در او کمک می کند، من گفتم، "مادر، از شما متشکرم!" و او به من نگاه کرد نوع گیج و گفت: "برای چه؟ شما از یک کمک به من است. "و من او را برای به عنوان مثال او به من بود، شده چرا که با دیدن راه او را دوست داشت و صبر با پدرم بود، من می دانم که در حال حاضر که من می توانید انجام دهید که با شوهرم مت، که عضو کلیسای. من به او گفت، "من فکر می کنم شما تجارب خود را برای من بود، چرا که در حال حاضر من کسی است که من می توانم به کسانی که نمی دهد تا نگاه کردن داشته باشد. I می تواند به شما به عنوان کسی که به من تشویق را ببینید. ازدواج چیزی است که برای شما مهم بود، شما نمی دهد تا حتی زمانی که او به نظر می رسید تا به جایی دور. "این نوع از جایی که من در حال حاضر است.

وقتی که من معلم انجمن امداد بود، من سعی کردم به همیشه چیزی شخصی در مورد خود ازدواج پاره عضو من به اشتراک بگذارید، زیرا من آن را در آن زمان درک نمی کنند اما خواهران بسیاری در بخش من که در همان قایق وجود دارد. من یک شوهر که عضو می باشد بنابراین من مانند یک پدر و مادر تنها احساس که آن را به انجیل می آید گاهی اوقات ندارد.

"ازدواج چیزی است که برای شما مهم بود، شما نمی دهد تا حتی زمانی که او به نظر می رسید تا به جایی دور."

چگونه می توانم شما در مورد آن با زنان دیگر در بخش خود صحبت کنید؟ من می دانم که در حال رشد با پدر غیر فعال خودم، مردم بسیاری از فاحش با مادر من ساخته شده است. او آمرزنده و درک به اندازه کافی به نوعی از آنها را خاموش قلم مو بود، اما هر گونه پیشنهاد است که شما باید برای مردم را به درک بیشتر و فراگیر زنان در موقعیت شما وجود دارد؟ آیا راهی برای درمان همسر خود را می کند که همیشه او را احساس می کنم او یک پروژه خدمات وجود دارد؟

بله، در بسیاری از اوقات او به مانند یک پروژه خدمات احساس می کنم. اولین چیزی که شما باید انجام دهید هنگامی که شما ملاقات کسی است بگو: "بنابراین، چگونه مدت شما عضو بوده است؟" یا ما همیشه آوردن چیزی از کلیسا که به دلیل اشتراک ما است. در حال حاضر برخی دوستان که، زمانی که من به آنها گفتم که شوهرم غیر عضو بود، آنها به من نگاه نمی مانند، آه فقیر شما! آنها مانند بودند، که خوب، ما باید او را بر آمده است، ما به شام ​​داشته باشد، ما صحبت می کنید، ما برای شناختن یکدیگر! آنها در چیزی بیشتر از کلیسا متصل می شوند. آنها در موسیقی متصل شده و این چیزی است که شوهرم می کند. او موسیقی را می آموزد و او یک موسیقیدان است.

به طوری که آنها تلاش ساخته شده است که واقعا چیزی خارج از تجربه کلیسا برای ارتباط با او را پیدا؟

راست! که من کاملا دوست داشتنی! و معمولا مت، شوهر من، مردد است وقتی که من می گویند یک زن و شوهر کلیسا است که می خواهد با هم وجود دارد چرا که او احساس می کند مانند او یک پروژه خدمات است و آنها می خواهند با او در مورد کلیسا سوال و که باعث می شود او احساس ناراحت کننده باشد. او فقط می خواهد برای رفتن و استراحت و لذت بردن و صحبت کردن با مردم است. اما این دوستان کاملا به او احساس راحت است. آنها او را برای او می دانم و من فکر می کنم که فوق العاده است زیرا زمانی که او انجام می دهد را تا سوال در مورد کلیسا آنها را او قضاوت کرد و یا او را به مبلغ و یا پاسخ کتاب می دهد. آنها به او چیزی است که شخصی و دقیقا چگونه آنها احساس و نه چیزی است که باعث می شود به او می گویند: "اوه من فکر می کنم این یک کلیسای بزرگ است را! شاید من آن ملحق خواهد شد! "

