2014 مارس 19 توسط admin

4 نظرات

راه های معجزه آسا

راه های معجزه آسا

اولیویا فو فونگ لئونگ Luk

در یک نگاه

از دست دادن شغل. بیماری یکی از اعضای خانواده است. تشخیص سرطان. تمامی آزمایشات سخت، ساخته شده است حتی سخت تر زمانی که همه آنها در یک زمان اتفاق می افتد. اولیویا Luk و خانواده اش در این سلسله غیر قابل تصور از حوادث در سال 2002 مواجه شده است. آنها چالش خود را با اشک، دعا، و ایمان از نوع ایمان است که اولیویا ایجاد شده بود زمانی که وی به کلیسا به عنوان یک زن جوان در هنگ کنگ پیوست ملاقات کرد. و او در بر داشت که پدر آسمانی در راه های غیر منتظره به نیازهای خانواده اش واکنش نشان داد.

خدا جواب دعای ما، اما یک چیز مهم است که ما نیاز به دانستن است او دعاهای ما پاسخ می دهد با توجه به جدول زمانی خود را، نه ما. او می خواهد به ما امکان رشد و یادگیری در این زندگی.

این همه در یک روز اتفاق افتاده است.

این یک روز معمولی در سال 2002 بود، دو هفته قبل از پسر من برای ماموریت خود را ترک شد. او دنبال شده بود به جلو به خدمت یک ماموریت از او جوان بود. او برنامه ریزی شده برای خدمت به یک ماموریت برای اولین بار، و پس از تحصیل در یکی از دانشگاه ها دانشگاه بریگهام یانگ. اما زندگی او و زندگی من در مورد تغییر بود. او استفراغ شده بود و داشتن سردرد شدید برای چند روز. او به من در آن روز زنگ زد و گفت که او تا به حال سردرد بسیار جدی است و از رفتن به بیمارستان شد. در آن زمان او در بیمارستان وارد شدند، او از هوش رفت. پس از چند امتحانات و چک کردن، به دکتر تومور در مغز او در بر داشت. بعد بر روی آن تایید شد که او سرطان داشت.

پس از شنیدن این خبر غم انگیز، شوهرم به من گفت که او گذاشته شده بود خارج در همان روز و من مادر در قانون نیز در بیمارستان بود. شوهر من را به بیمارستان پس از شناخت وضعیت پسر ما را زد. در آن زمان او عضو [کلیسای] نشده است. او فریاد میزد و گریه با صدای بلند، و گفت: به خداوند متعال ناشناخته است، در آن زمان "اگر شما می توانید پسرم را شفا دهد، من انجیل را قبول!" من نمی دانستم که چه باید علاوه بر دعا و روزه انجام دهد. من شروع روزه داری و شوهر من روزه نیز، حتی اگر او معنای روزه نمی دانند. این اولین بار خود را به روزه بود. ما همچنان برای پسر ما دعا و امیدوار بودند که او را به آرامش دعوت می کرد.

پس از چند معاینات پزشکی، آن را تایید شده است که پسر من یک تومور در مغز او بود. ترتیبات برای جراحی ساخته شد و برنامه برای شیمی درمانی قرار گرفتند. من به یاد داشته باشید یک بار پسر من به شدت از من پرسید چرا این برای او اتفاق افتاده است. من نمی دانم که چگونه به پاسخ سوال خود را. من در مقابل پسر من گریه نکن و من می دانستم که من نیاز به قوی به مراقبت از او باقی بماند. اما وقتی که من زانو زد و دعا کردم، گریه کردم و در همه چیز چگونه می تواند در همان زمان رخ می دهد شوکه شده بود، نه تنها که پسرم مریض بود و شوهر من خاموش-I گذاشته شد نیز خاموش در روز بعد پس از گذاشته شد پسر من به بیمارستان فرستاده شد. به عنوان یک مادر، آن را غیر قابل درک است که پسر من از سرطان رنج می برد بود. قلب من شکسته شد و من پرسید: "چرا این اتفاق افتاد به او و نه به من؟" حتی اگر من می تواند واقعیت را قبول نمی کند، من همچنان به دعا و درخواست می کنم به خدا برای راحتی و قدرت است. وقتی که من دعا کردم، گریه کردم، اما من می دانستم که من تا به حال به چهره واقعیت. من ایمان که خدا به مراقبت از خانواده ام را به حال. من می دانستم که او یک برنامه برای من و برای خانواده ام بود.