چه شما دو انجام می شود، اگر شما مایل به اشتراک گذاشتن می باشد، در بالا بردن دختر خود را؟ وجود داشته است به توافق قبل از ازدواج یا قبل از بچه ها از راه است که آنها را به صورت معنوی مطرح شما تا به حال؟

آره، خوب شوهرم غیر مذهبی بزرگ شده بود، و او به یک مشکل واقعی با دین اما او قطعا یک رابطه با پدر آسمانی. او حتی دعا می کند تمام وقت. هر گاه من دعا با دختر ما او آن را رد نمی کند. او را به آن باز است. او قطعا بر این باور است که خدا وجود دارد. بنابراین، هنگامی که ما مورد بحث قرار داشتن بچه من گفت: من می خواستم به آنها را به کلیسا. او گفت که خوب بود چون معمولا زمانی که مذاهب مختلف در زن و شوهر وجود دارد، بچه ها معمولا با مادر برود. جنبه های خاصی از کلیسا که او کاملا دوست دارد وجود دارد. مانند او را دوست دارد این واقعیت است که واحد اصلی خانواده است. او استاندارد است که جوانان است را دوست دارد. اما چیزهایی هستند که او را درک نمی کنند وجود دارد. شوهر من سیاه و سفید است. I سمون هستم و او سیاه است. بنابراین یکی از بزرگترین مسائل مربوط به او است مردان سیاه و سفید که نمی توانند به کاهنان تا سال 1978، او واقعا یک زمان سخت با که و را احساس نمی کند مانند یک پاسخ واقعی برای او وجود دارد. من سعی می کنم به او نظر من را. من به او گفتم واقعا وجود دارد پاسخ نیست. که او را ورشکسته.

PekaHolmes

ما خیلی وقت پیش صحبت شد در مورد من چگونه بود آموزش دختر من از انجیل نیست. او گفت: "این خوب است، اما زمانی که او رشد می کند تا، من حقیقت را به او بگویم." من از آن گرفته شده است. بنابراین من گفت: "شما چه معنی او حقیقت را بگویید؟" و او گفت، "من قصد دارم به او بگویم که مورمونها نژادپرستانه است." من احساس می کردم که ما قدم به عقب چند مرحله. من سعی کردم به خودم با آن پایمال نمی کند چرا که آن را به هدف من از تمرکز کنند. چیزی که من سپاسگزار هستم این است که او با اصول استدلال می کنند نیست. او با آنچه در مورد انجیل مهم استدلال می کنند نیست. چه احساس می کنم مثل او با این استدلال چیزی است که مردان، مردان انسان، در روز را درک نمی کنند یا نمی کنند. به طوری که به من امید که شاید یک روز من خواهد بود قادر به انجام چه مادرم و خانواده ام به معبد.

مت واقعا با موضوع نژاد برای تلاش و واقعا یافت نمی شود کسی که او راحت است صحبت کردن با مورد آن. یک همدم خواهر چند سال پیش وجود دارد و آنها واقعا به دانستن مت. ما احساس واقعا راحت با آنها. مبلغ خواهر در مت در یک نقطه در بحث های ما نگاه کرد و گفت: "هی، مت، شما برسد که شما یک سوال. آیا هر چیزی را که من می توانم به شما کمک کند وجود دارد؟ "او مردد بود اما بعد از آن او گفت:« بسیار خوب، قبل از من این سوال را بپرسید، "او می گوید،" من یک مرد سیاه پوست از تگزاس هستم و شما یک دختر سفید پوست از ایالت یوتا است بنابراین من هیچ ایده چگونه شما می توانید به من از آنچه که من در مورد شما درخواست می کنم مربوط. "او در مورد اینکه چرا مردان سیاه و سفید بود که روحانیت برای مدت طولانی می کنید پرسید. او واقعا شیرین بود. او، مانند "من کاملا درک بود. من هم یک مشکل با آن داشته باشد اما آن چیزی که ما را درک نمی کند و یا هر گونه درک و چرا از آن اتفاق افتاده است داده نشده است. شما نیاز به بیش از آن را دریافت کند. "