Luk خانواده

خدا دعای ما در بسیاری از پاسخ. ما به یک دکتر دلسوز و دوست داشتنی به مراقبت از فرزند من برکت شد. او به ما گفت که ما نباید تسلیم. او به ما قول داد که همه آنها که می تواند انجام دهد او را درمان کنید. آنها تحقیقات در سراسر جهان بود و اطمینان می داد که پسر من درمان مناسب را دریافت کرد. هنگامی که پسر من در بیمارستان بود، پرستاران او را به عنوان خانواده درمان می شود. همچنین، از آنجایی که همسر من گذاشته شده بود، او توانست به صرف زمان بیشتری به مراقبت از او را، ارائه نیازهای روزانه برای او، و او را در طول شیمی درمانی خود را حمایت کنند. مالی، به عنوان هر دو من و همسرم در حال گذاشته شد خاموش، مردم فکر می کنم که بار را افزایش می دهد. با این حال، من یک مبلغ پول از شرکت من، که برای هزینه های روزانه ما کافی بود تا من کار دیگری رو دریافت کرد.

همانطور که اشاره کردم، آن را تنها دو هفته قبل از پسر من را به MTC گزارش. او ناراحت بود چرا که در خدمت یک ماموریت چیزی است که او می خواست به انجام از او جوان بود. خداوند کار می کند در یک راه معجزه آسا. حتی اگر او قادر به خدمت به یک ماموریت proselyting تمام وقت نیست، به جای او قادر به اشتراک گذاشتن انجیل به مردم در بیمارستان بود. هنگامی که او در بیمارستان بستری بود، در کنار او یک تخت خالی بود. بیماران می آیند و می روند و چون از آن، او قادر به اشتراک گذاشتن انجیل با سایر بیماران بود. او به من گفت که او حتی به یک زندانی صحبت کرد و انجیل را با او به اشتراک گذاشته. آنها در مورد نماز صحبت کردیم. پس از آن زندانی از زندان آزاد شد، او بازگشت و پسر من بازدید کردند. تجربه خود را نیز تا حدودی شوهر من در راه خود را به تبدیل شدن به تبدیل را تحت تاثیر قرار.

در طول کل فرایند شیمی درمانی پسر من، من رفتم تقریبا هر روز به دیدار او. من کمک به او برای انجام ماساژ پا و به او احساس بهتر است. پسر من خیلی بد شد پس از او شیمی درمانی چهارم را دریافت کرد. به عنوان یک مادر، آن را واقعا سخت بود برای من برای دیدن او رنج می برند. من همچنان به برای او دعا و امید قدرت برای غلبه بر آنچه که او مبتلا شد. من رحمت مناقصه خداوند بر پسر من احساس، در من و در خانواده ام. خداوند بر ما در طول این زمان دشوار تماشا و ما را در طول راه کمک کرده است. پسر من درمان مناسب را دریافت و او بهتر شد. او پس از اتمام درمان و از بیمارستان مرخص شد، SARS را شکست. اگر او را مجبور به اقامت طولانی تر در بیمارستان، او ممکن است توسط SARS آلوده شده است. خوشبختانه او از زندان آزاد شد قبل از آن ویروس مخرب ضربه هنگ کنگ، که صدها نفر از مرگ و میر ناشی در آن زمان. این تقریبا هشت یا نه سال و بازگشت سرطان نیست.

شوهر من گریه با صدای بلند و گفت: اگر خدا خواهد زندگی فرزند خود را نجات دهد، او را به خدا اعتقاد دارند. او به قول خود نگه داشته است.