و چگونه او به آن واکنش نشان دادند؟

این بود تا چند ماه بعد که من پیدا کردم که چگونه او واقعا احساس نیست. ما به خانه رانندگی از خانه پدر و مادرم و ما در مورد دین و مذهب و معبد صحبت می کردند و او به ارمغان آورد که تا. او گفت: "وقتی که خواهر گفت: ما فقط نیاز به اعتماد و حرکت، من می خواستم برای دریافت و به او بگویید برای گرفتن هک از خانه من. از آنجا که برای او برای نشستن وجود دارد به من بگوید که فقط در حرکت .... "از آن زمان او واقعا هر چیزی گفته نشده است. او به بسیاری از تحقیقات آنلاین. من خیلی خوشحالم که او به اندازه کافی است که او مایل به انجام تحقیق علاقه مند است هستم اما پس از آن من عصبی که در آن او را به رفتن آنلاین برای دریافت اطلاعات. من او را تشویق کرده ایم که از آنها بخواهید که زن و شوهر من در مورد قبلا صحبت شده بود، که واقعا او را برای خود می خواهم و نه به خاطر او می تواند کلیسای بپیوندید. این امر می تواند برای او خوب برای دریافت نقطه یک نفر دیگر از مشاهده به جای فقط به تو. و آنها خواهد بود با او صادق باشید. او گفت: "من نمی خواهم به درخواست تا وحشتناکی، ولی دوست دارم این بچه ها و اگر از آنها بخواهید من نمی خواهم به آنها نگاه متفاوت به دلیل پاسخ خود را."

شما به عنوان یک زن سمون باید برخی از افکار و یا مبارزه با مسئله نژاد در حال رشد است که به خودتان؟ چگونه شما را به شرایط با آن آمده است؟ آیا آن را فقط از طریق قدرت روح است که شما را قادر به آمدن به صلح با آن بوده است؟ یا چیزی است که واقعا به شما کمک فکری وجود دارد؟

خوب، من از تاریخ کلیسا با نژاد تا مت آگاه نیست و من شروع به دوستیابی. ما به تاریخ زمانی که ما در مدرسه بالا بود. بنابراین من 17 بود و او 18 بود. هنگامی که ما شروع به آشنایی او به من در مورد آن گفت و من گفتم چه؟ آنچه شما در مورد صحبت کردن هستند؟ من آن را نگاه کرد.

این به خصوص سخت برای کمک به او در درک آنچه که من واقعا خودم را درک کنید.

اوه شما نمی دانستید؟

من تا به حال هیچ ایده! نه، من نمی دانستم تا زمانی که او به من گفت. در واقع، وقتی فهمید که من مورمون بود آنلاین شد و تحقیق در مورد آن، زیرا او نمی خواست به انجام هر کاری به من دلخور نیست، که من فکر کردم واقعا شیرین بود. اما او به من در مورد ممنوعیت روحانیت گفت. هنگامی که او به من بگویید من نگاه آن را به بالا و شروع کردم به فکر کردن، خوب من سفید هستم نه لزوما اما من سیاه و سفید هستم یا نه، اما این با مت و در حال حاضر او را به ازدواج من از این که کل آن آگاه تر هستم. من در mormon.org رفته فقط به نوع دیدن آنچه که مردم دیگر گفته اند و آن را در واقع همان چیزی بود. من فکر می کنم ممکن است یک چیز شخصی مت به کار را از طریق، اما پاسخ ما به او راضی نیست. و این به خصوص سخت است برای کمک به او در درک آنچه که من واقعا خودم را درک کنید. و در حال حاضر که ما Lenna، من در تلاش برای کشف کردن آنچه من می گویند یا انجام دهد. از آنجا که من حتی نمی دانند چه می گویند به همسر من. این قطعا، به اعتقاد من، یکی از آزمایش های که من در زندگی من داشته باشد.