چگونه شوهر خود را به پیوستن به انجام کلیسای؟

من او را ملاقات نمود قبل از کلیسای I پیوست. او در تماس با کلیسای طریق من برای سالهای زیادی بوده است. او در غسل تعمید من، و تعمید فرزندان ما بود، اما او به هیچ وجه قصد برای پیوستن بود. آن روز که پسرم را به بیمارستان به دلیل وضعیت بحرانی خود فرستاده شد، شوهرم گریه با صدای بلند و گفت: اگر خدا خواهد زندگی فرزند خود را نجات دهد، او را به خدا اعتقاد دارند. او به قول خود نگه داشته است. بعدها، در طول دوره بهبود پسر ما، او درس مبلغ در زمان و غسل تعمید شد. در طول خدمات وابسته به غسل ​​تعمید او، او گریه و شهادت فوق العاده به اشتراک گذاشته. ایمان خود را به پروردگار شده است از طریق تمام این آزمایشات در خانواده ما تقویت شده است. او به عنوان یک اسقف خدمت می کنند به تازگی نامیده می شد.

چگونه در مورد شما؟ چگونه به شما ملحق بود که کلیسا؟

زمانی که یک بچه جوان بود، من یک شاگردی که در همان مسیر به مدرسه می رفتند، بود. یک روز او مرا دعوت به رفتن به کلیسا با او. در آن زمان من به کلیسا دیگر، که کاملا دور از جایی که من زندگی می کرد رفت. دوست من از من دعوت به رفتن به محل ملاقات LDS در Tsim دایره استراتژیک تسویی، کولون. محل ملاقات یک محل اجاره ای در یک ساختمان بسیار قدیمی تجاری بود. I جلسات کلیسا حضور داشتند و خودم در کلیسای علاقه مند است. پس از آن شروع کردم به دنبال دوست من برای رفتن به کلیسا. در کلیسا، من قادر به پاسخگویی به بسیاری از مردم شگفت انگیز بود. آنها بسیار با استعداد و وفادار می باشد. من یکی از خواهران که کلاس اصول انجیل تدریس تحسین. من می خواستم برای گرفتن تعمید، اما مادرم گفت که آن را لازم نیست. با این حال، پدر و خواهر من بسیار حمایت شد. آنها فکر می کردند که خوب بود برای من برای رفتن به کلیسا. گاهی اوقات در روز یکشنبه، آنها مرا از خواب بیدار و به من یادآوری برای شرکت در جلسات کلیسا. حتی اگر من غسل تعمید نشده بود، من همچنان به رفتن به کلیسا در روز یکشنبه، آواز خواندن در گروه کر، و خدمت به دیگران. هر کس گفت که من مانند یک عضو از سر تا پا نگاه کرد. اسقف من حتی سعی به گسترش تماس به من به اشتباه چرا که او فکر می کردم که من در حال حاضر غسل تعمید شد. در نهایت، پس از شش سال به عنوان یک محقق، I غسل تعمید و به عنوان یک عضو کلیسای تایید شد.

OliviaLuk

من یک سال قبل از شوهرم غسل تعمید شد و من ازدواج کرده بودند. در آن زمان، قانون مادر در آینده من در مورد تصمیم من خوشحال نیست. اما من شرکت بود و می دانست که من نیاز به غسل ​​تعمید شود. شوهر من در خدمت وابسته به غسل ​​تعمید من بود. با این حال، بعد از ما ازدواج کرده بودند، کمتر فعال بود. ما به یک منطقه جدید در هنگ کنگ نقل مکان کرد و من نمی دانستم که بخش من باید به آن بروید. ما با مادر شوهرم زندگی می کردند بعد از ما ازدواج کرده بودند. هر گاه مبلغان اومد به دیدن من، قانون مادر من آنها را تبدیل به دور. برای تمام مدت زمانی که من کمتر فعال بود، معلمان از دیدن من به پرداخت مراجعه ادامه داد. هر بار وقتی که آنها آمدند من آنها را به بهانه ای مانند من مشغول بود، من تا به حال به مراقبت از بچه ها، من تا به حال به کار، معلمان از دیدن و غیره، من نمی دهد تا. آنها گفت: هر زمان که من هم، من می توانم فرزندان من روز یکشنبه به کلیسا به ارمغان بیاورد.