مادر من همیشه ما را تشویق به ماموریت چرا که او گفت که بهترین زمان زندگی اش شده بود. من فقط واقعا هرگز به حال میل به رفتن و من نمی خواهم برای رفتن در نیم بند. بنابراین، هنگامی که مت من خواست با او ازدواج من احساس واقعا به شدت که آره این درست می شود، و این که او مرد حق برای من است. این ماموریت من است. خانواده من است که من دارم فرض به تدریس می شود.

PekaHolmes3

اخیرا یک مرد سیاه پوست و یک زن و شوهر زن سفید فقط به بخش ما نقل مکان کرد و زمانی که من آنها را دیدم من را دو برابر بود چرا که آنها کسی است که من می رفتن و صحبت کردن و به نوعی ایده، و شاید کسی که مت خواهد بود قادر به ارتباط می کند. اما واقعا من نمی دانم. این یک چنین موضوع حساس است که من حتی ترس رو به این زن و شوهر و می گویند، این بود: "با سلام، من می دانم که شما فقط در اینجا کردم اما من این چیزی که ..."

این خیلی شگفت انگیز است که شما که به عنوان مثال از ایمان از مادر خود را به حال به دلیل آن را برای تلفن های موبایل مانند شما در حال انجام است که میراث. هدف شما این است که شوهر خود را به شما در یک خانواده ابدی یک روز پیوست. حالت خوبه اگر آن را هرگز اتفاق می افتد؟

این هدف من برای خانواده ام با هم برای همیشه لطفا برای و است که از طریق معبد. اگر آن را در این زندگی اتفاق نمی افتد پس من هنوز هم خوب است با آن هستم. تا زمانی که من چیزی رو که قرار است برای انجام در اینجا به آموزش شوهر من، به بچه ها یاد می دهد و به عنوان مثال، من می دانم که آنها را از طریق مثال من بدون توجه به آنچه یاد بگیرند. من سپاسگزار می دانیم که خداوند مهربان است و هنوز هم به ما می دهد شانس در طرف دیگر است. من نمی گویم که من در آن شمارش است. من قطعا دوست دارم آن را به اینجا اتفاق می افتد. من می خواهم به استفاده از زمان و فرصت است که ما باید این کار را در اینجا. اما اگر آن اتفاق نمی افتد و سپس من خوب است زیرا من می دانم خداوند می داند چه من از طریق رفتن. او می داند که خانواده ام برای من مهم است و این که او به مراقبت از ما را.

من فکر می کنم که اگر من تا به حال کسی ازدواج کرده که در کلیسا بود که من شهادت من خیلی جدی نگیرید. اما من فکر می کنم خداوند می دانست چه چیزی او انجام شده بود زمانی که او ما را با هم. و شهادت بدهم که من نیاز به کار بر روی و من می خواهم که قادر به کار در تعهد خود من به انجیل بوده است اگر من آن را "مسیر آسان" بود.

همانطور که قبلا هم گفتم، خانواده ام درست قبل از من به قصد تحصیل ترک مهر و موم شده بود، اما به محض این که من به دانشگاه رفتم من احساس آزادی می خواهم که هرگز قبلا احساس می شود. من از قدیمی ترین، بنابراین مادرم همیشه می گفت، "Peka، شما نیاز دارید که به عنوان مثال برای این دختران، شما رئيس جمهور از کلاس خود زنان جوان هستند. شما نیاز به تنظیم یک مثال خوب است. "من فقط بودن دختر خوب خسته می شوند. من می خواستم برای تفریح ​​بیش از حد. این بود تا کالج نیست که من متوجه شدم که من شهادت ندارد. I با تکیه بر خانواده ام شد. من قطعا تکیه داده بود در دختران که من به زنان جوان با رفت و تا زمانی که من رفت من هیچ کس به تکیه داشت. هنگامی که ما ازدواج کردم، من که قرار بود به کلیسا در هر حال حاضر و پس از آن اما من تا فعال نیست. من می دانستم که آن چیزی بود که من مورد نیاز برای انجام این کار به دلیل آن چیزی است که من برای انجام این کار بزرگ شد، اما آن را تا مت نیست و من شروع به صحبت کردن در مورد داشتن فرزند است که من از نوع پشت پا و ارزیابی زندگی من و گفت: "من زندگی نوع زندگی که پدر آسمانی به من با یک کودک برکت دهد؟ "از آنجا که، مثل من گفت: شوهر من یک موسیقیدان است، بنابراین ما در کافه ها، کلوپ ها، و کنسرتهایی خود بودند و چیزی جز دیوانگی می رود که در آنجا وجود دارد. نوشیدن و سیگار کشیدن ... این بود تا آن لحظه من می خواستم یک کودک تا بد که من فقط متوقف شد و من تعهد بود که من رفتن به کلیسا نیست. این سفر کل به آینده شگفت انگیز بود. من بدون در نظر گرفتن سوگندی برای چنین مدت طولانی است که یک بار من قادر به آن را دوباره من هیچوقت نمی خوام بدون آن بود رفته بود.

این بخش فوق العاده از داستان خود است. پس از آن بود که همه کسی خود انگیزه و یا وجود دارد که واقعا تشویق شما به عقب بر گردیم در اسب؟ و یا آن را فقط انگیزه که مایل به داشتن فرزند بود؟

این انگیزه داشتن فرزند و داشتن یک خانواده بود. و از خودم می پرسم سوال: چگونه من رفتن به بالا بردن خانواده ام؟ من یک زندگی که مجموعه به عنوان مثال برای فرزندان ما زندگی می کنند؟ و من قطعا نه بود. بنابراین من پشت به آنچه من می دانستم که خوب بود و آن را تا شروع کردم به رفتن به کلیسا که من شهادت خود من از انجیل به دست آورد. من که برای تجربه ممنون هستم چرا که من از انجیل را برای دیگر داده شود. من کاملا آن را دوست دارم. من خودم را در آن غرق.

تا زمانی که من چیزی رو که قرار است برای انجام در اینجا به آموزش شوهر من، به بچه ها یاد می دهد و به عنوان مثال، من می دانم که آنها را از طریق مثال من بدون توجه به آنچه یاد بگیرند.

آن زمان من چند ماه برای باردار شدن. در سر من، دو ماه راه بیش از حد طولانی بود و من فکر کردم آن به دلیل آنچه که در گذشته انجام داده بود. نوشیدن من، سیگار کشیدن من، من مهمانی، من دیوانه بودن ... من فکر کردم که پدر آسمانی به من مجازات برای آنچه که در گذشته انجام داده بود و نه بلافاصله اعطای ما یک کودک.

بنابراین شما احساس گناه؟

آره وای خدای من! در مجموع! در مجموع احساس گناه!