من در مورد پسر من نگران بود. سپس من صدایی شنید که می گفت، "آوردن آنها به کلیسا. آوردن آنها به کلیسا. "

یک روز یک حادثه اتفاق افتاده است که من ایجاد می شود تا دوباره فکر می کنم اهمیت انجیل در زندگی من است. این یک حادثه جدی است که به یک معجزه "بزرگ" اقدام نیست، به جای آن، آن را تقریبا هر روز در جوامع اتفاق می افتد. طبق معمول، من در زمان پسر من برای گرفتن اتوبوس مدرسه به مدرسه بروند. در کنار جاده دو نوجوانان مبارزه در برابر یکدیگر وجود دارد. بیش از همه بود شیشه های شکسته بر روی زمین وجود دارد. در حال حاضر من از خود پرسیدم، "آیا پسر من رفتار کنند که آنها هستند؟" من نگران بود و بسیاری از افکار به ذهن من آمد. سپس من صدایی شنید که می گفت، "آوردن آنها به کلیسا. آوردن آنها به کلیسا. "من متوجه شدم که من باید آنها را به کلیسا آورد و آنها را به خواندن کتاب مقدس.

پس از این حادثه اتفاق افتاد، من به خانه رفت و آن را با شوهرم بحث شده است. شوهر من این ایده را دوست ندارد، زیرا در آن زمان من حتی رفتن به کلیسا نمی کند، بنابراین قادر به پسران ما به کلیسا چگونه خواهد بود I؟ او همچنین نگران است که رفتن به کلیسا را ​​هم بیش از حد شده و در مدرسه فرزندان ما. من قول دادم که شوهر من است که من را به کلیسا به خوبی و مدیریت زمان به طوری که آن را نمی خواهد با مدرسه فرزندان ما دخالت کند. در نهایت، شوهرم توافق به من اجازه دهید فرزندان ما را به کلیسا. من فکر می کنم یکی از دلایلی است که شوهرم موافقت کرد تا به من اجازه انجام این کار بود، چون او به کلیسا بوده است زمانی که او به من قدمت و او تا به حال یک ایده چه محیط کلیسا مانند بود. او می دانست که تعالیم کلیسای قادر خواهد بود برای کمک به فرزندان ما.

پس از آن شروع کردم به آوردن فرزندان من به کلیسا هر یکشنبه. در اولین یکشنبه من به کلیسا من یک سبد دوستی در انجمن امداد دریافت بازگشت. من با دیگر خواهران مورد استقبال قرار گرفت و احساس تعلق. گاهی اوقات مادر شوهرم با من به کلیسا آمد. او فرصت تعامل با اعضای داشت. هر چند گاهی اوقات او شنیده همسایه ما گفت که کلیسا ما یک فرقه بود و مردم وجود دارد دوستانه نیست، او به من گفت که مردم در کلیسا در واقع بسیار مودب و احترام به دیگران نشان می دهد.

ما مبلغان به خانه ما برای وعده های غذایی دعوت و خانواده ام با مبلغان اطراف لذت می برد. مبلغان سعی کردم به تدریس شوهر من است، اما او در آن زمان بیش از حد خیره شده بود و نمی خواست به گوش دادن. او حتی اجازه ندادند پسران ما به غسل ​​تعمید شود. او گفت که ما باید صبر کنید تا پسران ما را از رسیدن به سن 18 سالگی و تصمیم گیری های خود. فرزندان ما بودند خوشحال نمی کند چرا که آنها نمی تواند غسل تعمید و بود چیزهایی را که آنها نمی توانند انجام دهند، به عنوان مثال، آماده سازی و عبور از رسم دینی وجود دارد. من همچنان به تشویق پسران من به دنبال نمونه ای از عیسی مسیح و پسر خوب است.