چگونه شما غلبه کرد؟

بنابراین من باید به عقب برگردید کمی به توضیح این. هنگامی که من تصمیم گرفتم که من که قرار بود برای بازگشت به کلیسا، من در آستین زندگی می کرد، اما پدر و مادر من زندگی می کردند یک ساعت دور. و من متنفر رفتن به کلیسا توسط خودم. من فقط خیلی تنها احساس می شود. I سمون و من در یک جماعت بیشتر سفید پوست هستم. من به یک مرد سفیدپوست ازدواج نکرده، من ازدواج یک مرد سیاه پوست هستم و در بالا از آن او عضو نمی باشد. من فقط به تنهایی در بخش است که من به اختصاص داده بود احساس می شود. بنابراین، هنگامی که من تصمیم گرفتم برای رفتن به کلیسا، زمانی که من ساخته شده است که تعهد، من سوار یک ساعت هر یکشنبه به بخش پدر و مادرم. من به مدت هشت ماه کار را انجام داد. و در آن زمان پدر من در طبقه و سلک اسقفان بود، و او به من گفت که اسقف می خواست به ملاقات با من است. من در بخش خود بود. من امیدوار او به من دادن تلفن نیست! بنابراین من به دفتر اسقف برود و او به من می نشیند و او می گوید، "Peka، شما چه طور است؟ من متوجه شدم که شما شد، آیین گرفتن نیست. آیا هر چیزی را که من می توانم به شما کمک کند؟ "و من فقط آغاز شده فریاد زدن. و به او گفت آنچه که قرار بود با گناه من و تلاش برای باردار شدن، و او به من گفت: «خداوند، در حال حاضر شما را ببخشند. شما در حال حاضر همه چیز شما قرار است انجام دهد انجام داده ام در فرایند توبه و خداوند در حال حاضر شما را ببخشند. شما باید خود را ببخشند. "که تا باز شدن چشم به من بود، چرا که ممکن است فقط در اینجا و آنجا بوده است یک نوشیدنی اما به دلیل آنچه که من آموزش داده شده است و چگونه من مطرح شده بود، آنها مانند مانند گناهان بزرگ است که من کاملا فکر احساس هیچ راهی نیست که من می توانم به پشت وجود دارد.

این سخت ترین چیز آن است، نه؟ بخشیدن خودتان؟

اسقف گفت: "این دشمن نگه داشتن شما به عقب، گرفتن شما را به فکر می کنم که شما شایسته نیست که شما کاملا هستند. خداوند به شما بخشیده، اسلحه خود را باز می باشند. "

در حالی که ما در تلاش برای باردار شدن، من در رفتن به معبد مشغول به کار بود. روز وقف من، که چیزی است که من با من به اتاق آسمانی در زمان بود: صحبت کردن به پدر آسمانی در مورد شروع یک خانواده است و اگر این درست بود و اگر درست به موقع بود و اگر من می توانم خودم را ببخشم. خوب، چند هفته بعد ... کمی فهمیدم که ...

آه چه یک داستان شاد!

من باردار بود!

خداوند تا بخشنده و آمرزنده است. من می دانم که خانواده ام خوب خواهد بود. چیزهایی که به موقع خداوند رخ می دهد، اما چیزی که من می دانم این است که خانواده ام خوب خواهد بود.

در یک نگاه

Peka فانو هولمز


PekaHolmesCOLOR
محل سکونت: آستین، TX

سن: 30

وضعیت تاهل: متاهل

کودکان: یک دختر 3 ساله

شغل: حسابدار

مدارس: دانشگاه ایالتی تگزاس

زبان گفتاری در صفحه اصلی: انگلیسی و سمون

سرود مورد علاقه: "من پایه همه شگفت زده"

مصاحبه های Neylan McBaine . عکس با اجازه استفاده می شود.

11 نظرات

  1. Arby دیویس
    10:27 در 2013 اوت 7

    عشق شما Peka! ایمان و قدرت خود را شگفت انگیز و رادیو زمانه این است که چگونه شما احساس می کنید. دوست داشت همه درس جامعه کمک های شما به ما آموخت! به خاطر اینکه روحیه قوی و مثال که شما می باشد.

  2. صومعه
    13:43 در 2013 اوت 9

    من نیاز به این یکی. با تشکر از شما.

  3. آنا Munford
    08:41 در 2013 اوت 12

    خانواده زیبا! Peka، شما فوق العاده است. من هم در مورد روحانیت با مردان سیاه و سفید به اشتراک گذاشته نمی اشتباه گرفته بود، اما در حال حاضر من اشتباه نه بیشتر، حتی فکر من تمام پاسخ ها را نداشته باشند، اگر شما می توانید و می خواهم، لطفا با من تماس بگیرید @ anamunford05@hotmail.com ، من خیلی دوست دارم با شما صحبت کنم در مورد آن. من دوست دارم به عنوان مثال شما و مادر خود را. با تشکر از شما برای مصاحبه.

  4. فلفل
    10:24 در 2013 اوت 13

    سلام Peka، آنقدر بزرگ است برای دیدن عکس های اخیر از خانواده زیبای شما! با تشکر بسیار برای مقاله شگفت انگیز خود را. این کار من را اندوهگین است که شما و نه مت دسترسی به منابع و پشتیبانی که به طور بالقوه می تواند کمک به پاسخ به سوالات شما ذکر در مورد روحانیت به تمام مردان شایسته، و غیره توسعه یافته لطفا توجه داشته باشید لینک وب زیر را داشته است. همچنین، تحت هدایت از سهام ما، رئیس جمهور و اسقف، ما در مرحله آغاز از سازماندهی یک گروه جنسیس را برای خدمت به منطقه آستین / مرکزی تگزاس می باشد. من مشتاقانه منتظر ابتلا به زودی و با بحث در مورد "پیدایش گروه، بیشتر با شما و مت!

    آغوش،
    فلفل

    پیدایش گروه از کلیسای عیسی مسیح قدیسان روز واپسین

    http://www.ldsgenesisgroup.org/whatis.htm

    http://www.ldsgenesisgroup.org/purpose.htm

    http://www.ldsgenesisgroup.org/

    http://en.wikipedia.org/wiki/Genesis_Group
    گروه های دیگر پیدایش (در خارج از ایالت یوتا) در واشنگتن، DC وجود داشته است و در حال حاضر در شهر هاتیزبرگ ایالت می سی سی پی، سین سیناتی و کلمبوس، اوهایو، لس آنجلس و اوکلند، کالیفرنیا، هوستون، تگزاس، روچستر، نیویورک و آرلینگتون، تگزاس وجود داشته باشد.

    http://www.youtube.com/watch؟v=VkBYeF8DxRs

    http://www.youtube.com/watch؟v=YlSAEuIIYVY

    http://blacksinthescriptures.com/the-genesis-group/

    http://www.youtube.com/watch؟v=uOFxilaUh3o

  5. رابین لمان
    12:01 در 2013 اوت 14

    چه شگفت انگیز داستان. من به شما و خانواده شما را دوست دارم و دست از همه شما بسیار. ما برکت می شد که بخشی از زندگی خود را در حالی که ما در تگزاس زندگی می کردند.

  6. stacer
    18:35 در 2013 اوت 14

    Peka، اگر شما در حال حاضر در مورد دانم گروه جنسیس در سالت لیک، شما باید. آنها چند فصل های منطقه ای نیز هست. آنها تاسیس شد قبل از ممنوعیت روحانیت برداشته شد، و یک گروه از مورمون ها سیاه و سفید وفادار که ممکن است قادر به دادن شوهر خود را پاسخ بهتر از که او باید بیش از آن دریافت کنید. او مجبور نیست به بیش از آن دریافت کنید. این امتیاز به رنگ سفید است که صحبت، از آن آسان است برای این مبلغ برای گفتن به بیش از آن را دریافت کند، چرا که او هرگز توسط نژادپرستی صدمه دیده است. اگر هر کسی می تواند با همسر خود را در یک سطح واقع بینانه اتصال و نه او را به توپخانه ضد هوایی برای که (به درستی) نگران سابقه نژادپرستی در کلیسا، آن را اعضای گروه پیدایش است. یک عضو برجسته پیدایش یک وبلاگ به نام اجرا می شود Sistas در صهیون ، که من هم بسیار واقعی نگه داشتن آن را توصیه کند.