یک روز جوانترین پسر ما را به شوهر من نامه نوشت. در این نامه او نوشت: شهادت او و پدرش گفت که چقدر او را دوست داشت از کلیسا و تمایل زیادی مجبور به غسل تعمید شود. او برای پدرش التماس کرد به او اجازه می دهد برای گرفتن تعمید. این نامه را لمس کرد قلب شوهر من است و در نهایت او اجازه دسترسی به پسران ما داد به غسل تعمید شود.

آیا هر چیزی که می خواهم بگویم به پسران و جوانان در کلیسا وجود دارد؟

من آنها را تشویق به خدا تکیه می کنند. مهم نیست که چه در زندگی اتفاق می افتد، آنها را به یاد داشته باشید به رها کردن. خدا جواب دعای ما، اما یک چیز مهم است که ما نیاز به دانستن است او دعاهای ما پاسخ می دهد با توجه به جدول زمانی خود را، نه ما. او می خواهد به ما امکان رشد و یادگیری در این زندگی. من آموخته اند که در درس های زندگی من بود، ما باید اراده پدر آسمانی اطاعت کنند. و مهمتر از همه، از آنها در میله و تحمل به پایان است.

در یک نگاه

اولیویا فو فونگ لئونگ Luk


Luk-headshot
محل سکونت: هنگ کنگ

سن: 59

غسل تعمید: 1979

وضعیت تاهل: متاهل

کودکان: دو پسر (سنین 34 و 33)

شغل: منشی حسابداری

مدارس: کولون اتاق بازرگانی مدرسه

زبان گفتاری در خانه: کانتونی

سرود مورد علاقه: "همانطور که جوانان صهیون در دوم روز"

مصاحبه های گریس کوک . عکس با اجازه استفاده می شود.

4 نظرات

  1. گریس کوک
    00:38 در 2014 مارس 20

    آن را امتیاز من برای مصاحبه با اولیویا بود. داستان او را لمس قلب من است. من با ایمان او را تحت تاثیر قرار به تحمل چالش او در زندگی خود مواجه شده است. من سپاسگزار است که من فرصتی برای رسیدن به او را می دانم هستم.

  2. رایان
    03:34 در 2014 مارس 20

    سلام گریس،

    نام من رایان آلن است، من برای بیشتر بنیاد خوب، سازمانی که سهام انجیل آنلاین کار می کنند. من واقعا قدردانی مقاله شما در مورد اولیویا فو فونگ لئونگ Luk، و به عنوان چینی سرب در اینجا بخش می خواهم بدانم اگر شما اجازه می دهد تا ما را به ترجمه مقاله خود را به چینی برای سایت ما momenjiao.com (ترجمه: mormonchurch.com). گهگاه با اجازه ما مقالات موفق مانند شما و هر بار آن را تولید ترافیک خوب و کمک می کند تا علت ما برای قرار دادن محتوای مثبت در شبکه برای مردم چین را ترجمه کنید.
    اجازه بدهید من می دانم آنچه شما فکر می کنم، و با تشکر دوباره برای مقاله بزرگ است.

    با احترام،

    -
    رایان آلن
    سرب چینی
    بیشتر بنیاد خوب
    "با استفاده از شبکه های جدید به جمع برگزیدگان!"
    1569 N فناوری راه ساختمان A-سوئیت 1100
    اورم، UT 84097
    همراه: 801-554-5410
    http://www.moregoodfoundation.org

  3. کاترین
    11:57 در 2014 مارس 20

    قطعه ای زیبا، از شما متشکرم!

  4. استر
    03:58 در 2014 مارس 21

    بسیار نشاط بخشی، آن را نگه دارید. نمی تونم صبر به شنیدن بیشتر از شما است.

پاسخ دهید

SEO صفحه پلاتین SEO از Techblissonline