  7. Peka هولمز
    13:30 در 2013 اوت 16

    فلفل! تشکر از شما برای به اشتراک گذاری اطلاعات در مورد گروه پیدایش. من از آن شنیده اید اما بسیار کمی می دانم - من خیلی سپاسگزار است که یک فصل را در اینجا آغاز خواهد شد هستم. این پاسخ دیگر به نماز من است. لطفا مرا به روز شده و اجازه دهید من می دانم که چگونه ما می توانیم درگیر دریافت کنید. من خیلی دوست دارم برای ارتباط با اعضای سیاه و سفید تر برای کسب اطلاعات بیشتر.

    Stacer - با تشکر از شما برای حمایت و اطلاعات. این چنین موضوع حساس است و من خیلی خوشحالم که منابع وجود دارد از وجود دارد. من قصد دارم برای ورود به وبلاگ و پیدایش گروه.

    آنا - من به شما یک ایمیل به محض ارسال کنید. از شما بسیار سپاسگزارم برای کمک.

    رابین / Arby - عشق شما دختران

    ابی - من امیدوارم که این شما و وضعیت شما کمک می کند.

  8. ربکا گازمن
    10:24 در 2013 اوت 21

    Peka دیدن معلم من و یک انسان فوق العاده و صمیمی است. من به برکت دانستن نانی خواهر کوچکتر او و مادر او را داشته ام. آنها زنان قوی با طبیعت مهربان و دوست داشتنی است. من بسیار سپاسگزارم به فانو و خانواده هولمز ملاقات کرده اند! در واقع، یکی از بزرگ ترین نعمت های ما در انجیل در حال تبدیل شدن reacquainted با برادران و خواهران خود را از مکان های دیگر ..... طرح پدر "است" کامل حتی اگر ما همیشه همه آن را درک کنند. شما در قلب ما برای همیشه لطفا برای ....

  9. کالین ناوگان
    12:32 در 2013 نوامبر 13

    Peka عزیز،
    من در سراسر داستان خود را تصادفا. قلب من می رود به شما در عشق است. همانطور که داستان خود را به عنوان خوانده شده، آن را به من از داستان Thurl بیلی، که ستاره سابق NBA که برای یوتا جاز بازی بود یاد آوری کرد. او سیاه و سفید است و تا به حال بسیاری از سوالات همان است که شوهر خود را دارد. Thurl به انجیل تبدیل شد و غسل تعمید. او کتابی در مورد تجربیات خود نوشته است. این است که به نام، چرا به اعتقاد من، Bookcraft، سالت لیک سیتی، یوتا (2002). من نمی دانم اگر آن را هنوز هم در چاپ، اما ممکن است مورد علاقه شما باشد اگر شما می توانید یک کپی از آن را دریافت کند. بهترین شانس را به شما و خانواده شما!
    خواهر در انجیل،
    دختر بور

  10. جولین
    02:56 در 2013 نوامبر 26

    بنابراین زیبا است. من هم به یک مرد غیر مورمون که من عمیقا دوست دارند ازدواج کرد. به اشتراک گذاشتن تجارب با هم است تا پس مهم برای جلوگیری از این احساس تنهایی - که ما به نحوی این کار را نکرد، این کار درست است، حتی اگر ما می دانیم و تایید از روح که ما احساس می کرده اند. تشکر از شما برای این!

  11. Solomona پاناما
    22:43 در 2014 آوریل 23

    Peka لطفا پدر و مادر خود من آنها را دوست دارم و من می دانم که کلیسا درست است بگویید. داستان شما واقعا به من الهام گرفته و من برای شوهر خود را نیز دعا کنید. شهادت شما به معنای زیادی به من و خانواده ام. همه لبخند از خانواده خود را در پاناما در ساموآ.

پاسخ دهید

SEO صفحه پلاتین SEO از Techblissonline